جابه جایی
سلام
به حول و قوه الهی سایت شخصی بنده در ادرس yadname.ir راه اندازی شد و از این پس تلاش می کننم منظم تر در این اینجا بنویسم.
سلام
به حول و قوه الهی سایت شخصی بنده در ادرس yadname.ir راه اندازی شد و از این پس تلاش می کننم منظم تر در این اینجا بنویسم.

امام خامنه اي: «از دهه 1330 تاکنون که او را می شناخته، همواره بر مدار حق بوده است»
به آیت الله مصباح یزدی اعتماد می کنیم و به ايشان رجوع می نماییم چراکه مدالِ علم و بصیرت و تقوا را از نائب امام زمان دریافت نموده اند:
رهبر فرزانه انقلاب همچنين اظهار داشتند: بنده هم به سهم خودم قدر آقاي مصباح را ميدانم. واقعا ميدانم كه ايشان در كشور و براي اسلام چه وزنهاي هستند و حقا و انصافا ما امروز نظير ايشان را – حالا به اين تعبير بگوييم – خيلي نادر نظير آقاي مصباح ممكن است وجود داشته باشد با اين وزانت علمي و عمق علمي و احاطه و وسعت و با اين آگاهي و بينش و صفا، رهبر معظم انقلاب تصريح كردند: اين سه جهت در ايشان جمع است؛ هم علم، هم بصيرت به معناي حقيقي كلمه و هم صفا. اين سه تا با هم در وجود ايشان خيلي ارزشمند است. (رهبر معظم انقلاب اسلامي با حضور در منزل آیت الله مصباح یزدی در تاريخ 20/11/89)

در عرصه علم و معرفت به علامه مصباح يزدي رجوع مي نماييم چراکه امام خامنه اي فرمودند: به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحبنظر در مسایل اساسى اسلام ارادت قلبى دارم.
2- به علامه تكيه كرده ايم چراكه رهبري فرموده اند: اگر خداى متعال به نسل کنونى ما، این توفیق را نداد که از شخصیتهایى مانند علامه طباطبایى و شهید مطهرى استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیمالقدر، خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر مىکند.
3- با روشناي فكري ايشان راه را طي مي كنيم چراكه مقام معظم رهبري با اوصاف متعالي زير ايشان را معرفي نموده اند: از برجستگان رجال علمى و چهرههاى موجه عالم تشیع؛ از برکات ماندگار حوزه ى علمیه ى قم و از چهرههاى موصوف و معروف به علم و عمل و جد و ابتکار مىباشید، داراي احاطه و نکتهدان.
4- به علامه اعتماد داريم چراكه امام به ايشان نيز اعتماد داشت: در ديداري خصوصي سال دوم انقلاب ، علامه گزارشي از موسسه «در راه حق» خدمت امام مي دهند با اينكه به تعبير علامه« همه در حوزه با کارهایی که انجام می دادیم، موافق نبودند و کسانی بودند که دوست نمی داشتند که غیر از همین کارهای جاری حوزه، کار دیگری صورت بگیرد»...امام عنايتي ويژه نموده و فرمودند:" این جا را توسعه دهید، من تا زنده هستم، خودم بودجۀ آن را می پردازم."
5- علامه چراغ راه ماست چراكه: او فقه و اصول را در مکتب بزرگانی چون امام خمینی (ره) و حضرات آیات بروجردی، اراکی و بهجت آموخته و در اخلاق و عرفان از بزرگانی چون علامه طباطبایی، آیتالله بهجت و آیتالله انصاری همدانی بهرهها برده است. از محضر علامه طباطبایی استفاده فراوان کرده است، چرا که علاوه بر عرفان و اخلاق در فلسفه و تفسیر نیز از شاگردان خاص وی به حساب میآید.
6- در عظمت شأن علمي ايشان همين بس كه علامه طباطبايي، ايشان را شریک در تفسیر المیزان معرفی کرده است.
7- به آیتآلله مصباح رجوع مي نماييم چراكه استعداد سرشار ايشان در کنار برخورداری از چنین استادان بزرگ، روحی لطیف، اخلاقی برجسته، منطقی قوی، ذهنی جوال و بینشی عمیق برای او به ارمغان آورده تا با جهاد علمی پاسخهای متین و محکم به شبهات فکری روز دهند و در برابر موج سیلآسای شبهات دینستیزان بايستند
اين پشتوانه ای فکری و نظری قویی انقلاب اسلامي همواره یورش دشمنان بر اعتقادات و باورهای دینی جوانان و متدیان را زیر نظر دارد و به موقع در برابرشان واكنش نشان می دهد.
8- به علامه تكيه مي كنيم چراكه با تألیف ده ها کتاب نشان داده است كه اسلام دین کاملي است و عرصه ای در جامعه شناسی و روانشناسی و علوم تربیتی و .... نمانده که اسلام در آن بی نظر مانده باشد
9- به علامه اعتماد نموده ايم زيرا حضرت آقا فرموده اند: خوشبختانه یکى از موفقیتهاى آقاى مصباح یزدى در قم این است که ایشان برخلاف خیلى از فضلاى ما که فضلشان در خودشان منحصر مانده، فضلش در شاگردانِ خوب سرریز شده است.
شاگرداني همچون: حجت الاسلام و المسلمین محمود رجبی, حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا فیاضی, حجت الاسلام و المسلمین سید محمود نبویان ، حجت الاسلام و المسلمین مرتضی آقاتهرانی و ...
10- ما به علامه اعتماد داريم چراكه در راه دفاع از معارف اسلامي و تربيت سربازان امام زمان عجل الله سر از پا نمي شناسد، و خط تحول در حوزه را با كمك به شهيد بهشتي در راه اندازي حوزه علميه حقاني كه اولين مدرسه داراي سيستم آموزشي منسجم و مرتب بود دنبال نمود. در ادامه با كمك به راه اندازي موسسه در راه حق، سپس راه اندازي بنیاد فرهنگى باقر العلوم و در آخر تأسيس«موسسه آموزشی-پژوهشی امام خمینی» كه رهبرمعظم انقلاب در تکریم آن فرمودند: « این مؤسسه ی خوب، جامع و کامل می تواند از لحاظ تلاش پیگیر، خستگی ناپذیر، خالصانه و عالمانه الگویی برای حوزه باشد » كمك فراواني به حوزه هاي علميه نمودند. در این مرکز سالانه صدها مدرس آشنا به مبانی دقیق فقهی، فلسفی، کلامی و عرفانی تربیت می شوند که زبان روز دنیا را هم می فهمند و با تسلط بر متدهای علمی به نیازهای مراکز علمی جهان اسلام پاسخ می گویند.
بصیرت و زمانه شناس
1 – به علامه اعتماد داريم چراكه همواره بر مدار حق بوده اند؛ امام خامنه اي فرموده اند: آیت الله مصباح یک فقیه، متکلم، فیلسوف، مفسر و زمان شناس بصیر است. از همه این ها مهمتر جزء شخصیت های برجسته ای است که هیچگاه در تقدم نظام بر خود تردید نداشته و در این راه بدون لحاظ داشتن موقعیت علمی خود به دل خطر رفته و گاهی یک تنه با «خناسان مسلط» مصاف داده است.
چنین شخصیتی مصداق کامل عالمی است که تشخیص دقیق خود را در روزی که لازم باشد، بی درنگ به میدان می آورد و در این راه سرزنش و زخم زبان دیگران را به چیزی نمی گیرد. در واقع تکریم حضرت آقای مصباح تکریم «راه حق» و نشان دادن «مصداق» و «الگوی شایسته» است. مصداقی که به تعبیر حضرت آقا- در این دیدار- از دهه 1330 تاکنون که او را می شناخته، همواره بر مدار حق بوده است.
2- قدر علامه را مي دانيم! و در حوادث سهمگين به او تكيه مي نمايم چراكه مقام معظم رهبري فرمودند: بنده به سهم خودم قدر آقاي مصباح را ميدانم. ايشان در كشور و براي اسلام وزنهاي هستند و حقا و انصافا ما امروز نظير ايشان را – حالا به اين تعبير بگوييم – خيلي نادر نظير آقاي مصباح ممكن است وجود داشته باشد.
3- به علامه رجوع مي نماييم چراكه سرچشمه جوشان محبت و التفات فرزندان انقلاب به امام خامنه ايست: حضرت آقا فرمودند: ...اين محبتي كه ابراز ميشود بر ميگردد به لطف حضرتعالي، و سرچشمه جوشان محبت و التفات شما نسبت به ما سرازير ميشود در همه خانواده و مجموعه فرزندان و اهل و همه.
4- علامه چراغ راهمان است چراكه بيش از ديگران معرفت به امامش يافته است:«خداوند را باید سپاسگزار باشیم که ویژگیهایی همچون علم، تقوا، بصیرت و آگاهی به زمان را در وجود رهبر معظم انقلاب جمع کرده است.
در خصوص امام خامنه اي اوصاف زير را بيان فرموده اند:
پرچمدار حمایت از دین و رواج اسلام و تشیع، روحانیت، تقوا و بصیرت هستند، شخصیت الهی.کلام رهبری در همه حال فصلالخطاب است. براساس اسلام و اعتقادات شیعه، محور وحدت، ولایت فقیه است. و ایشان زمانی که ابهامات بیشتر شده و سرگردانی ایجاد میشود، مسیر درست را به ما نشان میدهند. بزرگترین نعمتی که خدا امروز به ما عطا کرده وجود مقام معظم رهبری است . خداوند رهبر معظم انقلاب را به عنوان ذخیرهای برای امروز ما و و جامعه ایران قرار داد
- به علامه تكيه مي كنيم چراكه هميشه در مسير جريان حق بوده :
چه قبل از انقلاب: با مبارزات غالبا مخفیانه و بیش از آنکه سیاسی باشد، فرهنگی بود.
برخي سوابق مبارزاتي علامه: نشریهی انتقام که توسط آیتالله مصباح منتشر میشد، جنبهی ایدئولوژیکیاش قویتر بود. راهاندازی هیئت یازده نفره، نوشتن برخی از اعلامیههای ضد رژیم، تلاش برای چاپ و توزیع برخی از اعلامیههای حضرت امام خمینی (ره)، ادارهی مراسم جشن آزادی امام و نگارش قطعنامهی آن، سازماندهی مبارزات روحانیت، همکاری با هیئتهای مؤتلفهی اسلامی، تحقیق دربارهی شکل حکومت اسلامی و ...
- چراغ راه است چراكه روزی که انحرافات شریعتی برایش مشهود شد تا پای خروج از مدرسه حقانی ایستاد و روشنگری کرد.
5- او محل رجوع است چراكه مرد تكليف است و با پیروزی انقلاب اسلامی ایران...آیتالله مصباح نیز مهمترین تکلیف خود را در خدمت در میدان دفاع تئوریک از اسلام و نظام جمهوری اسلامی دانست...{لذا} در نقد و مناظرهی علمی با اندیشههای التقاطی و مارکسیستی، دفاع تئوریک از نظام جمهوری اسلامی، انقلاب فرهنگی در دانشگاهها، ایجاد تحول در نظام حوزههای علمیه، تربیت طلاب مستعد و حضور در کنفرانسها و مجامع داخلی و خارجی برای دفاع از مبانی اسلام و جمهوری اسلامی و ... نقشی ویژه و کمنظیر داشت.
6- روزی که همه مانده بودند که با دولت جمهوری اسلامی(اصلاحات) که خودش ساطور دست گرفته به جان جمهوری اسلامی افتاده چه کنند ، آمد و مانند یک طلبه صفر کیلومتر کل این کشور را زیر پا گذاشت تا بگوید آقا ، این چیزی که حضرات به اسم امام و انقلاب می خواهند به خورد ملت دهند چیزی نیست جز پس ماندهای نشخوارهای هابرماسی و کانتی و اسپینوزایی ، حکومتی که امام فرمود با این چیزی که اینها می گویند ، فرقش ، فرق عرش و فرش است ، فرق سماء و ارض است .... تریبون نماز جمعه را در تهران کرد تریبون حقیقت نظام سیاسی اسلام.
7- او همچون مقتداي خود در دفاع از حق مظلوم بود اما مقاوم تا پاي جان و حتي آبرو. دوران دوم خرداد علامه بود و100 نشریه ی زنجیره ای ، علامه بود و روزی 10 شبهه جدید عزیزان اصلاح طلب در دین ، علامه بود و تساهل و تسامح ، علامه بود و اتهام صدور حکم قتل های زنجیره ای، علامه بود و جامعه مدنی ، علامه بود و نفی حاکمیت خدا ، علامه بود و نفی معصومیت اولیای خدا ، علامه بود و قبض و بسط تئوریک شریعت ، علامه بود و صراط های مستقیم ، علامه بود و دموکراسی آنگلوساکسونی، و علامه بود و همه ی اینها ،و او یکه و تنها ، علامه بود و ایستادگی تا پای نام و آبرو ، علامه بود و لقب "تئوریسین خشونت"، علامه بود و تهمت پیروی از تفکر انجمن حجتیه و مخالفت با اندیشههای تابناک حضرت امام...
8- به علامه تكيه مي كنيم چرا كه در همه صحنه هاي حساس انقلاب راه مقاومت بر آرمانها را در پيش گرفته است:
در انتخابات 84 كه غالب افراد در تدارك آمدن هاشمي بودند از جمله شخصیتهای مخالف با نامزدی ايشان بود. و بدون نام بردن از "هاشمی" به برخی از مصاحبهها و سخنان او انتقاد کرده و از تداوم سیاستهای فرهنگی اصلاحطلبان و استمرار حضور آنها در عرصههای فرهنگی و اجرایی کشور در صورت انتخاب مجدد هاشمی به ریاست جمهوری نگران بود...اما هر چه تبلیغات انتخاباتی به روز رأیگیری نزدیکتر میشد لحن سخنان علامه نیز به نفع دکتر احمدینژاد متمایل میگردید.
9- علامه چراغ راه است چراكه در دفاع از انقلاب و اسلام حتي از آبروي خود نيز مي گذشتند: و در پاسخ به دلسوزاني كه مي گفتند اين سياسيون آبروي شما را مي برند مي فرمود: اگر من آبرویی داشتم این آبرو را کجا باید خرج میکردم؟ با خودم مگر باید داخل قبر میبردم!
10- به علامه رجوع مي نماييم چراكه در فتنه 88 فدايي رهبر بودند و نه تنها خود بلكه همه شاگردانش در دفاع از ساحت ولايت و انقلاب در صحنه حاضر شدند و با روشنگري به سهم خود آتش فتنه را فرو نشاندند اين نقش چنان پر رنگ بود كه توسط مديریت وقت حوزه هاي علميه نشانِ «عمار یاسر»، به علامه مصباح اهدا شد.
11- به علامه اعتماد داريم چراكه در مواجهه با انحراف، هيچ ملاحظه كاري ننمودند و سيل ملامت هاي دوستان را به جان خريدند: «شش ماه از عمر دولت نهم نگذشته بود که آیتالله مصباح یکی از مسئولان بزرگ اطلاعاتی را فرا خوانده و از او خواست تا سوابق مشایی را بیاورد؛ از آن وقت آیت الله مصباح تذکر دادند، ... شدیدترین حملات را علیه انحراف آیت الله مصباح داشتند.»
و جريان انحرافي در واكنش به روشنگريهاي علامه، در تربيون رسمي خود، همصدا با سازمانهاي منافقين، سلطنتطلبها و دشمنان قسمخورده انقلاب اسلامي، مطهري زمان و برخي نهادهاي انقلابي كشور را اقتدارگرا ناميد؟!
تقوا و صفا
- رهبر معظم انقلاب درباره درس هفتگي استاد مصباح در دفتر مقام معظم رهبري فرمودند: هر چه از آن پخش شده و من گوش كردم واقعا انسان استفاده ميكند. در ماه مبارك رمضان كه سخنراني ايشان عصرها پخش ميشد من غالباً گوش ميكردم و بهره ميبردم.
- در ادامه حضرت آيت الله خامنهاي فرمودند: بله! دعا كنيد كه خداوند هدايت كند ما را. يادتان هست كه من يك وقت در زمان رياست جمهوري به شما عرض كردم كه نياز الان من به كمك معنوي خيلي بيشتر از سابق است. جنابعالي خدمت آقاي بهجت(ره) رسيديد و پيغام رسانديد كه كمكي كنند و بعد از آن ايشان دو تا نامه فرستادند كه من آن نامهها را دارم و الحمدلله اين كمكها وجود داشته و ما قدر ميدانيم.
القابي كه امام خامنه اي در وصف علامه به كار گرفته اند همچون دريچه هاي نوريست كه ظلمت شك و ترديد در اعتماد و تبعيت و رجوع به اين عالم رباني بصير را مي شكند و راه فرزندان معنوي امام خامنه اي را در حوادث سهمگين روشن مي نمايد تا امتحاني ديگر در در محك خوردن حلقه اهل ولايت رخ دهد
القابي كه رهبري در توصيف ايشان بكار گرفته اند: شخصیت عزیز و عظیمالقدر، فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحبنظر در مسایل اساسى اسلام، داراي حرف رسا و منطق قوي و مستحكم، متکلم، مفسر و زمان شناس بصیر است، مصاف یک تنه با «خناسان مسلط»، همواره بر مدار حق ، نظير ايشان خيلي نادر ، وزنهاي براي اسلام و كشور، از برجستگان رجال علمى و چهرههاى موجه عالم تشیع، از برکات ماندگار حوزه ى علمیه ى قم و از چهرههاى موصوف و معروف به علم و عمل و جد و ابتکار، از آغاز تأسیس آن حوزهى علمیه در اندیشهى تعالى و تکامل پیوستهى،احاطه و نکتهدانى آن جناب.
*رفرنس ها و منابع موجود است
سخنرانی نوروزی اقای احمدی نژاد که با عنوان پیام سال نو در پربیننده ترین ساعت تلوزیون ایراد شد، بنده را به یاد یک سخنرانی امام خمینی در تاریخ 4 تیر 1359 انداخت آنجا که امام از دیدارش با تراب حق شناس و حسین روحانی در سال ۵۱ در نجف سخن می گفت و استنادات انها به ایات و روایات را را این گونه به تمسخر کشید:
من یاد یک قصهای افتادم که در همدان اتفاق افتاده بود. ظاهراً زمان مرحوم آسید عبدالمجید همدانی، یک یهودی آمده بود مسلمان شده بود خدمت ایشان. ایشان دیده بود که بعد از چند وقت این یهودی خیلی مسلمان است و اینقدر اظهار اسلام میکند که ایشان تردید واقع شده بود برایش که این شاید قضیهای باشد. یک وقت خواسته بودش. گفته بود که تو مرا میشناسی؟ گفته بود که بلی، شما از علمای اسلام هستید و چطور[هستید]. میدانید پدرهای من کیاند؟ بلی، پیغمبر از اجداد شماست. خودت را میشناسی؟ بلی، من پدرانم یهودی بودند و حالا خودم مسلمان شدم. گفته بود: سرّ این را به من بگو که چرا تو مسلمانتر از من شدی؟ مردک فهمیده بود که این آن چیزی را که میخواهد بازی کند، فهمیده است. فرار کرده بود.
این که آمد بیست و چند روز آنجا و تمامش از نهجالبلاغه و تمامش از قرآنصحبت میکرد، من در ذهنم آمد که نه، این آقا هم همان است! والاّ خوب، تو اعتقاد به خدا و اعتقاد به چیزهایی که داری، چرا میآیی پیش من؟ من که نه خدا هستم، نه پیغمبر، نه امام، من یک طلبهام در نجف. این آمده بود که من را بازی بدهد؛ من همراهی کنم با آنها. من هیچ راجع به اینها حرف نزدم، همهاش را گوش کردم. فقط یک کلمه را که گفت «ما میخواهیم قیام مسلّحانه بکنیم»، گفتم: نه، شما نمیتوانید قیام مسلّحانه بکنید. بیخود خودتان را به باد ندهید.
اینها با خود قرآن، با خود نهج البلاغه میخواهند ما را از بین ببرند و قرآن و نهجالبلاغه را از بین ببرند. همان قضیۀ زمان حضرت امیر و قرآن را سرنیزه کردن که این قرآن حَکَم ما باشد. حضرت امیر مظلوم بود واقعاً. هر چه به این بدبختها گفت: اینها حیله دارند میکنند، بگذارید[بجنگند،]گذشت مطلب.[گفتند:]الآن آن مرکز را میگیرند. جمع شدند دورش، شمشیر کشیدند، گفتند: میکُشیمت اگر نگویی برگردند، قرآن اینطور نوشته. مجبور شد حضرت امیر که امر کند که لشکری که الآن فتح میکردند، یک ساعت دیگر اگر مانده بود فتح میکردند، برگردند. برگشتند و شکست همان شد که خوردند و بعد از اینکه آن مسائل واقع شد. همین عدهای که آنجا شمشیر کشیده بودند، باز شمشیر کشیدند برضد حضرت امیر: باید ما ببینیم که عمل اینها چی هست، آنها در پیشانیشان هم آثار سجده بود؛ ابنملجم در پیشانیاش آثار سجده بود، ببینیم چه کرد؟ با این آثار سجده چه آمده بکند؟
1- سال 1392 را در حالی آغاز می کنم که سالی پر از بیم و امید را در پیش رو داریم. انتخابات 24 خرداد 1392 مطمئنا حساس ترین روز سال آینده خواهد بود. دغدغه خالی شدن جمهوری اسلامی از محتوا و تصویر حاکمیت مرتجعین یا تکنوکرات روزهای پرتنشی را روبروی ما می گذارد.
فرود دولت احمدی نژاد که انگار می خواهد بر سر تمام آرمانها و عقاید حزب الهی ها خراب شود، بهاری پرماجرا را برای ما رقم خواهد زد.
رفقای سابقی که دوست را به جای دشمن می گیرند و حتی اگر عسل به کامشان بگذاری ، انگشت را به دندان می کشند، نیز دست از سرمان بر نمی دارند.
2- چند سال پیش شاید در نیمه دوم سال 89 با بچه های رجانیوز خدمت مرحوم آیت الله خوشوقت رفته بودیم و بچه ها از تحیر حزب الهی ها از پدیده احمدی نژاد-مشایی می گفتند. فرمودند که تحیر عملی دارند یا نظری؟ تحیر علمی اشکالی ندارد اما نباید در نظر یعنی مبانی ولایت فقیه تحیر داشت.
3- احساس می کنم حرفی که علی مطهری درباره ولایت فقیه می زند با کم و زیادش نظر قاطبه اصولگرایان است. حال برای بسیاری آنها ادب و حیا مانع از ابراز می شود، برای بعضی سیاست بازی ، برای برخی عدم زمینه بروز و ... به هر حال تمام مشکلات را از درک نادرست و سطحی و تشریفاتی از ولایت فقیه و نیابت امام عصر (ارواحنا له الفدا) و رمز عبور از فتنه دامنگیر بهار 92 در فهم جایگاه خطیر ولی خدا است.
4- میدان را نباید خالی کرد. سال 1385 انتخابات مجلس خبرگان بود و مرحوم آیت الله خوشوقت احساس تکلیف کرده بودند که در انتخابات حاضر باشند. روز آخر وپس از بسته شدن لیست های جامعتین ثبت نام کردند و طبیعتا اعضای جامعتین نزد ایشان آمدند تا از ایشان برای حضور در لیستشان دعوت کنند اما ایشان شرط حضورشان در لیست را خط زدن یکی از نفرات آن لیست دانستند. شرط پذیرفته نشد و درخواست بعدی کناره گیری ایشان از صحنه انتخابات بود اما این درخواست هم پذیرفته نشد چون تکلیفی وجود داشت. نهایتا ایت الله خوشوقت در انتخابات حاضر شدند و رای هم نیاوردند.
5- سال 1391 برایم سال خوبی نبود. رحلت حضرت آیت الله خوشوقت، یک شنبه سیاه که قلب رهبرمان را جریحه دار کرد، محکومیت به حبس در دادگاه جمهوری اسلامی، جدایی از اساتید و دوستانی که هرگز گمان جدایی شان را نمی کردی و ... هرچند تنها دلخوشی سال تولد زهرا عزیزم بود.
6- گر بماندیم زنده، بردوزیم جامه ای کز فراق چاک شده
ور نماندیم، عذر ما بپذیر ای بسا آرزو که خاک شده.
چند روز پیش نشریه ای دانشجویی در شیراز منتشر شد و در آن به نقد رفتارسیاسی دکتر باقری لنکرانی که در شیراز به دکتر لنکرانی معروف است، به بهانه نامه 313 امضایی دانشجویان دانشگاه تهران برای دعوت از دکتر لنکرانی و دکتر جلیلی به نامزدی در انتخابات ریاست جمهوی یازدهم پرداخته بود.
بنده هم به عنوان یکی از امضاکنندگان این نامه و البته یکی از شهروندان شیرازی که علاقمند است دستی در سیاست داشته باشد، خود را مخاطب این نقد (که به صورت وسیعی در شبکه جنبش عدالتخواه دانشجویی منتشر شده) دیدم و لازم دانستم پاسخی داشته باشم به این مطلب.
1- نکته اولی که دوستان صمیمی نگارنده نقد به آن بی توجه بودند، سابقه دکتر لنکرانی در شهر شیراز است. بی توجهی به این موجب می شود تا در نظر خوانندگان این تصور به وجود آید، مشی دکتر لنکرانی در شیراز پس از دوران وزارت، عوض شده است.
بنده در اینجا به چند نکته اشاره می کنم ، تفصیلش ان شاالله بماند برای فرصتی دیگر
الف- دکتر لنکرانی در دوران دانشجویی و در میانه دهه 60 ، از مهمترین عناصر دانشجوی طرفدار نماینده امام خمینی در استان فارس یعنی آیت الله حائری شیرازی بود و به همراه تعدادی از دکتر دانشجویان وقت دانشکده پزشکی گرداگرد نماینده وقتی قائم مقام ولی فقیه در دانشگاه شیراز یعنی آیت الله ایمانی حضور داشتند. آنها در مقابل دیکتاتوری جناح چپ و دفتر تحکیم وحدت به محوریت مجید محمدی ( که هم اکنون در نیویورک نوشته های کفرآمیزش را منتشر می کند) و محسن کدیور( او نیز در خارج از کشور به فعالیت علیه انقلاب اسلامی مشغول است) ایستادند.
ب- مشی انقلابی دکتر لنکرانی را می توان در حضور او به عنوان نیروی رزمی در چندین عملیات مهم مانند کربلای 5، اعزام سپاهیان محمد (ص) و عملیات مرصاد جستجو کرد و در ماه ها حضورش به عنوان نیروی امدادی در بیمارستان های صحرایی جستجو کرد.
ج- شاید به یاد نداشته باشید، دوره اصلاحات شیراز و دانشگاه شیراز هدف اول مفسدین سیاسی و ضدولایت فقیه ها بود. اکبر گنجی سخنرانی معروفش در 29 خرداد 1377 در دانشگاه علوم پزشکی شیراز بود که گفت مگر ما فاشیست هستیم که رهبر بخواهیم و تنها دکتر لنکرانی و یارانش در انجمن اسلامی پزشکان شیراز بودند که نامه ای سرگشاده علیه گنجی اعلام جرم کردند. دکتر لنکرانی خود می گوید نامه نوشتیم که جز اصحاب سبت نباشیم.
د- نکات از این دست برای گفتن در خاطرات نگارنده که در سالهای دوران اصلاحات دوره نوجوانی ام را در شیراز سپری می کردم، فراوان است اما این بخش را به اظهار فضلی در سایت روزنامه ایران به پایان می برم که نوشته تایید صلاحیت کامران باقری لنکرانی با تردید های جدی روبروست. جالب آنجاست که صاحبان این روزنامه که خود به دنبال رجلی ضد مذهب چون مشایی که دوره اسلامگرایی را تمام شده می داند و رجلی با بلاهت سیاسی که خود را دوست مردم اسرائیل می شمرد، از تردید در تایید صلاحیت دکتر لنکرانی دم می زنند! بگذریم...
2- دوران وزارت دکتر لنکرانی ، به گفته دوست و دشمن یکی از درخشان ترین دوره های وزارت بهداشت در جمهوری اسلامی بوده است. عدالتخواهی، فعالیت های عمرانی و ساخت و ساز بیمارستان در نقطه نقطه کشور، تحول علمی و پیشرفت کشور در دستیابی به داروهای پیشرفته سبب شد تا در همان روزهای آخر دولت نهم، حسادت حلقه انحرافی از محبوبیت و کارآمدی دکتر لنکرانی برانگیخت.
نگارندگان نقد نشریه دانشجویی به خوبی اشاره کرده اند که اعتراض دکتر لنکرانی به تعلل رئیس جمهور در اجرای حکم ولایی موجب برکناری دکتر لنکرانی از دولت شد و رئیس جمهور در گفتگوی تلوزیونی اش تنها دلیل برکناری دکتر لنکرانی را وجود بیماری های مخصوص زنان که آنها نمی توانند حتی به شوهرشان هم بگویند وب هاین دلیل لازم است وزیر بهداشت زن باشد، توصیف کرد! دلیلی که انگار چند سال بعد با ریشه کن شدن این بیماری ها ، دیگر وجهی نداشت و خانم دکتر وحید دستجردی نیز از کار برکنار برکنار شد!
3- اما درباره محتوای این نقد. به نظرم یکی از مهمترین اشتباهات این نوشته، محدود کردن اتفاقات رخ داده در شیراز از نیمه دوم سال 1388 تا کنون به برخی اعتراضات پراکنده به مفاسد اقتصادی و زمین خواری و انتخابات مجلس نهم است. در واقع دو اتفاق مهم در سالهای 1388 و 1389 که اهمیتی چند برابر مسائل فوق الذکر داشتند ، نادیده گرفته شده است.
مسئله اول ماجراهای مسحد ضرار, آتشیها در سال فتنه سالهای 88-89 بود که بسیاری از مدعیان انقلابی گری در برابر آن سکوت اختیار کردند و حتی با فتنه گران همراه شدند. (البته ساحت بسیاری از دوستانمو از جمله گردانندگان نشریه از این اتهام بری است و دوستان خود می داند که ماجرا چه کسانی ساکت فتنه و در واقع یاور فتنه بودند.) در این ایام دکتر لنکرانی در بدو ورود به شیراز با تاسیس کانون بصیرت به همراه افراد بسیار خوشنامی همچون دکتر مجید فروردین، دکتر محمود نجابت، حجت الاسلام و المسلمین محسنی ، دکتر نیلی و حاج احمد رنجبر به مقابله با جریان مسجد آتشیها رفت. چندین همایش بزرگ که با همت شخص دکتر لنکرانی برگزار می شد، شاهد این موضوع است.
مسئله دوم ورود استانداری جوان و با ادعای حزب الهی بود که در روزهای اول ادعا می کرد آ»ده است عدالت را برقرار کند و در روزهای آخر کوس رسوایی اش چنان زده شد که جریان انقلابی قفل به دربهای استانداری زدند. قصد نبش قبر از آن روزهای تلخ را ندارم و نمی خواهم بگویم چه گروهی و چه کسانی با او همراهی کردند و آن ضربه جبران ناپذیر را به استان فارس زدند و حتی معتقدم گروه حاکم فعلی بر استانداری فارس به روش دیگری همان ضربه ها را با شدتی بیشتر می زنند، فقط دو خاطره شخصی خودم را بازگو می کنم. اول این که استاندار جوان وقت در تهران پیش از معارفه و در شیراز پس از معارفه بارها به اشخاص مختلف گفته بود (حداقل در 5مورد را به خاطر دارم که شخصا حضور داشتم) که من حاضر در صورتی که دکتر لنکرانی قبول کند و استاندار شود، معاون او بشوم اما دکتر لنکرانی به صراحت استانداری را رد می کرد و تاکید داشت که آب او با دولتمردانی چون رحیمی و مشایی در یک جوی نمی رود. دوم این که چند هفته ای از معارفه استاندار جوان گذشته بود و بنده نیز به اقتضای همکاریها و آشنایی های قبلی با او ، در استانداری حضوری فعال داشتم. یک روز به همراه دکتر الهام برای سخنرانی ایشان به شیراز آمدم و صبحانه مهمان دکتر لنکرانی بودیم. بعد از صبحانه دکترلنکرانی به بنده گفت : فلانی که استاندار فارس شده در اینجا کاری می کند که تا ابد به عنوان یک مهره سوخته می شود، شما مواظب باش که مهره سوخته نشوی! (نقل به مضمون، تعابیر از بنده است) و این پایان همکار بنده با استانداری فارس بود و چه دقیق پیش بینی دکتر لنکرانی به حقیقت پیوست و چه دوستانی خودشان را با آن فرد گره زدند و چه ضربه ای آن فرد به جریان انقلابی و عدالتخواهی در استان فارس زد!
4- با ظهور جبهه پایداری در تابستان 1390 و عضویت دکتر لنکرانی در هیات موسس این جبهه و تشکیل شوراهای استانی جبهه پایداری، استان فارس با توجه به سکونت دکتر لنکرانی در این استان، به عنوان اولین استان مورد توجه قرار گرفت و ایشان علی رغم میل باطنی برای برای جمع کردن همه نیروهای حزب الهی شخصا دبیر جبهه پایداری فارس شد و شورای جبهه پایداری فارس نیز متشکل از روحانیون خوشنام، اساتید دانشگاه و چند تن از نیروهای بدنه شکل گرفت.
بنده حقیر به عنوان کسی که در سالهای 86-88 در چند شورای سیاسی مانند هیات اجرایی 5+6 در انتخابات مجلس هشتم و شورای ستاد انتخاباتی دکتر احمدی نژاد در سال 88 به مسئول حضور داشتم، شهادت می دهم که شورای جبهه پایداری فارس جامع ترین شورای سیاسی نیروهای حزب الهی در سالهای گذشته بود اما باز هم طبیعی بود بسیاری از نیروهای سیاسی که می خواستند اراده شان به این شورا تحمیل کنند اما نمی توانستند، از دست دکتر لنکرانی شاکی باشند! و از سوی دیگر طبیعتا یک شورا نمی تواند مثلا 100 عضو داشته باشد!
5- یکی از مباحثی که نگارندگان نقد مورد تاکید قرار داده اند و احتمالا مهمترین بحث نگارندگان «بی تفاوتی دکتر در مقابل بسیاری از مفاسد و مظالم فارس، سوء مدیریت یکی از روحانیون شهر ِ تا وابستگی به اردوگاه راست سنتی و هم آوایی با آنان» است.
اول این که احتمالا منظور نویسندگان از اتهام هم آوایی، همراهی با اردوگاه راست سنتی است نه مفاسد و مظالم که اگر دومی منظور باشد، تهمتی است نامنصفانه. (با یکی از دوستان هم که صحبت کردم گفتند منظور همراهی با جناح راست بوده است)
ثانیا اتهام بی تفاوتی نسبت به مفاسد مظالم در استان فارس نیز جای تامل دارد. فراموش نمی کنم در اردیبهشت 1387 و یک ماه پس از انتشار رساله معروف آن مورخ شیرازی که انواع و اقسام تهمت ها را روانه برخی افراد سالم و غیرسالم کرده بود، رهبر معظم انقلاب اسلامی سفری به شیراز داشتند. در دیدار شورانگیز با دانشجویان در زمین چمن دانشگاه شیراز در پاسخ به سعید ظهیری عزیز که مساله عدالتخواهی و مبارزه با مفاسد و ... را مطرح کرده بود، رهبر حکیم انقلاب، فرمایشی استراتژیک داشتند که خلاف رویه ماها بود. البته رهبری خود را پشتیبان ما عنوان کردند و حرفهای ما را حرفهای دلشان دانستند و بیت شعر حافظ را یادآوری کردند که وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش با شیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن اما فرمودند:
انتقاد شخصى و مصداقسازى نكنيد. وقتى شما روى يك مصداق تكيه ميكنيد، اولاً احتمال دارد اشتباه كرده باشيد؛ من مىبينم ديگر. من مواردى را مشاهده ميكنم - نه در دانشگاه، در گروههاى اجتماعى گوناگون - كه روى يك مصداق خاصى تكيه ميكنند؛ يا بهعنوان فساد، يا به عنوان كجروى سياسى، يا بهعنوان خط و خطوط غلط. بنده مثلاً اتفاقاً از جريان اطلاع دارم و مىبينم اينجورى نيست و آن كسى كه اين حرف را زده، از قضيه اطلاع نداشته است. بنابراين وقتى شما روى شخص و مصداق تكيه ميكنيد، هم احتمال اشتباه هست، هم وسيلهاى به دست ميدهيد براى اينكه آن زرنگ قانوندانِ قانون شكن - كه من گفتهام قانوندانهاى قانون شكن خطرناكند - بتواند عليه شما استفاده كند. شما از دادستان چه گلهاى ميتوانيد بكنيد؟ اگر يك نفرى بهعنوان مفترى يك شخصى را معرفى كند و بگويد آقا او اين افتراء را به من زده. خوب، شأن آن قاضى اين نيست كه برود دنبال ماهيت قضيه. اگر اين افتراء گفته شده باشد، زده شده باشد، مادهى قانونى آن قاضى را ملزم به انجام يك كارى ميكند؛ لذا نميتوانيم از او گله كنيم. شما زرنگى كنيد، شما اسم نياوريد، شما روى مصداق تكيه نكنيد.
دقیقا به خاطر دارم (اتفاقا دکتر لنکرانی هم در چند قدمی بنده نشسته بودند و به مانند همیشه مشغول یادداشت فرمایشات رهبری بودند) وقتی که فرمودند اتفاقاً از جريان اطلاع دارم و مىبينم اينجورى نيست و آن كسى كه اين حرف را زده، از قضيه اطلاع نداشته است، همه ما برداشتمان این بود که حضرت آقا دقیقا در این موضوع دارند سخن می گویند. منظور این است که برخی دوستان نه تنها روششان را اصلاح نکردند که روش های بدتر و غیرشرعی را هم به کار بردند و از یاد بردند که با دستمال کثیف نمی توان شیشه را پاک کرد!
ثانیا تعدادی از این دوستان در این قضیه به دنبال کسی راه افتادند که خود شریک و یار غار برخی ها بود و خود شاهد بودم که آنها می خواستند او را کاندیدای اصولگراین در مجلس هشتم کنند اما پس از این که حساب و کتابش با انها به هم خورد علیهشان کتاب درآورد و صغیر و کبیر را به اتهامات درست و غط نواخت. او پس از این در فتنه 88 پناهنده تلوزیون بی بی سی شد و سخن گوی تقلبیون گردید و زمانی که برای رساله اش در باب زمین خواری در شیراز در دادگاه مورد سوال قرار گرفت، چیزی برای ارائه نداشت، همچون ادعای تقلبش! در دادگاه محکوم شد به حبس و برخی دوستان به روی خود هم نیاوردند!
ثالثا این که در شیراز فساد اقتصادی به خصوص در بحث باغ شهرها و زمین خواری وجود دارد لا ریب فیه است و ندیدم که کسی این مساله را انکار کند. تعدادی از عاملین این قضیه که متاسفانه در دفتر امام جمعه سابق هم حضور داشتند در زندان عادل آباد شیراز پیشنماز زندانیان شدند، حتی یکی از آقازاده ها بدوا به چند سال حبس محکوم شد. اما این مباحث حساس چه ارتباطی با دکتر لنکرانی دارد. آیا شما بی پروایی در متهم کردن این و آن را می پذیرید؟ دوستان هنوز چند روزی از فرمایشات رهبرمان نگذشته که اگر يك فردى متهم به فساد است، نمي شود به خاطر او انسان ديگران را متهم كند؛ حتّى اگر ثابت هم ميشد، چه برسد به اينكه ثابت نشده است، دادگاهى نرفته، محاكمهاى نشده. به استناد متهم كردن يك نفر، انسان بيايد ديگران را، مجلس را، قوهى قضائيه را متهم كند؛ اين كار درست نيست، اين كار غلط است.
به نظرم دکتر لنکرانی نسبت به این روشها نه تنها بی تفاوت نیست بلکه معترض است! دکتر لنکرانی هم به مانند قاطبه مردم انقلابی شیراز بهانه کردن مفاسد اقتصادی را برای تسویه حساب های نامشروع سیاسی قبول ندارد.
6- اما درباره همراهی با جناح راست؛ اولا یکی از تاکتیک های کثیف ، فرد نابودگر استان فارس این بود که لولویی به نام جناح راست در استان ساخته بود تا کسی به مماشاتش با ماجرای مسجد آتشی ها و فتنه، دلدادگی اش به رحیمی و مشایی و ملک زاده و ناکارامدی اش در اداره استان نپردازد.
ثانیا برای بنده و بسیاری از خانواده های شهدا و ایثارگران تلخی ی فاسد خطاب کردن مدیری مومن و ساده زیست که برادر سه شهید نیز هست، فقط با سخنان دکتر لنکرانی در مسجد دانشگاه شیراز قابل رفع بود.
ثالثا آقای دکتر لنکرانی پس از حضورش در شیراز در سال 88 تاکنون درس خوبی به سیاسیون استان داده است و ان این که می توان در این مملکت وزیر بود، مهمترین نیروی اجتماعی و سیاسی استان به حساب آمد ولی پشت سر نماینده ولی فقیه در استان حرکت کرد. شاید دوستان این روش را همراهی با جناح راست بدانند، اما واقعیت امر چنین نیست.
رابعا آنچه محترمانه سومدیریت یکی از روحانیون شیراز خوانده شده، در واقع اعتراض به آیت الله حائری شیرازی است. در اینجا نیز باید عملکرد 27 ساله آیت الله حائری شیرازی در سمت امام جمعه شیراز و نماینده ولی فقیه در استان، زیر و بم های فراوانی داشته و از روزهای غربت دهه 60 که اصحاب مسجد ضرار با کفش و مهر به تریبون امام جمعه حمله کردند و تا روزهای پرعزت دهه هفتاد و هشتاد.
دوستان منتقد بسیار باجرات و شجاع هستند که در یک کلمه این 27 سال را سومدیریت می دانند(27 سالی که رهبر انقلاب در یک کلام ان را پرثمر توصیف کرد) و اما شان آیت الله حائری شیرازی به عنوان نماینده مجلس خبرگان رهبری، نماینده امام و رهبری در استان فارس و از همه مهمتر روحانی ای فرزانه و حکیم اقتضای احترامی والا را می طلبد. هرکسی در شیراز و در جای دیگر جرمی مرتکب شده باید پاسخگو باشد و این قطعا ارتباطی با امین رهبری ندارد و چه بسا که برخی به دنبال تسویه کردن کینه های بدریه و خیبریه در این میان باشند.
7- یکی دیگر از اشکالات نگارنده نقد به دکتر لنکرانی، حمایت از حجت الاسلام و المسلمین دکتر مکارم شیرازی در انتخابات مجلس نهم در حوزه شیراز می باشد. در این باره هم گفتنی است که اولا همانطور که نگارنده تلویحا ذکر کرده است در صلاحیت شخص آقای دکتر مکارم شکی وجود نداشته و آرای نزدیک به یکصد هزار شیرازی که بالاتر از منتخب مردم شیراز در اکثر دوره های انتخابات مجلس است، نشانه این صلاحیت بوده است.
در این صورت وقتی شخصی دارای صلاحیت شخصی است و از ارای خوبی نیز برخوردار است، آیا حجت شرعی ای وجود دارد که او از لیست کنار گذاشته شود. تنها به صرف این که فامیل او مکارم شیرازی است و از وابستکان به آیت الله العظمی مکارم شیرازی به حساب می آید ، باید کنار گذاشته شود؟ منطق دوستان عجیب است!
ثانیا در دور دوم انتخابات رقابت بین دکتر مکارم شیرازی و مهندس ذوالانوار بوده که هردو منتخب جبهه پایداری بودند. در دور اول به دلیل کسوت روحانی و احترام به مقام روحانیت اقای مکارم به عنوان سرلیست معرفی شدند و در دور دوم از هر دو نفر حمایت شد. این مسئله ای که پیچیدگی ندارد.
ثالثا بنده شاهد فشارهای شدید اعضای جناح راست و جبهه متحد اصولگرایی به آقای مکارم شیرازی و دکتر لنکرانی برای کناره گیری و انصراف آقای مکارم شیرازی بودم. به بیان دیگر کسانی که دوستان، دکتر لنکرانی را متهم به هم آوایی با آنها می کنند، در انتخابات مجلس چنان فشاری با همان استدلالهای سنتی و بی پایه به جبهه پایداری آوردند که چرا کاندیداهای ایشان را معرفی نکرده است. (در این باره ناگفته های تلخی وجود دارد.)
8- یکی از نکاتی که دوستان مطرح کردند جدای بدنه انقلابی از دکتر لنکرانی و جبهه پایداری در شیراز می باشد ، در این باره هم گفتنی است که اولا شواهد، قرائن و نتیجه انتخابات مجلس شورای اسلامی چیزی خلاف این نکته را بیان می کند.
ثانیا معلوم نیست سنجش بدنه انقلابی چگونه توسط دوستان انجام می شود که بسیاری از خانواده های شهدای شیراز، رزمندگان و ایثارگران، روحانیت، دانشجویان انقلابی که این روزها از دکتر لنکرانی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دعوت می کنند، در دایره بنده انقلابی شهر شیراز به زعم دوستان قرار نمی گیرند!
9- درباره نگاه جبهه پایداری به مسئله پیشرفت و تفاوت آن با جناح راست هم به نظر می رسد دوستان تجاهل العارف کرده اند ویا وقتی برای حضور در ده ها جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخ دکتر لنکرانی در شیراز نداشته اند و حتی مصاحبه های ایشان را نیز مطالعه نمی کنند. من باب نمونه بخشی از گفتگوی اخیر رجانیوز با دکتر لنکرانی در پاسخ به سوالی پیرامون گفتمان پیشرفت و عدالت به شرح زیر می باشد:
من فکر میکنم مهمترین ویژگی انتخابات یازدهم تأکید بر این است که کارآمدی واقعی، یعنی کارآمدی با قرائتی که در الگو و مدل پیشرفت اسلامی دیده میشود، باید مبتنی بر ارزشها باشد و این کارآمدی و پیشرفت نمیتواند جدای از بحث عدالت باشد. اگر ضربهای داریم میخوریم، از این ناحیه است که قرائتهای کارآمدی مجدداً تبدیل به قرائتهایی شده است که نسبت آنها با ارزشها و معیار اصیل تفکر انقلاب اسلامی خیلی روشن نیست و به همین دلیل انتخابات یازدهم ریاست جمهوری این اهمیت را دارد که این همراهی را نشان بدهیم.
قرآن کریم وقتی میخواهد بگوید که چگونه به سعادت حتی دنیوی برسیم، آدرس پایداری و استقامت بر اصول را نشان میدهد: «وَ أَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاء غَدَقًا». اگر روی مسیر پایبندی به اصول دینی استوار بودید و پایداری کردید، ما به شما نعمتهای دنیایی را هم میچشانیم. یا در آیات دیگری از قرآن میفرماید اگر اقامه دین کردید، برکات زمین و آسمان بر شما نازل میشود. باید متوجه باشیم که نزول برکات راهی ندارد غیر از پایبندی به اصول.
اگر تاکنون کارآمدیهایی را کارآمدی فرض میکردیم که در آنها عدالت، کاهش فاصله طبقاتی، توجه به محرومین، فرصتهای برابر برای همه و از همه مهمتر اقامه دین دیده نمیشده است، نباید اینها را کارآمدی تلقی کنیم. وقتی قرائت ما از کارآمدی چنین قرائت معلولی شد، فرصت به افرادی میرسد که هنوز باید پاسخگوی تخلفات اقتصادیشان باشند و بنای کجی که گذاشتهاند ـکه در روایت داریم اگر کسی سنت سیئهای را بنا بنهد، تا زمانی که این سیره برقرار است، باید پاسخگو باشدـ آن وقت کار به جایی میرسد که افرادی که سیره بدی را بنا نهادند و پایه افزایش فاصله طبقاتی را گذاشتند و زمانی که مسئولیت داشتند، به این موضوع افتخار میکردند و مثلاً میگفتند تهران شهری است که آدمهای پولدار باید در آن راحت باشند و دلیلی ندارد که ما به فکر دیگرانی هم باشیم، امروز فرصت پیدا کنند که در میدان حاضر شوند و این به دلیل قرائت اشتباه از کارآمدی است که متأسفانه برخی از اقدامات کسانی که از آنها توقع نمیرفت، به این اشتباه دامن زد.
10- به هر روی فارغ از انگیزه های نویسندگان نقد در شیراز و منتشر کنندگانش در تهران (که کاملا جای بررسی دارد) خود و دوستانم در جنبش عدالتخواه دانشجویی را به تقوا دعوت می کنم و امیدوارم این کلام رهبر همیشه در مقابل چشمانمان باشد:
حالا كه رفتار دشمن شدت پيدا كرده است، شما هم رفاقتهاتان را با هم شدت بدهيد و بيشتر با هم باشيد. تقوا، تقوا، تقوا، صبر، ميدان ندادن به احساسات سركش، ملاحظهى مصالح كشور، متمركز كردن همهى توان و نيرو براى حل مشكلات مردم و مشكلات كشور؛ اين توقع ماست.
پرونده مهدی هاشمی درست آقای محسنی اژه ای است. ایشان در جمهوری اسلامی متخصص یک مساله هستند: تنازل پرونده های مهم و کلیدی به عناصر دست دوم و یا مجازات خفیف عناصر دست اول
نمونه:
1- پرونده رفیقدوست- فاضل خداداد:
اعدام متهم ردیف دوم و عدم محاکمه محسن رفیق دوست به عنوان عامل اصلیماجرا
2- پرونده کرباسچی - شهردار تهران
آزادی تمام عناصر و یک حبس کوتاه مدت پس از چند جلسه شو تلوزیونی انهم برای هدیه ای که کرباسچی از بیت المال به شخص دیگری داده بود(آن حبس هم با عفو رهبری هوا شد)
3- پرونده فسادمالی 3000 میلیاردی
محکمه رئیس شعبه های بانک ملی و صادرات، فرار خاوری و مصاحبه های آتشین جهرمی
4- پرونده حسین موسویان
آزادی پس از 11 روز با وثیقه 200 میلیون تمانی و محاکمه رسانه های منتقد
5- پرونده مهدی هاشمی
...
نکته: به نظرم اقای محسنی اژه ای قاطع ترین و سرسخت ترین قاضی در جمهوری اسلامی است، باقی که هیچ!


دكتر سعيد جليلي كه اين روزها بيش از هميشه نامش در رسانه ها با موضوع سیاست خارجی جمهوری اسلامی پیوند خورده است، چندین ماه مانده به دورهی نهم انتخابات ریاستجمهوری در پاييز 1383 و در دفتر جنبش عدالتخواه دانشجويي در خيابان 16 آذر سخنان مهمي درباره انتخابات رياست جمهوري آن برهه ايراد كرده است كه به خوبي گرايش هاي فكري و گفتمان محور وي را نشان ميدهد.
به گزارش رجانيوز، آن ایام هم مثل این روزها، هر جا صحبت از انتخابات ریاستجمهوری میشد، بلافاصله سخن از آمدن یا نیامدن X و Y و… به میان میآمد و به تبع آن، اینکه از چه کسی باید حمایت کرد. دکتر جلیلی آن ایام این نکته را تذکر داده است که مهمتر از اینکه چه کسی رای بیاورد این است که گفتمان انتخابات چه باشد. او وظیفهی تشکلهای دانشجویی انقلابی را حضور جدی در عرصهی گفتمانسازی انتخابات میدانست. شاید تذکر آن روز او، راهگشای امروز بچهحزباللهیها هم باشد. در ادامه متن این سخنرانی را که تريبون مستضعفين منتشر كرده است میخوانید:

1- مواردی که اینجانب در یادداشت مورد شکایت دادستان ذکر کردهام، واقعیاتی است که ناشی از فعل برخی از افراد در دستگاه قضایی میباشد و ضمناً اینجانب گله و شکایتی را نسبت به همصنفان خود یعنی روزنامهنگاران و اهالی رسانه مطرح کردم. این یادداشت براساس آیمه کریمهی «لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ» نگاشته شد و فرمایشات مقام معظم رهبری در دیدار نوروزی 1391 در حرم مطهر امام رضا (ع) شاهدی بر صحت حقانیت این یادداشت می دانم. آنجا که فرمودند: حالا اين حرف من بهانهاى نشود براى اينكه يك عدهاى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همهى جوانهاى غيور كشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى كشور را فرزندان خودم ميدانم و پشت سر آنها قرار ميگيرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غيور حمايت ميكنم؛ منتها همه را توصيه ميكنم به اين كه در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار كنند؛ قانون را مراعات كنند. همه بايد قانون را مراعات كنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است.
در انتها بخشهایی از دفاعیه مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله خامنهای در دادگاهی که در تاریخ 21 دی 1349 برای ایشان ترتیب داده بودند را برای تبرک و تقرب ذهن درباره اشتباهی که در حال وقوع است میآورم.
بسم الله الرحمن الرحیم
ریاست معظم دادگاه! قضات عالی مقام!
اجازه فرمایید پیش از شروع مدافعات خود، جسارت ورزیده عصارهای از گفتههای بزرگترین دادگر جهان انسانیت علی بن ابیطالب علیهالسلام را با مدد حافظه در قالب عبارتی کوتاه تقدیم دارم:
«هان ای قلمزن بندگان خدا! جز از خدا میندیش و به جز رضای او مطلب! زنهار به خاطر آفریده ای، طوفان خشم آفریننده را بر بوستان هستی خویش بر نیانگیزی و در حق بندهای از بندگان خدا ستم روا مداری! هرگر جز به راستی میندیش و جز بر حق قضاوت مکن... و بدان که خدای را- عزوجل- دیوانی است که در آن هر خرد و کلان کار و بار تو مضبوط و مسطور است، تا آنگاه که به دادگاه عدل او درآیی و پاداش یا سزای کار خویش را در آن بازیابی»...

و اینک با عرض معذرت مجدد، به مدافعات خود میپردازم.
فکر میکنم خوشبختانه در این مورد کار دشواری به عهده بنده نیست چون پرونده متشکله سراپا حاکی از بیگناهی و برائت اینجانب است و این خود از شگفتیهای حوادث قضایی است که گاه پروندهای که علیه متهمی و برای اثبات گناهکاری او به وسیلهی مدعیان تشکیل میشود به عکس مطلوب نتیجه داده و خود سندی میشود بر برائت او... و خدا را بر این پیشآمد بسی سپاس...
چنانکه خاطر خطیر آقایان مستحضر است، در محاکمات و مقدمات آن همواره اصل و مبنای کار، فرض بیگناهی متهم است و برای اثبات گناهکاری، ادلهای که از نظر عرف و قنون قطعی شناخته شده باشد جستجو میگردد و صرف سوءظن، مبنای تحقیق و در جرائمی که از نوع جنحه است حتی انگیزه دستگیری قرار نمیگیرد. این اصلی است که هم از نظر قوانین عرفی بیشتر جوامع زنده و هم از نظر ضوابط شرع مقدس اسلام جای تردید و تشکیک نیست. متأسفانه در پرونده اینجانب به عکس رفتار شده، یعنی در تمام مراحلی که پرونده تاکنون پیموده چه در تحقیقات ابتدایی و چه در تحقیقات بازپرس و چه در تنظیم کیفرخواست، مبنای امر همه جا سوءظن و گاهی کج فهمی و مغلطهکاری بوده، گویی حضرات ضابطین قضائی و در رأس ایشان سرکار دادستان محترم چون هیچ دلیلی بر وقوع جرم نیافتهاند، نفس فقدان دلیل را دلیل بر ثبوت جرم دانستهاند؛ و من پس از مطالعه دقیق پرونده امر و رسیدن به این حقیقت که عرض شد، به یاد ماجرای آن ساده دل بینوایی افتادم که شنیده بود دزد شبانه وقتی به خانهای وارد شد نه چراغی برمیافروزد و نه صدایی برمیانگیزد و چون نیمه شب هر چه گوش فراداد صدایی نشنید و هرچه به اطراف نگریست فروغ چراغی ندید جای تردید برایش باقی نماند که دزد نابکار در خانه است... تا آخر داستان که بدین جا منتهی میشود که بالاخره این سوء تشخیص و سوء استنتاج گرچه زیان مالی برایش به بار نیاورد ولی اعصاب او را چندان فرسود که آوردهاند تا آخر عمر لحظهای نیاسود... (كتاب شرح اسم،صفحه 406 و 407)
این گزینه باید چه ویژگی هایی داشته باشد:
1- از سد شورای نگهبان با کمترین استرس عبور کند
2- علقه هایش با جریان سبز انکار ناپذیر و محکم باشد
3- بتواند یشترین فاصله را با احمدی نژاد داشته باشه که قابلیت ایجاد موج داشته باشد
4- قدرت تعامل از موضع بالا با رهبری را داشته باشد
5-
رای دهندگان در سیمای او بتوانند قیافه رییس جمهوری که می تواند مشکلات
اقتصادی را حل کند، با امریکا رابطه برقرار کند و ... را ببینند.
6- نماد نمایش ناکارامدی دوران هشت ساله گذشته(کل جریان اصولگرا اعم از دولت و سپاه و مجلس و قوه قضاییه و ...) باشد
7- بتواند نشان دهد که رهبری انقلاب در جریان سال 88 اشتباه کرد!
گزینه ها:
1- عارف (حرفش را هم نزنید)
2- خاتمی (عمرا نظام راضی به بازگشت به دوران او بشود)
3- سید حسن خمینی (هیچ یک از ویژگی های 6 گانه را ندارد+ بر خلاف تصور موجود قدرت بسیج توده ها را هم ندارد و از جوانی اش فقط ناکارآمدی و کارنابلدی را در ذهن می اورد)
4- [...] چرا که نه!

تبصره1: برخلاف انتخابات مجلس، ریاست جمهوری شرط سنی ندارد
تبصره2: او عاشق قهرمانان تاریخ است. کتاب «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار» را خوانده اید؟ بعضی اوقات شکست هم می تواند فردی را قهرمان کند!
تبصره 3: وضعیت کنونی فائزه و مهدی بسیار عالی است! آنها دقیقا در موضع خودشان قرار دارند.
تبصره
4: گره زدن همه مسائل به رابطه با امریکا و نشان دادن یک فرد که می تواند
این گره را حل کند حتی می تواند بالاتر از همه شایعات 40 ساله باشد و این
استدلال را بسازد که « اگر می خورند حداقل یه کاری هم می کنند!»
" آقای هاشمی دیگر آن فردی نیست که برای رفع اختلافات و عبور از بحرانها و مدیریت روابط بین قوا و تصمیم گیریهای کلیدی بخواهیم به او تکیه کنیم. درواقع ایشان اساسا نمیتواند به مصلحت خود برسد، چه رسد به کشور. بنابراین نمیتواند در چنین جایگاهی باشد. تشکیل هیأت حل اختلاف بین قوا از سوی رهبر انقلاب خیلی واضح نشان داد که مجمع تشخیص مصلحت ديگر آن کارکرد خود را در حل اختلاف بین قوا از دست داده است. آقای هاشمی اگر بیطرفی و مصلحتاندیشیاش برای نظام را حفظ کرده بود، هیچ نیازی به این هیأت نبود. نفس تشکیل آن کمیته بهمعنای کاهش نقش سیاسی مجمع و گرفته شدن بخشی از اختیارات مجمع، بهدلیل کاهش صلاحیت برای انجام آن امور بوده است. این ابتکار ارزشمند خود نشانه دیگری از جایگاه اعتلا بخش ولایت فقیه در بهبود سازوکار توسعه و آبادانی کشور و رفع نقایص و جلوگیری از اشتباهات و تأویلهای متفاوت از قانون خواهد بود. (1)
این جملات بخشی از مصاحبه دکتر غلامحسین الهام درباره منطق حضور برخی افراد در مجمع تشخیص مصلحت نظام نیست، بلکه بخشی از یادداشت دبیر محترم سرویس سیاسی روزنامه کیهان در هفته نامه پنجره وابسته به آقای علی زاکانی است که اظهار می دارند هاشمی رفسنجانی نمی تواند به مصلحت خود برسد چه برسد به مصلحت کشور! این اظهارات به هیچ و جه سخیف و مضحک نیست و نیازمند آن نیست که یک کارتل رسانه ای وابسته به حلقه های قدرت و ثروت در چند روز پیاپی در بوق و کرنا برای جنجالی کردن آن بدمد.
روز گذشته روزنامه کیهان به مدیرمسئولی آقای حسین شریعتمداری در خبری ویژه با تیتر «سوت و كف ضد انقلاب در استقبال از يك اظهارنظر سخيف » به بررسی گفتگوی دکتر الهام با سایت رجانیوز پرداخته و در اقدامی عجیب صفات و القابی مانند «نسنجيده و تعجب آور» ، «توهين آميز» را به سخنان دکتر الهام نسبت داده و سه بار در یک خبر 7 خطی این سخنان را «سخیف» دانسته است.
درباره این خبر روزنامه کیهان گفتنی است :
1- عدم انتشار متن سخنان دکتر الهام درباره مجمع تشخیص مصلحت نظام و منطق حضور برخی افراد در این مجمع در خبر ویژه کیهان نشان می دهد که نویسنده خبر و تایید کننده آن تمایلی به تنویر افکار عمومی ندارد و تنها می خواهد با استفاده پرتکرار از عناوینی مانند سخنان سخیف و کد آوردن از استفاده رسانه های غیر اصولگرا از سخنان، خواننده را به محکومیت سخنان دکتر الهام وادارد، بدون آن که متن سخنان را خوانده باشد.
2- بی ادبی و بی نزاکتی نویسنده خبر ویژه کیهان در برابر کسی که در سمت هایی مانند استاد دانشگاه تهران حماسه ای چون سخنرانی در نماز جمعه 25 تیر 1378، در سخنگویی شورای نگهبان حماسه در روز 27 خرداد و بستن راه وزارت کشور دولت خاتمی برای تقلب بزرگ، در سخنگوی دولت بازگرداندن شان و مرتبه سخنگوی دولت جمهوری اسلامی را در کارنامه دارد، تنها می تواند نشان دهنده اقتضای ذات گردانندگان محافل پیچیده در دفع کردن بهترین نیروهای انقلاب باشد.
3- گرچه در روزهای پیش محمدرضا باهنر که خود یکی از اصلی ترین مخاطبان سخنان دکتر الهام بود و مصطفی پرومحمدی که از هم اکنون به انتخابات سال آینده ریاست جمهوری فکر می کند، به سخنان دکتر الهام اعتراض کرده بودند اما شیطنت خبرگزاری مهر در انتشار خبر سخنان حجت الاسلام و المسلمین صدیقی استاد اخلاق که در چند ماه گذشته یکی از سخنرانان جلسات جبهه پایداری انقلاب اسلامی بود، خود می تواند نشان دهنده عمق طراحی ها برای تخریب نیروهای انقلاب به دست سیاست بازان مدعی تحول خواهی بود. امیدوارم رسانه هایی که بی مهابا سخنانی ناشایست را به بزرگان نسبت می دهند، جرات آن را داشته باشند در مقام محاجه متن دقیق پرسش و پاسخ خود و یا در صورتی که به خود مطمئن هستند فایل صوتی این گفتگو را منتشر کنند.
4- روزنامه کیهان با توصیفات خاص خود اظهار داشته که سايت متعلق به حلقه ماسوني لندن از اظهارات دکتر الهام سواستفاده کرده است، در حالی که وقتی به خبر مورد اشاره روزنامه کیهان مراجعه می کنیم، تنها چیزی که قابل مشاهده است استفاده این سایت از متن خبر یکی از سایت های خبری اصولگرا است که مدعی تحولخواهی است! و شاید بتوان گفت سایت جرس بیشاز سخنان دکتر الهام از پاسخ های آقایان پورمحمدی و باهنر بهره برده که متن کامل آنها را به مانند یک سایت هوادار منتشر کرده است.
5- نویسنده خبر ویژه روزنامه کیهان همچنین از بازتاب سخنان دکتر الهام در روزنامه های اصلاح طلب ابراز نگرانی است که این نیز از طنز روزگار است که در هفته های گذشته جمعی از اصولگرایان مانند آقایان زاکانی، نادران، سروری و توکلی به همراه جمعی از اصلاح طلبان مانند آقایان پزشکیان ، قنبری و اکبرنژاد طرح استیضاح وزیری را به درست یا غلط امضا کرده بودند و روزنامه های هر دو طیف اخبار رجزخوانی های آنان را منتشر می کردند و روزنامه کیهان نیز هیچ احساس ناراحتی از مسئله نمی کرد!
6- کاش روزنامه کیهان که ادعای محوریت رسانه های حزب الهی را دارد(گرچه به عمل کار برآید به سخندانی نیست) به جای تلاش برای محکوم کردن دکتر الهام ، این سخنان هرجند به زعم نویسنده کیهان «سخیف» را به نقد می کشید و به سوالاتی مانند چرایی حضور آقای هاشمی رفسنجانی در راس مجمع تشخیص مصلحت نظام، چرایی حضور افرادی مانند آقای مجید انصاری که به گفته بولتن های منتشره چیزی از موسوی خویینی ها در طراحی های فتنه کم نداشت در مجمع و آقای محمدرضا باهنر که خود روزنامه کیهان انتقادات شدیدی به مواضعش دارد و اگر بیکار سیاسی شود عنقریب است که به سرنوشت عطاالله مهاجرانی دچار شود ، پاسخ دهد. همچنین روزنامه کیهان دلیل نقدهایش به هاشمی رفسنجانی در سالهای گذشته را توضیح دهد و بگوید اگر این نقدها درست بوده و آن چنان که دبیر سیاسی روزنامه کیهان می نویسد که او مصلحت خودش را نیز نمی تواند تشخیص دهد، چرا ایشان بالاتر از روسای سه قوه و ده ها تن از شخصیت های برجسته و موجه نظام مانند سردار فیروزآبادی، آیت اله جنتی، آیت الله محمد یزدی و ... باید همچنان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام باشد. پاسخ به این سوالات و عدم ارجاع آن به ولایت پذیری و پذیرش امر ولی (که سابقه نشان داده که دکتر الهام و امثال او کارنامه درخشان تری از برخی مدعیان دارند) می تواند نشان دهد که نوع نگاه آقای حسین شریعتمداری به امر ولی ، ولایت پذیری و نقش افراد فوق الذکر در ماجراهای چند سال گذشته چیست؟
7- این روزها و با نزدیک شدن به دور دوم انتخابات مجلس شورای اسلامی بیش از همه خودم را به تقوی و وحدت کلمه دعوت می کنم.
رفقای ما که طرفدار آقای مشایی هستند یک ساله فحش و دری وری می دهد که شما ماجرای کناره گیری وزیر اطلاعات و نامه رهبری و چند روز دورکاری رئیس جمهور را تحریف می کنید. با توجه به پست قبلی بنده که مورد توجه شدید دوستداران آقای مشایی قرار گرفت و نشان داد که وبلاگ کوچک حقیر مورد توجه و بازدید این دوستان است، خواهش مندم به این سوال بنده جواب بدهند:
1- بنا به خبری که هنوز در سایت دفتر رئیس جمهور هست + ایشان با استعفای وزیر اطلاعات موافقت کردند و در واقع بنا به اصل 135 ایشان از کابینه بیرون رفتند. بعد در نامه ای که رهبری به وزیر اطلاعات نوشتند + ، فرمودند: «از شما ميخواهم بيش از پيش در انجام مأموريتهای مهم داخلی و خارجی وزارت اطلاعات اهتمام به خرج دهيد.» بعد از این ماجرا به گفته خود آقای احمدی نژاد ایشان از روز شنبه 3 اردیبهشت تا روز یک شنبه 11 اریبهشت از منزل خارج نشدند و مشغول دورکاری بودند.
حال سوالات:
1- چرا رهبری معظم انقلاب با کناره گیری وزیر اطلاعات مخالفت کردند؟
2- چرا رئیس جمهور به مدت حداقل 8 روز به محل کارشان که 200 متر با منزلشان فاصله دارد نرفتند؟ دلیل این مساله چه بود؟
3- اگر مساله اعتراض به حکم ولی فقیه بود، آیا این مساله در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بی سابقه نبود؟
توضیحات: به نظر من دولت نهم به ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد احیاگر گفتمان امام خمینی و بازگرداننده قطار انقلاب اسلامی به ریل اصلی خود بود و تراز ولایت پذیری و خدمت رسانی و کار در این دولت چنان بالا رفت، که دولت های پیشین و احتمالا آینده به آن دست نخواهند یافت.
هرهفته سر قبرش می رفت و با او صحبت می کرد.

یک صبا ازم پرسد تو کیستی؟
این مکان از بهر چیستی؟این هم عکس سرباز فدایی امام زمان شهید عبدالحمید حسینی که در اتاق شهید مهدوی نصب است.

عدمالفتحهای پیدرپی عملیاتهای «والفجر مقدماتی» در بهمن 61 و «والفجر یک» در فروردین 62، صرفنظر از تمامی تلخکامیهایی که برای فرماندهان لشکرهای سپاه و ارتش برجای نهاد، موجب شد در عقبه سازمانی لشکر 27 محمد رسولالله (صلیالله علیه و آله و سلم) یعنی سپاه منطقه 10 تهران، جبهه جدیدی از سوی شماری کار به دستان ذینفوذ وقت، علیه [شهید] همت گشوده شود؛ یعنی افراد همان جریانی که همت همواره از آنها با عنوان «خط سوم» و «خوارج جدید» یاد میکرد.
در رابطه با این واقعیت مسکوت مانده، روایتی مستدل و مستند تقدیم به مخاطبان خبرگزاری فارس میشود که حاصل گفتوگوی حسین بهزاد (نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس) با سردار سعید قاسمی مسئول وقت واحد اطلاعات ـ عملیات لشکر 27 محمدرسولالله(ص) مندرج در نشریه «پلاک هشت» است:

قبل از شروع عملیات «والفجر یک» در جریان شناسایی منطقه فکه شمالی، از ناحیه گلو به شدت مجروح شدم به طوری که بعدها فهمیدم، به دستور همت، مرا در حالت اغماء به پشت جبهه برای مداوا تخلیه کردند.
علیایِحال، بعد از مرخصی از بیمارستان نمازی شیراز، به تهران آمدم و بعد از حدود یک ماه دوری، دوباره همت را دیدم. به من گفت «سعید، فردا صبح بیا تا برویم سپاه منطقه 10» گفتم «چشم حاجآقا».
روز بعد، حوالی ساعت 10 صبح، با همت رفتیم به تشکیلات منطقه 10 در خیابان پاستور. آنجا حاجی با دو، سه نفر از مسئولان واحد عملیات منطقه 10، جلسه کوتاهی داشت، بعد که از اتاق عملیات خارج شدیم، توی کریدور، همت گفت «سعید، تو برو توی ماشین، من سری به [...] میزنم و میآیم که برویم».
من از حاجی جدا شدم و رفتم سمت راهپلهها. هنوز چند پله پایین نرفته بودم، که متوجه قیل و قالی در کریدور شدم. از نو، از پلهها بالا آمدم، دیدم وسط کریدور، چهار پنج نفر ملبس به لباس فرم سپاه، راه همت را سد کردهاند و جلودارشان کسی نیست، جز اکبر گنجی، که خوشنشین ازلی ابدی سپاه تهران بود و خودش را از آمدن به جبهه، معذور معرفی میکرد و بعدها هم از سپاه اخراجش کردند.
القصه، برادر گنجی صدایش را انداخته بود پس کلهاش و با قیافهای مفتّشمآب، به همت نگاه میکرد و میگفت «خوب واسه متوسلیان آبرو خریدی!... ما خیال میکردیم فقط احمد متوسلیان این هنر رو داشت که بچههای تهران رو ببره کنار جاده اهواز ـ خرمشهر، اونا رو صدتا، صدتا، به کشتن بده!... حالا میبینیم نه بابا؛ اوستاتر از اونم هست؛ خوب بچههای تهرون رو بردی و هزار هزار، کانال فکه رو با جنازههاشون پُر کردی؛ حاج همت!».
این «حاج همت» را هم، به صورت کشدار و با لحنی مسخره، به زبان آورد. من از این همه وقاحت برادرها، خصوصاً سردستهشان برادر گنجی ـ که بین بچههای منطقه 10 به «اکبر قمپوز» و «اکبر پونز» هم معروف بود ـ خشکم زده بود.
یک نگاه که به همت انداختم، دیدم صورت سبزهاش از غضب مثل لبو سرخ شده و در سکوت با آن نگاه تیز خودش، زُل زده به اکبر گنجی. آمدم قدم از قدم بردارم و به سمت حاجی بروم که... کار خودش را کرد!
با دست راست، چنگ زد یقه اکبر قمپوز را گرفت و به یک ضرب، او را مثل اعلامیه، کوبید لای سه کنج دیوار کریدور و مشت چپاش را برد عقب و فرستاد طرف فک و فیکِ او. گفتم چانهاش له شد. دیدم مشت گره شده حاجی، به فاصله چند سانتی صورت گنجی، توی هوا متوقف مانده و طرف، از خوفِ خوردن این مشت، کم مانده خودش را خیس کند.
رفتم جلو. حاجی در همان وضعیت معلق، گنجی را توی سه کنج دیوار، نگه داشته بود. با احتیاط گفتم «حاجآقا، تو رو خدا ولش کن، غلطی کرد، شما بیخیال شو، بیا بریم از اینجا».
همت برای چند ثانیه، هیچ واکنشی به التماس درخواستهای من نشان نداد. فقط همانطور بُراق، زُل زده بود به گنجی. دست آخر، در حالی که از غیظ، دندانهایش به هم سائیده میشد، به او گفت «آخه چی بهت بگم ...خدا وکیلی، ارزش خوردن این مشت منم، نداری!». بعد، خیلی آرام یقه او را ول کرد و برگشت طرفم و گفت «خیلی خب سعید، حالا بیا بریم!».
این واقعه سوای من، چهار پنج شاهد عینی دیگر هم دارد که همگی زندهاند و اگر لازم شد، اسم و آدرسشان را به شما میدهم تا بروید و درباره کم و کیف آن از آنها پرسوجو کنید.
هشداری به برخی دوستان قدیمی و صمیمی
سال 90 هم به مانند سالهای دیگر به سر رسید. تمایل دارم در روز آخر سال کمی از کارهای انجام شده در این سال بنویسم:
1- روزهای آخر فرودین بود که صبح اول وقت یک روز چهارشنبه خبرگزاری ایرنا اعلام کرد که علی اکبر جوانفکر سرپرست روزنامه ایران شده است. سه روز بعد یعنی روز سه شنبه (یک روز مانده به حکم معروف احمدی نژاد درباره مصلحی وزیر اطلاعات) جلسه تودیع و معارفه بود. همه مدیران روزنامه (به جز محمد ابراهیمی سردبیر ایران اقتصادی) به نوبت صحبت کردند و سعی کردند میانه کار را بگیرند. نوبت من که شد اول گفتم این نحوه انتصاب و عزل تمامی اعضای هیات مدیره و مدیرعامل به صورت یکجا نشان می دهد که سیاست گذاران و اعضای هیات امنا یعنی آقای مشایی ، سیاست گذاری های قبلی و عملکرد قبلی را قبول ندارند و بنده هم در توان خود نمی بینم که بتوانم خواسته های آقای مشایی را اجرایی کنم، پس به دنبال نیروهای پرتوان دیگری باشید که می توانند آن سیاست ها را اجرا کنند. بعد خطاب به جوانفکر گفتم اکنون که شما روزنامه را تحویل می گیرید رابطه روزنامه با همه نهادهای دولتی و انقلابی مانند دفتر رهبری، سپاه پاسداران، ستادکل نیروهای مسلح و ... در بهترین وضعیت ممکن است. بعد چند مثال درباره این روابط زدم و گفتم این دستاورد ساده به دست نیامده که یک روزنامه ، جلوتر از بقیه روزنامه ها رسانه نظام باشد این را ساده از دست ندهید.
بعد از جلسه خداحافظی کوتاهی با بچه های روزنامه کردم و استعفای یک خطی ام را نوشتم و یاعلی خداحافظ.
ناگفته نماند چند ماه بعد برای تسویه حساب رفتم رونامه ، که نگهبانی با دستور حراست اجازه نداد وارد روزنامه بشوم!
2- سه ویژه نامه خوب امسال کار کردیم. یکی درباره اولین رئیس جمهور و سرنوشتش (از اینجا می توانید دانلود کنید) که بعضی ها گفتند قضد مقایشه احمدی نژاد با بنی صدر را داشتی ، در حالی که هر کسی این ویژه نامه را می خواند می فهمید 1- درباره ریاست جمهوری در ایران یک تناقض تاریخی وجود دارد که هر کسی را دچار مشکل می کند 2- بنی صدر گرچه خود دارای صفات رذیله ای بود که او را به زباله دان تاریخ فرستاد ولی نقش هل دهندگان را نمی توان ناید گرفت. 3- مشی امام در آغوش کشیدن افرادی که لبه پرتگاه هستند است نه هل دادن آنها!
دومین ویژه نامه یادنامه ای درباره سی امین سالگرد هفتم تیر بود که کار خوبی از آب درآمد ولی در سایه ویژه نامه بنی صدر گم شد.
سومین ویژه نامه هم ، ویژه نامه میوه ممنوعه بود که برای نشریه حزب الهی 9دی آماده کردم و در مهرماه منتشر شد . این ویژه نامه هم ناگفته هایی از روابط ایران و غرب داشت که چند روز پیش دیدم چند تا از مطالبش در تینک تانک های آمریکایی ترجمه شده و مورد استفاده قرار گرفته و در ایران الحمدلله به لطف دوستان غیر قبیله گرا مورد بایکوت قرار گرفت.
البته در ویژه نامه شهدای شهریور( شهید لاجوردی- عراقی- اندرزگو- رجایی و باهنر) نشریه شما و نهضت حضور روزنامه همشهری (به مناسبت 9 دی) همکاری هایی داشتم.
3- خدا توفیق داد کار کتاب تکیه گاه (نقد و بررسی نقش آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری) به پایان رسید و در سالگرد 9 دی از این کتاب رونمایی شد. احتمالا چاپ اول کتاب هم هم این روزها تمام میشه و در نمایشگاه به چاپ دوم خواهد رسید!
مقدمه کتاب را می توانید اینجا بخوانید.

همچنین توفیق شد تا برای اولین بار در ایران آنچه به صورت سند و مکتوب در کتاب تکیه گاه آمده بود به صورت مستند تصویری تنظیم شود و حاصل کار با کارگردانی و تدوین محمد حسن خوش بیان عزیز شد مستند جنجالی پایان مدارا!
تیزر این مستند را می توانید اینجا ببینید.
4- اما مهمترین اتفاق سال نه انتخابات مجلس نهم و نتایج شگفت انگیزش بلکه اعلام موجودیت جبهه پایداری انقلاب اسلامی بود. بعد از خانه نشینی 11 روزه و فشار «از اول هم می دانستیم » و «دیدید گفتیم» ، آیت الله مصباح ، دست به کاری انقلابی زد و بی واهمه از وسوسه خناس و طعنه زنندگان وارد میدان شد و علم جریان سوم تیر را دوباره برافراشت. فکر می کنم امسال و سال آینده تازه مدعیان و انگل های انگلوفیل متوجه شوند چه اتفاقی با اعلام موجودیت جبهه پایداری رخ داده است. هر چند همجمه دوستان اصولگرا از پیش از تاسیس جبهه پایداری تا به امروز عجیب و در ابتدا باورنکردنی بود.
5- سال 90 سالی بود که رجانیوز نشان داد که رسانه حزب الله بودن، جلسات هفتگی با بزرگان صاحب خبر نمی خواهد. صداقت و شفافیت و شهامت می خواهد نه تحلیل های فضایی. رسانه حزب الله باید در مقابل دیکتاتوری ساکتین فتنه همانقدر بانگش رسا باشد که در مقابل انحراف چند عنصر نفوذی در دولت. شاید تلخ ترین و پرعبرت ترین صحنه ای که در سال 90 همیشه در خاطرم باشد، لحظه ای باشد که مدیرمسئول رجانیوز را با دستبند از اتاق بازپرس محترم پرونده به کلانتری بازار بردند ودر چیزی مانند یک قفس زندانی کردند!
6- سال پیش رو را در حالی آغاز می کنیم که ان شاالله امسال سال عزت اسلام و مسلمین ، رهایی شیعیان بحرین، پیروزی حزب الله و به خاک مالیده شدن پوزه آمریکا و اسرائیل باشد.
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ
در انتخابات سال 85 خبرگان او ریاست کمیته صیانت از آرای پدرش را عهده دار بود و توانست پدرش را در یک معادله چندمجهولی که ان شاالله بعدها اسرارش فاش شود به رتبه اول تهران برساند.
اوج شاهکار مهدی هاشمی در انتخاات دهم ریاست جمهوری بود که سازماندهی اوباش و اراذل را برای اغاتشاش برعهده داشت و ایده تقلب از اتاق فکر او خارج شد و به موسوی و تکیه گاهش منتقل شد.
اما چه ویژگی هایی در مهدی هاشمی وجود داشت که او را به مرد همه کاره انتخابات ها تبدیل کرد؟
1- مهدی هاشمی بیت المال را ملک شخصی خود می دانست .
2- مهدی هاشمی حاکمیت و مملکت را ارث پدرش می دانست.
3- مهدی هاشمی اعتقاد داشت تبلیغات انتخابات با پول بیت المال اداره می شود.
4- مهدی هاشمی اعتقاد به تبلیغات پرحجم در سطح شهر داشت .(البته به نظر من تبلیغات گروه6+7 در انتخابات مجلس نهم پرحجم ترین تبلیغات در تاریخ انتخابات های مجالس در تهران است و شاید تبلیغات کارگزاران سازندگی در انتخابات مجلس پنجم با آن قابل قیاس باشد)
5- مهدی هاشمی قائل به استفاده حداکثری از نهادهای دارای قدرت و ثروت برای بهره برداری در انتخابات بود.
6- مهدی هاشمی همیشه سعی داشت نشان دهد کانیدای مطبوعش داراری اجماعی بی نظیر است و طرف مقابل تندرو و کفن پوش و نامتعادل است.
7- همیشه طیفی که در مقابل مهدی هاشمی قرار داشت، در راسش آیت الله مصباح یزدی بود!
8- مهدی هاشمی از کوچکترین جلسات 10-15 نفری هم برای ارائه عقایدش و تخریب و فحاشی به رقیب کوتاه نمی آمد!
9- مهدی هاشمی همیشه رقیب را خطرناک و خسارت زننده برای آینده کشور نشان می داد.
10- مهدی هاشمی جریان خود را اصیل و باسابقه و دارای سابقه حمایت امام خمینی نشان می داد و رقیب را بی ریشه و افراطی.
به راستی در نبود مهدی هاشمی، چه کسی شبیه ترین نقش به آقازاده هاشمی رفسنجانی را در این انتخابات بازی کرد؟
پاسخ بسیار آسان است!
انتخابات 12 اسفند پیروزی بزرگی برای مردم ایران و رهبری الهی آن بود، مردم با حضور گسترده و کم نظیرشان از یک سو دشمن خارجی را مات کردند و از سوی دیگر، با تحقق بخشیدن به پیش بینی رهبر معظم انقلاب، کار جریان فتنه، تکیهگاه و ساکتین آن را تمام کردند.
به گزارش رجانيوز، انتخابات 12 اسفند نشان داد که گفتمان جبهه پایداری انقلاب اسلامی که حضرت آیت الله مصباح یزدی آن را به عنوان گفتمان و جبهه برتر سیاسی ترجیح می دهند، پیروز رقابتهای سیاسی است و مردم فهیم ایران منطق جعلی "لولو محور" و "صالح مقبول" را نمی پذیرند.
به گفتهي محمد حسین صفارهرندی، انتخابات 12 اسفند در غیاب اصلاح طلبان و جریان نفوذی در دولت دهم، محل خوبی برای وزن کشی اصولگرایان بود و این انتخابات با پایداری جبهه پایداری به گفتهي حجت الاسلام و المسلمین پناهیان و دکتر حدادعادل، زمینهای برای انتخاب بین خوب و خوبتر شد. و در اين بين، جبهه پایداری و حامیان گفتمانیاش هزاران ناسزا، تخریب، تهدید، تطمیع و تحقیر را به جان خریدند تا مشارکتی حداکثری و رقابتی اخلاقی برای انتخاب اصلح داشته باشند.
اما در میان شادمانی عمومی و انقلابی که ناشی از پیروزی گفتمان انقلاب اسلامی است، برخی کج سلیقهگان و تنگ نظران که این بار با رأی مردم در حال ترک صحن مجلس هستند، در اظهارات و نوشته های عجیب خود بهجاي قدر دانستن اين فرصت، اقدام به عقدهگشايي عليه گفتمان پيروز، بخشي از منتخبان و توهين به شعور انتخابكنندگان كردهاند.
این افراد که پیش از انتخابات، انواع و اقسام سناریوها، از اتهام انحراف تا وحدت شکنی و تعارض با روحانیت و حتی اتهام ضدیت با ولایت فقیه(!) و براندازی(!) را برای تخریب جبهه پایداری به کار برده بودند، پس از شکست گفتمانی و انتخاباتی باردیگر برای گشایشی در دور دوم انتخابات این سیر لجن پراکنی را از سر گرفته اند!
اين در حالياست كه یکی از مهمترین پیام های انتخابات مجلس نهم، "نه" مردم به كارنامهي مجلس هشتم بود و بیش از دو سوم نمایندگان این مجلس نتوانستند کرسیهاي خود را حفظ کنند كه در این نتيجه، اظهارات و مواضع افرادی از جمله علی مطهری، احمد توکلی و الیاس نادران، شرايطي ايجاد كرد كه موجب ايجاد تصويري در ذهن مردم از مجلس هشتم شد كه تصويري لجوجانه و كينهتوزانه بود. بهانهجويي در مقابل اغلب برنامهها و سياستهاي دولت حتي در مسائلي مانند سفرهاي استاني كه مورد تأييد رهبري و مردم بود و انگشت گذاشتن بر نقاط قوت دولت مانند سياست خارجي، درگيري و حتی کتک کاری با نماینده دولت، پیش بینی های متوهمانه از اقدامات صحیح دولت مانند تورم 70 درصد، دور زدن مصوبه لغو كامل حقوق مادام العمر و... بخشی از اين اقدامات بود.
در مقابل، رأی به روبکردهای اخلاقی و وزین افرادی همچون حجت الاسلام و المسلمین آقاتهرانی، دکتر حدادعادل، دکتر علی رضا مرندی و دکتر میرکاظمی در تهران، دکتر قاضی زاده در مشهد، دکتر ضرغام صادقی در شیراز و... نشان داد که مردم از بی منطقی و اقدامات غیراخلاقی و توهین آمیز افرادی مانند مطهری، توکلی و نادران تبری می جویند و کاهش رأی این افراد بهرغم بهکارگیری همه ترفندها و روش های تبلیغاتی نیز این مساله را ثابت می کند. جالب آنجاست که احمد توکلی شخصا در روزهای مانده به انتخابات چندین سفر انتخاباتی به مناطق مختلف کشور مانند شیراز و لامرد برای تبلیغ افراد همفکرش داشت که اغلب این افراد نيز به مجلس راه نیافتند!
اکنون در تهران و در دور دوم انتخابات، بر خلاف همه تحلیلهای دلدادگان گروه 8+7 نه خبری از فتنه است و نه
انحراف و رقابت اصولگرایان نيز فرش قرمز جلوی پای فتنه و انحراف پهن نکرده، بلكه موجب مشارکت حداکثری و رقابت برای انتخاب اصلح شد. اما در این میان برخی از عناصر تندرو كه رفتارهايشان در بدبيني مردم به ليست اين گروه تأثير زيادي داشت، دوباره تحلیل های غلط اندر غلطشان را بهروز کرده اند و در سایتهای مدعی تحولخواهی عليه جبهه پايداري منتشر كردهاند. در اين نوشته كه بهنام الياس نادران منتشر شده و ادبيات تند، هتاكانه و انحصارگرايانهاي كه در طول اين يادداشت موج ميزند، در نگاه اول خواننده را در مورد صحت انتساب نوشته به آقاي نادران دچار ترديد ميكند، آمده است: «این جریان موازی توسط کسانی در حال شکل گیری است که نه اخراجی دولت بلکه جدا شده از دولت هستند و با ماموریت از راس گروه انحرافی، تشکیل جریان موازی اصولگرائی را کلید زده اند و البته در این راه نیز برخی ناآگاهانه و حتی با خوش نیتی همراه این جریان شده اند. با تسامح و در بهترین حالت می توان گفت که نگاه این جریان موازی به مجلس نهم سکوی پرشی برای ریاست جمهوری است و البته در تحلیل نگران کنده تر بیم آن می رود که این جریان موازی به فراتر از ریاست جمهوری بیاندیشد. مقابله با شکل گیری چنین جریان خطرناکی باید در دور دوم انتخابات کلید بخورد.»
در ورای این اظهارنظر مضحک که روی دیگر تخریبهای علی مطهری مبنی بر اعتقاد جبهه پایداری به "استبداد عادل" است که بهترین پاسخ به آن سلام و لبخندی ملیح است، به نظر می رسد ویروس نپذیرفتن نتیجهي انتخابات به روشی متفاوت از هاشمی و موسوی به برخی مدعیان تحولخواهی سرایت کرده است و آنها به مانند انتخابات سوم تیر84، پیروزی گفتمان انقلاب اسلامی و احیای راه و روش امام خمینی(ره) را برنمی تابند و کوشش خود را برای تخریب بهترین و خالص ترین یاران رهبری که پیرامون حضرت آیت الله مصباح یزدی و با محوریت ایشان گردآمده اند، به کار ميگیرند.
سلام حرف ها بماند براي انتخابات ولي
ليستي كه با تيراژ ميليوني شب آخر با عنوان جعلي اصولگرايان اصلح منتشر سه فعل حرام انجام داده اند:
1- ليست بي نام و نشان و كثيف كاري سياسي
2- استفاده از بيت المال در مسائل انتخاباتي
3- دخالت نيروهايي كه نبايد در سياست دخالت كنند در سياست
یک جوان 22 ساله به خاطر سوال از لاریجانی در یک جلسه مورد ضرب و شتم محافظان رئیس مجلس قرار می گیرد و بعد هم دادگاه او را به سه ماه حبس محکوم می کند.
ماجرای مدیرمسئول رجا را هم که می دانید!
دیروز هم نشریه 9 دی را توقیف کردند! مسئول صفحه سیاسی اش بازداشت شد و نویسنده مطلب هم تا 9 شب بازجویی می شد.
اقتضای ذات هر کسی همان کاری است که انجام می دهد.
ولی تف به غیرت اونهایی که ای چیزها را می بینند ولی به خاطر منافع باندی و حزبی شان دم بر نمی آورند.
خاک بر سر آن انجمن روزنامه نگاران مسلمان که کارش شده فقط نمایش فیلم!
اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا و غیبه امامنا و شده الزمان علینا و وقوع الفتن بنا و تظاهر الاعداء علینا و کثره عدونا و قله عددنا اللهم فافرج ذلک عنا بفتح منک تعجله