دیدار با آقای خسرو تهرانی

دوشنبه ای که گذشت یکی از دوستان با هماهنگ کرد رفتیم پیش آقای خسرو قنبری(تهرانی) رئیس اولین سیستم امنیتی جمهوری اسلامی . خب درباره ایشون مطالب زیادی خونده بودم. به خصوص کتاب معروف شنود اشباح که میخواد ثابت کنه که آقای تهرانی به همراه بهزاد نبوی و محمد پیرو رضوی با مسعود کشمیری عامل بمبگذاری در نخست وزیری و شهادت رجایی و باهنر همدست بوده اند. با این ذهنیت سراغ آقای تهرانی رفتیم که اولین مصاحبه اش را در رمز عبور چاپ کرده بودیم. چند ساعتی میزبان ما بود و با اخلاق اسلامی و رویی گشاده برایمان از دغدغه هایش در اجتماع، ماجراهای انفجار نخست وزیری و مسائل روز حرف زد.

چون آن جلسه مصاحبه نبود و قرار بر انتشار صحبتهای ردوبدل شده نیست، فقط سرخط کلی نکات قابل توجهی که آقای تهرانی گفت را برای آشنایی خوانندگان وبلاگ با این شخصیت تودار اطلاعاتی که به قول کیهانی ها عضو کمیته ایکس است اینجا می نویسم. ذکر این نکته هم ضروری است که شناخت مستقیم و نه وهم آلود افراد می تواند انسان را در قضاوت های سیاسی بسیاری یاری کند.

1- آقای تهرانی دغدغه گسترده ای نسبت به کم شدن ظواهر اسلامی و دین شخصی در جامعه داشت. زیاد شدن ریا ، کم شدن حجاب، خلوت شدن صفوف نمازهای جماعت و کم شدن وجوهات شرعی

2- آقای تهرانی معتقد بود که تندروها را باید از عصه سیاسی و اجتماع بیرون کرد تا تعادل و میانه روی حاکم شود. ایشان خاطرات جالبی از تندروی ها در زندان رژیم پهلوی تا کنون می گفت

3- آقای تهرانی معتقد بود که مدیران ارشد نظام را پس از برکناری و یا کناره گیری از سمتهایشان نباید از لحاظ مادی و معنوی به حال خود واگذاشت در اینباره هم به زندگی خودش اشاره کرد که پس از تاسیس وزارت اطلاعات و ادغام واحد اطلاعات نخست وزیری در این وزارتخانه در سال 1363 به دانشگاه امام صادق (ع) رفته و با حقوق 500 تومان تا 1000 تومان زندگی می کرده است! البته قطا منظور ایشان از بیان این خاطره زیاده خواهی و رانت طلب نبود.

4- آقای تهرانی می گفت شهید لاجوردی تخصص قضایی برای دادستانی در ابتدای انقلاب نداشته و به خاطر روحیه تندش سیکل ناقصی را درست کرده که سبب کشتار بیشتر از طرف مجاهدین خلق(منافقین) شده است.

5- آقای تهرانی می گفت که شناخت جناح مقابل از مناسبات جناح ما وهم آلود است!

6- ایشان به شدت نسبت به برخوردهای پس از انتخابات اعتراض داشت و می گفت: چرا بهزادنبوی باید 4 ماه زندان انفرادی برود و یا این که من قبول نمی کنم پسر بهشتی جاسوس باشد!

7- آقای تهرانی می گفت: حوادث پس از انتخابات اجتناب ناپذیر بود ولی بسیج نقش خوبی در آرام کردن فضای اغتشاشات داشت.

8- آقای تهرانی دلبستگی خاصی به برادران مهدوی کنی و باقری کنی داشت و می گفت که وجوهات بسیاری را به این دو برادر می دهد.

9- آقای تهرانی ویژه نامه رمز عبور را مطالعه کرده بود و می گفت که اگر شما موسوی و هاشمی رفسنجانی را بزنی بسیاری از تصمیمات نظام را زده ای!

* در اینجا می توانید گزارش کاملی از ماجرای انفجار نخست وزیر را بخوانید

* در اینجا اولین مصاحبه رسانه ای آقای تهرانی را خوانید.

* نیاز به توضیح نیست که مرزبندی سیاسی بنده با آقای تهرانی کاملا مشخص و واضح است.

به یاد شهید محمد مهدوی

نمی دونم شما تا حالا رفیقی داشتید که شهید شده باشه؟ وقتی خبر شهادتش را به شما میدن تا چند دقیقه گیج و منگی! بعدش آخرین خاطره اش یادت میاد! آخرین باری که بدون خداحافظی از هم جدا شدید!

شهید محمد مهدوی از بچه های فعال دانشگاه آزاد شیراز بود که در تشکل وصال و واحد شهدای کانون رهپویان وصال مشغول بود. شهید محمد مهدوی علاقه عجیبی به شهید عبدالحمید حسینی داشت و می خواست یادواره ای برای این شهید عزیز شیراز برگزار کند. در چند جلسه تشکلهای عدالتخواه دانشگاه های شیراز منو دیده بود. چند بار در دانشگاه درباره عدالتخواهی و احمدی نژاد حرف زاده بودیم. شدید طرفدار احمدی نژاد بود و می گفت باید با صحیفه امام برای احمدی نژاد گفتمان سازی کنیم! اواخر سال 86 یه روز اومد دفتر ما و طرحش برای یادبود شهید عبدالحمید حسینی را گفت، قرار شد تا بعد از تعطیلات عید کار را اجرایی کنیم. در روزهای اول بعد از تعطیلات ماجرای سفر رهبری به فارس قطعی شده بود و هر کسی به دنبال کاری بود. بهش زنگ زدم و گفتم که برای کارهای محتوایی سایت یارباماست بیاد دفتر. اومد و چند ساعت با هم گپ زدیم و قرار شد او مسئول بخش شهدای سایت باشد. روز شنبه 24 فروردین قرار بود بیاد کار را تحویل بگیره ولی زنگ زد ، گفت کار دارم نمی تونم بیام بهش گفتم کی میای گفت نمی دونم چند بار اصرار من برای قرار گذاشتن فایده ای نداشت و گفت بهت خبر می دهم!

شب در دفتر آقای حدائق معاون وقت سیاسی استاندار نشسته بودم که یکی از بچه ها زنگ زد، جواب ندادم چند بار زنگ زد ولی چون داشتم صحبت می کردم جواب ندادم که تلفن آقای حدائق زنگ خورد و آقای عزیزی فرماندار شیراز خبر انفجار کانون را به او داد. بلافاصله امدم پایین سوار موتور شدم و رفتم طرف خیابان شهید آقایی. شاید ده دقیقه بعد از انفجار رسیده بودم. بعضی از بچه ها را دیدم اول کار سید اسماعیل سجادی معاونم را دیدم اولین چیزی که ازش پرسیدم احوال سید عباس برادر زن آینده ام! بود. چند دقیقه بعد جمعیت زیادی جمع شده بودند و یکی یکی بچه ها را میدیدم. خیالم راحت می شد. خیلی بچه ها می اومدند و همدیگر را بغل می کردند. با امیر رئوف که اون را هم اونجا دیده بودم رفتیم بیمارستان نمازی. از پشت پنجره اتفاقات امین رشیدی دوست دوشتداشتنی را دیدم که غرق خون داشتن می بردنش. چند تا از بچه های دیگه را هم اونجا دیدم. ساعت 5 صبح اومدم خونه و ساعت 8 صبح برگشتم استانداری . همه چیز مبهم بود ! در آستانه سفر رهبری چنین اتفاقی چه حکمتی می توانست داشته باشد!

خلاصه نزدیک ظهر رفتم پیش سید عباس و رفقاش در دفتر سینما سعدی . وقتی رسیدم داشتن عکس شهدا را ادیت می کردن. یه دفعه چشمم به عکس محمد مهدوی افتاد! مات و مبهوت شدم . از دفتربیرون اومدم. دنیا دور سرم می چرخید! عجیب روزی بود!

جدال نادران و رحیمی به کجا می رسد؟

 

در چند روز گذشته بیشترین تیترهای مطبوعات باقیمانده مربوط به ادعاهای آقای نادران علیه آقای رحیمی معاون اول رئیس جمهور و پاسخ های ایشان به نماینده تهران در بازدید از خبرگزاری ایرنا بود.

روزنامه های کم تیراژ دوم خردادی مانند بهار، آرمان روابط عمومی، مردمسالاری ، فرهنگ آشتی و... با خوشحالی سخنان آقای نادران را تیتر یک کردند. پاسخ آقای رحیمی و تک مجدد برخی نمایندگان مانند علی مطهری و محمد دهقان نیز روز گذشته تیتر یک این روزنامه ها شدند.

در این رابطه به نظرم چند نکته آمد:

۱- واکنش روزنامه ها و سایت های اصولگرا مانند کیهان و رجانیوز که می کوشیدند تا بایکوت کامل ماجرا این گونه وانمود کنند که هیچ اتفاقی نیفتاده است! این گونه ندیدنها فقط اعتبار حرفه ای این رسانه ها را زیر سوال می برد و هیچ نفعی نه برای طرفین و این رسانه ها ندارد. در واقع این دعوایی که آغاز شده شامل یکسری بداخلاقیها و جدالهای سیاسی طرفینی است که اکنون سر باز کرده است و سکوت رسانه های اصولگرا نمی تواند آتش این دعوا را خاموش کند. ضمن این که این موضوع و اتهامات آقای نادران به آقای رحیمی و پاسخ جدی معاون اول رئیس جمهور به قدری اهمیت دار است که در صورتی که یکی از ادعاهای مطروحه طرفین ثابت شود، جایی برای طرف مقابل در طیف اصولگرایان که هیچ ُ در عرصه سیاسی نیست. پس به نظر من باید این اختلاف را به رسمیت شناخت و فرصت طرح این دیدگاه ها را فراهم کرد تا بعدا نگوییم که رسانه های مقابل سواستفاده کردند!

۲- آنچه تاکنون مطرح شده تعدادی ادعای بدون ارائه سند است، اگر طرفین به خصوص آقای نادران سندی در این باره دارد، با وجود مصونیت پارلمانی اش آن را ارائه دهد و اتهامات بدون سند بپرهیزد که این اتهامات فقط فضا را غبارآلوده تر می کند. بزگواران دولتی نیز نیز اگر به جایی برخورد احساسی با این قضیه ماند بیرون کشیدن پرونده جانبازی آقای نادران مشخصا پاسخ اتهامات درباره آقای عبدالی یا ابدالی می دادند، بهتر بود. ضمنا یک توصیه حرفه ای: تلاش برای فیلتر کردن سایت الف نتیجه بدتر می دهد! هم نمی توان سایت این نماینده پرگو را فیلتر کرد، هم در افکار عمومی جواب معکوس می دهد.

۳- یکی از فرمانهای نامه هشت بندی رهبر انقلاب در مبارزه با مفاسد اقتصادی غیر تبلیغاتی بودن اقدامات است. متاسفانه نحوه اطلاع سانی قوه قضاییه و سکوت در برابر ادعاهای آقای نادران جای تعجب دارد. چرا قوه قضاییه سخنگویی ندارد که وظیفه اطلاع رسانی درباره یک پرونده مفتوح به یک نماینده مجلس سپرده می شود.

۴- سایت الف تلویحا و صریحا ادعا کرده که نامه بیش از ۲۰۰ نماینده خطاب  آقای صادق لاریجانی مربوط به اتهامات آقای رحیمی است، در این صورت جدا باید فکری به حال امضا جمع کردن از نمایندگان بود. یادتان هست در زمان انتصاب آقای رحیمی به معاون اولی رئیس جمهور هم بیش از ۲۰۰ نماینده با امضا نامه ای خطاب به رئیس جمهور از انتخاب ایشان تشکر کردند.

۵- به نظر من دعوای آقای نادران و آقای رحیمی اختلاف سلیقه نیست بلکه قضیه جدی تر از این حرفهاست. این مسائل را با دعوای اخیر مجلس و دولت که جمع کنیم، نقش آفرینی هاشمی رفسنجانی، لاریجانی و باهنر را هم که اضافه کنیم نتیجه می گیریم که این نوک کوه یخی است که از آب بیرون زده است. قصه همان قصه قدیم است شاید با بازیگران جدید!

این خبرها را هم ببینید:

انتقاد نادران از عدم دستگیری رحیمی

مشایی: اتهام علیه رحیمی، تضعیف دولت است

الیاس محمودی: رحیمی را سه سال است ندیده ام

پاسخ رحیمی به ادعاهای نادران

اعلام جرم عليه اتهام زنندگان به معاون اول رييس جمهور

اظهارات نادران عليه معاون اول رييس‌جمهور، بي‌تقوايي است

هاشمي ثمره: قوه قضائيه نسبت به اهانت کنندگان اعلام جرم کند

مطهری: اتهامات رحیمی جدی است

عضو هیات رئیسه: ادعای‌نادران، مستند است

بزرگمردی به نام غلامحسین الهام!

بعد از دنائت العربیه و ارسال خبر درگذشت دکتر الهام قصد داشتم مطلبی در ادای دین به ایشان بنویسم اما یادم آمد که روز معارفه ایشان در وزارت دادگستری مطلبی در وبلاگ قبلی ام نوشتم . بعد از چند روز جستجو پیدایش کردم. فکر می کنم خوب با شد که همان مطلب را دوبره مرور کنیم. توضیح این که این یادداشت به همین گونه در تاریخ یکم اسفند سال ۱۳۸۵ منتشر شده و از آن تاریخ تاکنون فقط پیکان سفید تبدیل به پراید سفید شده است!

بزرگمردی به نام غلامحسین الهام!

دیروز صبح که معارفه دکتر الهام در وزارت دادگستری بود، ایشان به رسم احمدی نژاد دارایی هایش را اعلام کرد: سه دانگ از یک خانه و یک پیکان ۸۳(سفید یخچالی!)

چندتا نکته به نظرم رسید:

۱- خانه ۱۲۰ متری دکتر الهام در شهرک آزادی در منطقه ۲۱ تهران و در شهرک آزادی کیلومتر۴ جاده کرج قرار دارد. شب ۱۴ خرداد اگر خواستید هر سال برای سالگرد امام مراسم می گیرند می توانید تشریف ببرید.

۲- سه دانگ خانه متعلق به ایشان است و سه دانگ خانه متعلق به خانم فاطمه رجبی همسر ایشان. قابل توجه زوج های جوان! هر چند کسی که پشت تریبون مجلس می گوید: زنم را از وزارت بیشتر دوست دارم، اگر بهش بگویند ۶ دانگ خانه اش را به اسم همسرش می کند!

۳- شماره تلفن خانه شهرک آزادی دکتر الهام را تقریبا همه دانشجویانش دارند ۴۴۴.... دیروز با یکی از بچه های انجمن اسلامی دانشکده حقوق دانشگاه تهران صحبت می کردم. شماره خانه دکتر الهام را حفظ بود!

۴- دکتر الهام استاد بسیار آسانگیری هم هست. لیست نمره دانشجویانش اینجوری است ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۰ ۲۰ ۲۰ ۲۰ ۱۸ ۱۹ ۲۰! خوش به حال کسانی که با هاش واحد زیاد داشتند! ماکه یک واحد بیشتر نداشتیم و وقتی می خواستیم ۲ واحد حقوق جزای اختصاصی ۳ باهاش بگیریم رفت در دولت و جایش دکتر نجفی توانا آمد، همکار شیرین عبادی! چقدر هم بی سواد بود!

۵- یک بار بعد از مدت ها با دکتر الهام قرار مصاحبه گذاشتم برای ویژه نامه سوم تیر. قرار ساعت ۵ بعد از ظهر بود در دفتر ریاست جمهوری. سر ساعت ۵ رسیدم گیت مسجد سلمان. دیدم اسم ما هماهنگ نشده. شاکی شدم ... چند دقیقه ای نگذشته بود که دیدم خود دکتر آمده دم در گیت و ما را آورد بالا. گفتم چرا خودتان آمدید. گفت: فراموش کرده بودم اسمت را رد کنم. اگر الان رد می کردم حدود نیم ساعت توی چک و خنثی گیر می کردی .

۶- مدینه که بودیم. همان شب اول آمده بود هتل ما و نقش همیشگی سخنگویی را انجام می داد. بعد از مراسم رفتم سلامی کردم و فردا صبح با ایشان قرار گذاشتیم در صحن مسجدالنبی.
صبحش با خانم رجبی آمدند و یک ساعتی صحبت کردیم. زائران ایرانی که قیافه ایشان برایشان آشنا بود می آمدند و آدرس هتل می پر سیدند!

۷-  شبی که پیش  مرحوم دوانی رفته بودم، حدود نیم ساعت از دکتر الهام تعریف می کرد. می گفت: یک بار سال ۷۲(اگر اشتباه نکنم) رفتم منزل بچه ها. ایشان آن موقع معاون مالی دادستان کل کشور بود، دیدم کف اتاق صدها چک و سندش را پهن کرده و در حال حسابرسی است. این در حالی بود که منزل استیجاری دکتر الهام یک صدم یکی از این چک ها هم نمی شد!

۸- می دانید اولین بار شهید بهشتی در زمستان ۵۹ برای دکتر الهام حکم ویژه قضایی زده است. زمانی که ایشان تنها ۲۰ سال سن داشته.

۹- سمت های دکتر الهام تا آن جایی که من اطلاع دارم: قاضی ویژه با حکم شهید بهشتی، قاضی ویژه در مناطق جنگی، مسئول قضایی سپاه پاسداران، معاون مالی دادستان تهران، معاون مالی دادستان کل کشور، مسئول ستادلشکر ۲۷ محمدرسول الله در ساله ای ۶۶و ۶۷(این را مطمئن نیستم)، معاون مالی اداری دانشکده حقوق دانشگاه تهران، قائم مقام نهاد رهبری در دانشگاه ها، رئیس مرکز تحقیقات شورای نگهبان، عضو و سخنگوی شورای نگهبان، سخنگوی قوه قضاییه، رئیس دفتر رئیس جمهور و سخنگوی دولت ، وزیر دادگستری.

خدا وکیلی هر کدام از ما اگر یکی از این پست ها را داشتیم، الان ماشینمان پیکان سفید یخچالی اول ۸۳ بود!

۱۰- این ها را نوشتم که فقط عرض ارادتی خدمت این استاد عزیز داشته باشم و خیلی حرف های دیگر هم هست که مطمئنم ایشان اگر گفته شود به خاطر تواضع فوق العاده ناراحت می شود.

یکی دیگر از دروغهای آقای منتظری

خواندن خاطرات آقای منتظری نکات جالبی در تاریخ معاصر ایران مشخص می کند. دروغ گویی های آقای منتظری در این نتاریخ نگاری موجب می شود تا وفاداران به انقلاب در نگارش تاریخ معاصر جدی تر و مصمم تر شوند.

یکی از دروغ گویی های آقای منتظری القای نظر منفی امام نسبت به نواب صفوی است . او با ذکر خاطره ای کف فقط خودش شاهد آن بوده به نقل از امام می گوید: آخر اين چه برنامه اي است كه اينها دارند، چهارتا بچه حوزه را به هم ريخته اند، به همه اهانت مي‎كنند، بايد شهرباني دخالت كند، كنترل كند، آخه اين تنديها يعني چه ! (کتاب خاطرات جلد اول ص 83

اما رابطه نواب صفوی و امام خمینی خیلی واضح تر از آن است که نیاز باشد که در آن به نقل قوا آقای منتظری استناد کرد . با این حال یکی از خوانندگان این وبلاگ در کامنتهای پست قبلی جمله منسوب به امام خمینی را نقل کرده است. در پاسخ به این خواننده محترم نقل قولهای مستند نزدیکان امام خمینی درباره رابطه رهبر انقلاب اسلامی با رهبر فداییان اسلام را نقل می کنیم:


*آيت الله شهيد سيد مصطفي خميني (ره)

جمعيتي در ايران معروف بودند به فدائيان اسلام، رئيس آنها مردي بود به نام سيدمجتبي نواب صفوي كه واقعا دلير و توانا بود و از روي احساس سنگ اسلام را به سينه مي‌زد و نمي‌توان او را دور از حقيقت دانست. مرد شماره دو آنها دوست عزيز خودم مرحوم سيد عبدالحسين واحدي بود. اين طايفه از دير زماني در قم زيست مي‌كردند. آن وقت‌ها ما قم بوديم و از دور آنها را مي‌پاييديم. تا آنكه شبانه عده‌اي با چوب و چماق در پيش چند صد نفر طلبه بر آنها هجوم بردند و آنان را زدند كه ديگر كار به آخر رسيده بود و ديگر نتوانستند در قم بمانند . در نتيجه رحل اقامت را به تهران بردند تا سرانجام به دست پسر رضاخان و با سكوت مرگبار علماء‌ آنها را تيرباران كردند. اگر چه دوست من سيد عبدالحسين را در جاي ديگر از بين بردند و داغش را در دل ما گذاردند.
ر. ك. به: يادها و يادمان‌ها از آيت الله سيد مصطفي خميني ج1، ص205 - 204


*حجت الاسلام و المسلمين مرحوم حاج سيد احمد خميني (ره)

در قضيه اعدام نواب صفوي و ساير اعضاي فداييان اسلام، امام از مرحوم آقاي بروجردي و مراجع دلخور شدند كه چرا موضع تندي عليه دستگاه نگرفتند و اينها را نجات ندادند. امام در اين قضيه خيلي صدمه روحي خوردند. در آن اوضاع و احوال شرايط به گونه‌اي بود كه از ديدگاه متحجرين مبارزه با شاه ننگ بود، يعني استدلال مي‌كردند، حالا كه بناست يك روحاني اعدام شود، لباس روحاني را از تن او بيرون بياوريد تا به مقام روحانيت اهانت نشود! درست نقطه مقابل، تفكر امام كه اعتقاد داشتند روحاني بايد با كسوت مقدس روحانيت شهيد شود تا مردم بفهمند و آگاه شوند كه اينها در صحنه هستند. از ديدگاه متحجرين مبارزه با شاه ننگ بود در صورتي كه از ديدگاه امام مبارزه روحانيون بزرگواري همچون شهيد نواب صفوي روشني بخش حيات اسلام و انقلاب راه مبارزين بود.
ر. ك. به: مجموعه آثار يادگار امام - ج 1 - ص 660


*همسر مكرمه حضرت امام (ره)

مرحوم نواب صفوي و برادران واحدي را مي‌خواستند بكشند، من با مادر آنها دوست بودم. آقا رفتند پيش اقاي بروجردي كه در اين كار دخالت كنند ولي ايشان گفتند من در كار آنها دخالت نمي‌كنم. بعد هم آنها را كشتند.
ر. ك. به: روزنامه اطلاعات 12 خرداد 73 ص 11


*خانم زهرا مصطفوي، دختر حضرت امام (ره)

حدودا سال 1334 بود كه فداييان اسلام را محاكمه مي‌كردند. در اتاق ايستاده بودم و مادرم داشتند كار مي‌كردند كه امام وارد شدند. صورت ايشان به شدت برافروخته بود و چشم ها حالت فوق العاده عصباني و ناراحت ايشان را نشان مي‌داد. فقط عبايشان را گوشه‌اي انداختند و با عصبانيت وارد شدند. گويا مادر از جريان خبر داشتند كه پرسيدند: نتوانستيد كاري كنيد؟ گفتند: نخير، نشد، نتوانستم. ايشان - آقاي بروجردي- مي‌گويند من به اين كارها كاري ندارم... بعد امام از اتاق بيرون رفتند ولي حالشان خيلي منقلب بود، چون مي‌دانستند نتيجه محاكمه فداييان اسلام يعني اعدام. اين را چون مي‌دانستند، خوب معلوم بود مساله اعدام يك عده جوان بي‌گناه فعال مبارز طبيعتا چقدر سخت بود. بعد من از مادرم پرسيدم كه جريان چيست؟ گفتند: محاكمه فداييان اسلام است و آقا [امام خميني] پيش آيت الله العظمي بروجردي رفتند كه بلكه ايشان جلوي محاكمه و اعدام گرفته شود، اما ظاهرا موفق نشده‌اند. چون مرام ايشان (آقاي بروجردي) اين بود كه به حكومت كاري نداشته باشند.
ر ك. به:‌روزنامه اطلاعات 17 خرداد 67


*مرحوم آيت الله سيد محمد باقر سلطاني طباطبايي (ره)

حضرت امام براي كمك به فداييان اسلام مخصوصا آزاديشان خيلي مي‌كوشيد. من در امر فداييان اسلام بسيار كوشا بودم. البته مقداري به خاطر تذكرات امام خميني(قدس سره).
ر. ك. به: نشريه حوزه شمار 44 - 43 يادواره آيت الله العظمي بروجردي ص 38 - 37


*آيت الله جعفر سبحاني

در سال 1334 كه مرحوم نواب و دوستانش دستگير شدند و در آستانه اعدام قرار گرفتند، ايشان (امام) سه نامه نوشتند. يكي به آقاي بهبهاني، يكي به مرحوم صدرالاشرف و يكي هم به حاج آقا رضا رفيع. من بعدها از ايشان راجع به جواب نامه‌ها سوال كردم، ايشان فرمودند: من خط آقاي بهبهاني را نمي‌شناسم و خطوط سياسي ايشان را هم نمي‌دانم اما جواب نامه را ظاهرا يك بچه 12 ساله گفته بودند و او نوشته بود!
ر. ك. به: ويژه‌نامه رسالت "پرتوي از خورشيد " 12 خرداد 78، ص 34


*آيت الله مسعودي خميني

به زعم حضرت امام (ره) از آنجا كه با دستگاه شاه به طور صد در صد مخالف بودند، شيوه نواب را براي براندازي مي‌پسنديدند. امام از ابتداي كار مبارزه مي‌دانست كه براي چه مبارزه مي‌كند و براي هر مرحله برنامه ويژه‌اي طراحي كرده بود.
آن دسته از افراد و افكاري كه به نواب بابت تندي‌اش انتقاد مي‌كردند بعدها به امام بابت حمله‌هاي مستقيمشان به آمريكا خرده گرفتند.
ر. ك. به: خاطرات آيت الله مسعودي خميني انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي


* مرحوم حجت الاسلام والمسلمين علي دواني

در جريان اعدام مرحوم نواب و يارانش، امام با ابراز تاسف فرمودند: چه كنم كساني را در بيت آيت الله بروجردي گذاشته‌اند كه نمي‌توانم كاري كنم، البته مي‌روم و اقدام مي‌كنم.
ر. ك. به: شرح حال كتاب آيت الله بروجردي - ص 381


*آيت الله محمد واعظ زاده خراساني

حضرت امام (ره) از فداييان اسلام پنهان حمايت مي‌كرد. يك روز در جلسه خصوصي از ايشان شنيدم كه فرمود: اينان (فداييان اسلام) بدون هيچ آلت و اسلحه‌اي فقط با سخنراني، با دستگاه درافتاده‌اند و دستگاه را به وحشت انداخته‌اند. مي‌شود كار كرد! حضرت امام چون مي‌ديد حضرت آيت الله بروجردي حمايت نمي‌كنند رعايت ادب را مي‌كرد و علنا حمايت نمي‌كردند. اصحاب حضرت امام نظرشان اين بود كه بايد به نحوي از اين گروه حمايت كرد.
ر. ك. به : نشريه حوزه شمار 44 - 43 يادواره آيت الله العظمي بروجردي - ص 230

هاشمی و مردم در صدر لطیفه های نوروز 89

نوروز امسال لطیفه های جالبی داشت. از بیانیه های توهم آلود موسوی و کروبی که طرفدارانشان را دعوت به صبر و استقامت می کردند تا سخنان عروس آذربایجان که هنوز دعای تحویل سال را بلد نیست.

اما در میان این خوشمزگی ها سخنان هاشمی رفسنجانی که به مناسبت 12 فرودین در تقلید از موسوی و کروبی به وسیله پیام ویدیویی صادر شده قابل توجه تر است.

ایشان در یک سخنرانی 10 دقیقه ای 27 بار نام مردم را برده و خواستار احترام به حقوق مزدم شده است. همچنین با ذکر تحلیل هایی از امام خمینی ، همه چیز جمهوری اسلامی را مردم دانسته است. او صدایهای مخالف جمهوریت را در ابتدای انقلاب ضعیف پنداشته و دلیل آن را نبودن در مبارزه عنوان کرده است.

در توصیف این اظهارات چند نکته قابل تامل است:

1- شکست هاشمی رفسنجانی در پروژه بازگشت مهدی به کشور، بازداشت ولو یک روزه حسن لاهوتی و حسین مرعشی و احتمالا عصبانیت حاج خانم از گرفتاری فرزندانش در بیان این اظهارات دوپهلو بی تاثیر نبوده است. چنان که سایت هاشمی رفسنجانی نوشته حتی کسالت و " تن تب دار" نیز نتوانست موجبات تعویق مصاحبه نشده است.

2- نسبت هاشمی رفسنجانی با مردم یکی از واضح ترین مفاهیم سیاسی ایران معاصر است. بیزاری عمومی از هاشمی رفسنجانی به گونه ایست که به گفته محسن هاشمی احمدی نژاد به هاشمی فحش داد تا 20 میلیون رای بیاورد. مطرح کردن مسائلی همچون ثروت هاشمی رفسنجانی و ... نیز قطعا در رویکرد مردم ایران به هاشمی رفسنجانی بی تاثیر و کم تاثیر است. مردم ایران بحران های اجتماعی دهه 70 را دیده اند. تورم 50 درصدی سال 74 را دیده اند. نژاد برتر خاندان هاشمی و مدیران ارشدش را دیده اند. و هاشمی هم ادبار عمومی مردم به خودش در سال 72، 76، 78، 84 و 88 را دیده است . پس نیازی به داستان های واقعی و غیرواقعی پیرامون ثروت و دارایی های های هاشمی و فرزندانش برای بررسی نسبت هاشمی رفسنجانی و مردم وجود ندارد

3- بررسی تاریخ قبل از انقلاب و صف بندی های عمیق سال مبارزه می تواند در شناخت شخصیت های سیاسی کمک کند. منظور هاشمی در این اظهارات که تازگی هم ندارد آیت الله مصباح است. هاشمی این عالم فرزانه را بدون سابقه مبارزاتی می داند. اگرچه هاشمی خود را در ماجرای لو رفتن اساسنامه جامعه مدرسین جوزه علمیه قم در منزل مرحوم ربانی شیرازی به فراموشی می زند اما حتما یادشا ست که همان زمان که او به رفسنجان پناهنده شده بود ، آیت الله مصباح یزدی نیز به بافق و یزد فرار کرده بود!

همچنین آیت الله مصباح یزدی همچون هاشممی در سال های مبارزه به ساخت و ساز و فعالیت های اقتصادی نپرداخته و به تربیت شاگردان ارزشمندی همت گماشته و البته فرق است بین نوچه پروری هاشمی و شاگردسازی مصباح.

هاشمی در سال 53 در حالی که تقریبا همه از تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق خبر داشتند مبلغ 100 هزار تومان به بهرام آرام سردسته مارکسیستها کمک کرده و این عدم خط کشی عقیدتی هنوز هم در رفتار سیاسی هاشمی رفسنجانی دیده می شود.