جابه جایی

سلام 

به حول و قوه الهی سایت شخصی بنده در ادرس yadname.ir راه اندازی شد و از این پس تلاش می کننم منظم تر در این اینجا بنویسم.


مقدمه کتاب ترکیب التقاط و ترور



سال 1358، سال تثبیت انقلاب اسلامی و تأسیس جمهوری اسلامی ایران بود. رفراندوم جمهوری اسلامی، تدوین قانون اساسی، نهادسازی برای انقلاب، برگزاری اولین انتخابات ریاست‌جمهوری و مجلس شورای اسلامی، سالی پرکار را برای سران انقلاب اسلامی رقم زد. اما در این میان و در میانه‌ی ده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گروه ریز و درشت مسلح که از انبارهای به‌غارت‌رفته‌ی ارتش ارتزاق می‌کردند، گروهی با عنوان «فرقان» اعلام وجود کرد که عملکردش تا سال‌ها فرقانی برای تشخیص انحراف بزرگ «التقاط و ترور» است.


گروه فرقان عده‌ی کمی داشت و مجموع اعضا و هوادارانش به یکصد نفر نمی‌رسید اما جسارت رهبری این گروه در اصرار به تفسیرهای تفنگی از قرآن و نهج‌البلاغه و تحلیل‌های به غایت متوهمانه از انقلاب اسلامی و رهبری آن، فاجعه‌ای‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌را رقم زد که نام گروه فرقان را با جهالت، حماقت و خشونت هم‌ردیف کرد.
گروه فرقان در اوسط سال 1356 عملاً تاسیس شد و پس از پیروزی انقلاب تصمیم گرفت به مبارزه مسلحانه با آنچه «بلوای آخوندیسم» می‌دانست، بپردازد. تساهل سران انقلاب اسلامی در حفاظت از خود و خوش‌بينی آنها به بی‌مانع بودن انقلاب اسلامی موجب شد تا در مدت کوتاهی استاد شهید مطهری رئیس شورای انقلاب، سپهبد قرنی اولین رئیس ستاد مشترک ارتش پس از پیروزی انقلاب، شهید حاج مهدی عراق یار دیرین امام خمینی (ره)، شهید دکتر مفتح از ارکان جامعه روحانیت مبارز توسط تیم‌های ترور گروه فرقان به شهادت برسند و تعدادی دیگر همچون اکبر هاشمی رفسنجانی و حسین مهدیان مجروح شوند.

اما پس از ترور استاد شهید مطهری، نهادهای تازه‌تأسیس امنیتی در جمهوری اسلامی به ردیابی گروه فرقان پرداختند و ناشی‌گری اعضای جوان و ناپخته‌ی این گروه نیز مزید بر علت شد تا در مدت کوتاهی طومار این گروه درهم پیچیده شود.

در بررسی عملکرد گروه فرقان، نقش اکبر گودرزی ایدئولوگ و رهبر این گروه بارز و یگانه است. گودرزی که در خانواده‌ای‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روستایی و فقیر زاده شده بود، در نوجوانی به تهران آمد. تندخویی، گستاخی و جسارتش گودرزی سبب شد تا در حوزه‌های علمیه‌ی وقت تهران تحمل نشود. فتنه درگیری موافقان و مخالفان علی شریعتی در تهران و قم نیز موجب شد تا او به یک باره تبدیل به مشتی آتشین برای سرکوب مخالفان دکتر شریعتی تبدیل شود. البته سوژه‌های ترور فرقان به مخالفان دکتر شریعتی محدود نشد و این آتش دامن افرادی همچون حسین مهدیان را که از صمیمی‌ترین دوستان دکتر شریعتی بودند نیز گرفت.

همچنین رواج شیوه‌های تفسیری مادی در برخی مساجد شمال شهر تهران نیز از موجبات گرفتار‌‌شدن جمعی از جوانان پرشور این منطقه که اتفاقاً از سطح تحصیلی بالایی برخوردار بودند در دام اکبرگودرزی شد تا آنها پابه‌پا به همراه مرادشان مشی التقاطی و تروریستی گروه فرقان را پیش برند.

***

کتاب پیش رو ابتدا تحقیقی کوتاه پیرامون عملکرد گروه فرقان از ابتدا تا فرجام بود اما دسترسی به خزانه‌ی غنی آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی موجب شد تا انگیزه‌ی تدوین کتاب «عملکرد و اسناد گروه فرقان» به وجود آید. همچنین تهیه‌ی گفتگوهای متعددی پیرامون گروه فرقان توسط دوست فرهیخته‌ام ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آقای محمدرضا کائینی سبب افزایش اطلاعات و دانسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها درباره‌ی گروه فرقان شود. لذا کتاب پیش رو دسته‌بندی اسناد گروه فرقان متخذ از آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی و تاریخ شفاهی این گروه است که در سه فصل ماهیت گروه فرقان، ترورها و برخورد امنیتی و قضایی با این گروه تدوین شده است. با توجه به اهمیت نقش شخص اکبر گودرزی در سیر گروه فرقان، متن کامل دادگاه گودرزی در ضمیمه کتاب آمده است. همچنین یک فصل کتاب به بررسی افکار و عملکرد حبیب‌الله آشوری، طلبه مرموز مشهدی و نویسنده کتاب ضاله‌ی «توحید» اختصاص دارد. دلیل این پرداختن به او، همسان بودن رویکردهای تفسیری و سیاسی آشوری و گروه فرقان است. ضمن ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اينکه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ در این فصل از روابط ادعایی آشوری و آیت‌الله سید علی خامنه‌ای‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رمزگشایی شده است.

***

در انتها جا دارد مراتب سپاس و قدردانی خود را از جناب حجت‌‌الاسلام والمسلمین روح‌الله حسینیان ریاست محترم مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آقای مهدی رمضانی معاون مرکز و رئیس مؤسسه فرهنگی هنری مرکز اسناد انقلاب اسلامی ابراز دارم. همچنین زحمات آقایان محمدرضا تمری مدیر محترم بخش اسناد و آقای علی کردی نویسنده محترم کتاب گروه فرقان را سپاسگزارم. امیدوارم کتاب پیش رو باقیات صالحاتی برای نویسنده و منبعی قابل اطمینان برای پژوهشگران و علاقه‌مندان تاریخ انقلاب اسلامی قرار گیرد.

ابراز وجود خار، توفان نگذاشت    بر شام، رهی صبح درخشان نگذاشت
یک‌بار دگر خون شهیدان نگذاشت    می‌خواست دوباره فتنه سازد دشمن


 وآخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین
محمدحسن روزی‌طلب
تهران - 7 دی 1391

چرا به آیت الله مصباح یزدی اعتماد و تکیه می کنیم

فتنه ها روز به روز سخت تر می شود...

امام خامنه اي: «از دهه 1330 تاکنون که او را می شناخته، همواره بر مدار حق بوده است» 

به آیت الله مصباح یزدی اعتماد می کنیم و به ايشان رجوع می نماییم چراکه مدالِ علم و بصیرت و تقوا را از نائب امام زمان دریافت نموده اند:

رهبر فرزانه انقلاب همچنين اظهار داشتند: بنده هم به سهم خودم قدر آقاي مصباح را مي‌دانم. واقعا مي‌دانم كه ايشان در كشور و براي اسلام چه وزنه‌اي هستند و حقا و انصافا ما امروز نظير ايشان را – حالا به اين تعبير بگوييم – خيلي نادر نظير آقاي مصباح ممكن است وجود داشته باشد با اين وزانت علمي و عمق علمي و احاطه و وسعت و با اين آگاهي و بينش و صفا، رهبر معظم انقلاب تصريح كردند: اين سه جهت در ايشان جمع است؛ هم علم، هم بصيرت به معناي حقيقي كلمه و هم صفا. اين سه تا با هم در وجود ايشان خيلي ارزشمند است. (رهبر معظم انقلاب اسلامي با حضور در منزل آیت الله مصباح یزدی در تاريخ 20/11/89) 

در عرصه علم و معرفت به علامه مصباح يزدي رجوع مي نماييم چراکه امام خامنه اي فرمودند: به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب‌نظر در مسایل اساسى اسلام ارادت قلبى دارم.

2- به علامه تكيه كرده ايم چراكه رهبري فرموده اند: اگر خداى متعال به نسل کنونى ما، این توفیق را نداد که از شخصیتهایى مانند علامه طباطبایى و شهید مطهرى استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم‌القدر، خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر مى‌کند. 

3- با روشناي فكري ايشان راه را طي مي كنيم چراكه مقام معظم رهبري با اوصاف متعالي زير ايشان را معرفي نموده اند: از برجستگان رجال علمى و چهره‏هاى موجه عالم تشیع؛ از برکات ماندگار حوزه‏ ى علمیه‏ ى قم و از چهره‏هاى موصوف و معروف به علم و عمل و جد و ابتکار مى‏باشید، داراي احاطه و نکته‏دان.

4- به علامه اعتماد داريم چراكه امام به ايشان نيز اعتماد داشت: در  ديداري خصوصي سال دوم انقلاب ، علامه گزارشي از موسسه «در راه حق» خدمت امام مي دهند با اينكه به تعبير علامه«  همه در حوزه با کارهایی که انجام می دادیم، موافق نبودند و کسانی بودند که دوست نمی داشتند که غیر از همین کارهای جاری حوزه، کار دیگری صورت بگیرد»...امام عنايتي ويژه نموده و فرمودند:" این جا را توسعه دهید، من تا زنده هستم، خودم بودجۀ آن را می پردازم."

5- علامه چراغ راه ماست چراكه: او فقه و اصول را در مکتب بزرگانی چون امام خمینی (ره) و حضرات آیات بروجردی، اراکی و بهجت آموخته و در اخلاق و عرفان از بزرگانی چون علامه طباطبایی، آیت‌الله بهجت و آیت‌الله انصاری همدانی بهره‌ها برده است. از محضر علامه طباطبایی استفاده فراوان کرده است، چرا که علاوه بر عرفان و اخلاق در فلسفه و تفسیر نیز از شاگردان خاص وی به حساب می‌آید.

6- در عظمت شأن علمي ايشان همين بس كه علامه طباطبايي، ايشان را شریک در تفسیر المیزان معرفی کرده است.

7- به آیت‌آلله مصباح رجوع مي نماييم چراكه استعداد سرشار ايشان در کنار برخورداری از چنین استادان بزرگ، روحی لطیف، اخلاقی برجسته، منطقی قوی، ذهنی جوال و بینشی عمیق برای او به ارمغان آورده تا با جهاد علمی پاسخ‌های متین و محکم به شبهات فکری روز دهند و در برابر موج سیل‌آسای شبهات دین‌ستیزان بايستند 

اين پشتوانه ای فکری و نظری قویی انقلاب اسلامي همواره یورش دشمنان بر اعتقادات و باورهای دینی جوانان و متدیان را زیر نظر دارد و به موقع در برابرشان واكنش نشان می دهد.

8- به علامه تكيه مي كنيم چراكه با تألیف ده ها کتاب نشان داده است كه  اسلام دین کاملي  است و عرصه ای در جامعه شناسی و روانشناسی و علوم تربیتی و .... نمانده که اسلام در آن بی نظر مانده باشد

9- به علامه اعتماد نموده ايم زيرا حضرت آقا فرموده اند: خوشبختانه یکى از موفقیتهاى آقاى مصباح‏ یزدى در قم این است که ایشان برخلاف خیلى از فضلاى ما که فضلشان در خودشان منحصر مانده، فضلش در شاگردانِ خوب سرریز شده است.

شاگرداني همچون: حجت الاسلام و المسلمین محمود رجبی, حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا فیاضی, حجت الاسلام و المسلمین سید محمود نبویان ، حجت الاسلام و المسلمین مرتضی آقاتهرانی و ...

10- ما به علامه اعتماد داريم چراكه در راه دفاع از معارف اسلامي و تربيت سربازان امام زمان عجل الله سر از پا نمي شناسد، و خط تحول در حوزه را با كمك به شهيد بهشتي در راه اندازي حوزه علميه حقاني كه اولين مدرسه داراي سيستم آموزشي منسجم و مرتب بود دنبال نمود. در ادامه با كمك به راه اندازي موسسه در راه حق، سپس راه اندازي بنیاد فرهنگى باقر العلوم و در آخر تأسيس«موسسه آموزشی-پژوهشی امام خمینی»   كه رهبرمعظم انقلاب در تکریم آن فرمودند: « این مؤسسه ی خوب، جامع و کامل می تواند از لحاظ تلاش پیگیر، خستگی ناپذیر، خالصانه و عالمانه الگویی برای حوزه باشد » كمك فراواني به حوزه هاي علميه نمودند. در این مرکز سالانه صدها مدرس آشنا به مبانی دقیق فقهی، فلسفی، کلامی و عرفانی تربیت می شوند که زبان روز دنیا را هم می فهمند و با تسلط بر متدهای علمی به نیازهای مراکز علمی جهان اسلام پاسخ می گویند.

بصیرت و زمانه شناس 

1 – به علامه اعتماد داريم چراكه همواره بر مدار حق بوده اند؛ امام خامنه اي فرموده اند: آیت الله مصباح یک فقیه، متکلم، فیلسوف، مفسر و زمان شناس بصیر است. از همه این ها مهمتر جزء شخصیت های برجسته ای است که هیچگاه در تقدم نظام بر خود تردید نداشته و در این راه بدون لحاظ داشتن موقعیت علمی خود به دل خطر رفته و گاهی یک تنه با «خناسان مسلط» مصاف داده است.

چنین شخصیتی مصداق کامل عالمی است که تشخیص دقیق خود را در روزی که لازم باشد، بی درنگ به میدان می آورد و در این راه سرزنش و زخم زبان دیگران را به چیزی نمی گیرد. در واقع تکریم حضرت آقای مصباح تکریم «راه حق» و نشان دادن «مصداق» و «الگوی شایسته» است. مصداقی که به تعبیر حضرت آقا- در این دیدار- از دهه 1330 تاکنون که او را می شناخته، همواره بر مدار حق بوده است.

2- قدر علامه را مي دانيم!  و در حوادث سهمگين به او تكيه مي نمايم چراكه مقام معظم رهبري فرمودند: بنده به سهم خودم قدر آقاي مصباح را مي‌دانم. ايشان در كشور و براي اسلام وزنه‌اي هستند و حقا و انصافا ما امروز نظير ايشان را – حالا به اين تعبير بگوييم – خيلي نادر نظير آقاي مصباح ممكن است وجود داشته باشد.

3- به علامه رجوع مي نماييم چراكه سرچشمه جوشان محبت و التفات فرزندان انقلاب به امام خامنه ايست: حضرت آقا فرمودند: ...اين محبتي كه ابراز مي‌شود بر مي‌گردد به لطف حضرت‌عالي، و سرچشمه جوشان محبت و التفات شما نسبت به ما سرازير مي‌شود در همه خانواده و مجموعه فرزندان و اهل و همه.

4- علامه چراغ راهمان است چراكه بيش از ديگران معرفت به امامش يافته است:«خداوند را باید سپاسگزار باشیم که ویژگی‌هایی همچون علم، تقوا، بصیرت و آگاهی به زمان را در وجود رهبر معظم انقلاب جمع کرده است.

در خصوص امام خامنه اي اوصاف زير را بيان فرموده اند:

 پرچمدار حمایت از دین و رواج اسلام و تشیع، روحانیت، تقوا و بصیرت هستند، شخصیت الهی.کلام رهبری در همه حال فصل‌الخطاب است. براساس اسلام و اعتقادات شیعه، محور وحدت، ولایت فقیه است. و ایشان زمانی که ابهامات بیشتر شده و سرگردانی ایجاد می‌شود، مسیر درست را به ما نشان می‌دهند. بزرگترین نعمتی که خدا امروز به ما عطا کرده وجود مقام معظم رهبری است . خداوند رهبر معظم انقلاب را به عنوان ذخیره‌ای برای امروز ما و و جامعه ایران قرار داد

- به علامه تكيه مي كنيم چراكه هميشه در مسير جريان حق بوده :

چه قبل از انقلاب: با مبارزات غالبا مخفیانه و بیش از آنکه سیاسی باشد، فرهنگی بود. 

برخي سوابق مبارزاتي علامه: نشریه‌ی انتقام که توسط آیت‌الله مصباح منتشر می‌شد، جنبه‌ی ایدئولوژیکی‌اش قوی‌تر بود. راه‌اندازی هیئت یازده نفره، نوشتن برخی از اعلامیه‌های ضد رژیم، تلاش برای چاپ و توزیع برخی از اعلامیه‌های حضرت امام خمینی (ره)، اداره‌ی مراسم جشن آزادی امام و نگارش قطعنامه‌ی آن، سازماندهی مبارزات روحانیت، همکاری با هیئت‌های مؤتلفه‌ی اسلامی، تحقیق درباره‌ی شکل حکومت اسلامی و ...

-  چراغ راه است چراكه روزی که انحرافات شریعتی برایش مشهود شد تا پای خروج از مدرسه حقانی ایستاد و روشنگری کرد.

5- او محل رجوع است چراكه مرد تكليف است و با پیروزی انقلاب اسلامی ایران...آیت‌الله مصباح نیز مهم‌ترین تکلیف خود را در خدمت در میدان دفاع تئوریک از اسلام و نظام جمهوری اسلامی دانست...{لذا} در نقد و مناظره‌ی علمی با اندیشه‌های التقاطی و مارکسیستی، دفاع تئوریک از نظام جمهوری اسلامی، انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها، ایجاد تحول در نظام حوزه‌های علمیه، تربیت طلاب مستعد و حضور در کنفرانس‌ها و مجامع داخلی و خارجی برای دفاع از مبانی اسلام و جمهوری اسلامی و ... نقشی ویژه و کم‌نظیر داشت. 

6- روزی که همه مانده بودند که با دولت جمهوری اسلامی(اصلاحات) که خودش ساطور دست گرفته به جان جمهوری اسلامی افتاده چه کنند ، آمد و مانند یک طلبه صفر کیلومتر کل این کشور را زیر پا گذاشت تا بگوید آقا ، این چیزی که حضرات به اسم امام و انقلاب می خواهند به خورد ملت دهند چیزی نیست جز پس ماندهای نشخوارهای هابرماسی و کانتی و اسپینوزایی ، حکومتی که امام فرمود با این چیزی که اینها می گویند ، فرقش ، فرق عرش و فرش است ، فرق سماء و ارض است .... تریبون نماز جمعه را در تهران کرد تریبون حقیقت نظام سیاسی اسلام.

7- او همچون مقتداي خود در دفاع از حق مظلوم بود اما مقاوم تا پاي جان و حتي آبرو. دوران دوم خرداد علامه بود و100 نشریه ی زنجیره ای ، علامه بود و روزی 10 شبهه جدید عزیزان اصلاح طلب در دین ، علامه بود و تساهل و تسامح ، علامه بود و اتهام صدور حکم قتل های زنجیره ای، علامه بود و جامعه مدنی ، علامه بود و نفی حاکمیت خدا ، علامه بود و نفی معصومیت اولیای خدا ، علامه بود و قبض  و بسط تئوریک شریعت ، علامه بود و صراط های مستقیم ، علامه بود و دموکراسی آنگلوساکسونی، و علامه بود و همه ی اینها ،و او یکه و تنها ، علامه بود و ایستادگی تا پای نام و آبرو ، علامه بود و لقب "تئوریسین خشونت"، علامه بود و تهمت پیروی از تفکر انجمن حجتیه و مخالفت با اندیشه‌های تابناک حضرت امام...

8- به علامه تكيه مي كنيم چرا كه در همه صحنه هاي حساس انقلاب راه مقاومت بر آرمانها را در پيش گرفته است:

در انتخابات 84 كه غالب افراد در تدارك آمدن هاشمي بودند از جمله شخصیت‌های مخالف با نامزدی ايشان بود. و بدون نام بردن از "هاشمی" به برخی از مصاحبه‌ها و سخنان او انتقاد کرده و از تداوم سیاست‌های فرهنگی اصلاح‌طلبان و استمرار حضور آنها در عرصه‌های فرهنگی و اجرایی کشور در صورت انتخاب مجدد هاشمی به ریاست جمهوری نگران بود...اما هر چه تبلیغات انتخاباتی به روز رأی‌گیری نزدیک‌تر می‌شد لحن سخنان علامه نیز به نفع دکتر احمدی‌نژاد متمایل می‌گردید.

9- علامه چراغ راه است چراكه در دفاع از انقلاب و اسلام حتي از آبروي خود نيز مي گذشتند: و در پاسخ به دلسوزاني كه مي گفتند اين سياسيون آبروي شما را مي برند مي فرمود: اگر من آبرویی داشتم این آبرو را کجا باید خرج می‏کردم؟ با خودم مگر باید داخل قبر می‏بردم!

10- به علامه رجوع مي نماييم چراكه در فتنه 88  فدايي رهبر بودند و نه تنها خود بلكه همه شاگردانش در دفاع از ساحت ولايت و انقلاب در صحنه حاضر شدند و با روشنگري به سهم خود آتش فتنه را فرو نشاندند اين نقش چنان پر رنگ بود كه توسط مديریت وقت حوزه هاي علميه  نشانِ  «عمار یاسر»، به علامه مصباح اهدا شد. 

11- به علامه اعتماد داريم چراكه در مواجهه با انحراف، هيچ ملاحظه كاري ننمودند و سيل ملامت هاي دوستان را به جان خريدند:  «شش ماه از عمر دولت نهم نگذشته بود که آیت‌الله مصباح یکی از مسئولان بزرگ اطلاعاتی را فرا خوانده و از او خواست تا سوابق مشایی را بیاورد؛ از آن وقت آیت الله مصباح تذکر دادند، ... شدیدترین حملات را علیه انحراف آیت الله مصباح داشتند.»

و جريان انحرافي در واكنش به روشنگري‌هاي علامه، در تربيون رسمي خود، همصدا با سازمان‌هاي منافقين، سلطنت‌طلب‌ها و دشمنان قسم‌خورده انقلاب اسلامي، مطهري زمان و برخي نهادهاي انقلابي كشور را اقتدارگرا ناميد؟!

تقوا و صفا

- رهبر معظم انقلاب درباره درس هفتگي استاد مصباح در دفتر مقام معظم رهبري فرمودند: هر چه از آن پخش شده و من گوش كردم واقعا انسان استفاده مي‌كند. در ماه مبارك رمضان كه سخنراني ايشان عصرها پخش مي‌شد من غالباً گوش مي‌كردم و بهره مي‌بردم.

- در ادامه حضرت آيت الله خامنه‌اي فرمودند: بله! دعا كنيد كه خداوند هدايت كند ما را. يادتان هست كه من يك وقت در زمان رياست جمهوري به شما عرض كردم كه نياز الان من به كمك معنوي خيلي بيش‌تر از سابق است. جناب‌عالي خدمت آقاي بهجت(ره) رسيديد و پيغام رسانديد كه كمكي كنند و بعد از آن ايشان دو تا نامه فرستادند كه من آن نامه‌ها را دارم و الحمدلله اين كمك‌ها وجود داشته و ما قدر مي‌دانيم.

القابي كه امام خامنه اي در  وصف علامه به كار گرفته اند همچون دريچه هاي نوريست كه ظلمت شك و ترديد در  اعتماد و تبعيت و رجوع به اين عالم رباني بصير  را مي شكند و راه فرزندان معنوي امام خامنه اي را در حوادث سهمگين روشن مي نمايد تا امتحاني ديگر در در محك خوردن حلقه اهل ولايت رخ دهد  

القابي كه رهبري در توصيف ايشان بكار گرفته اند:  شخصیت عزیز و عظیم‌القدر، فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب‌نظر در مسایل اساسى اسلام، داراي حرف رسا و منطق قوي و مستحكم، متکلم،‌ مفسر و زمان شناس بصیر است، مصاف یک تنه با «خناسان مسلط»، همواره بر مدار حق ، نظير ايشان خيلي نادر ،  وزنه‌اي براي اسلام و كشور، از برجستگان رجال علمى و چهره‏هاى موجه عالم تشیع، از برکات ماندگار حوزه‏ ى علمیه‏ ى قم و از چهره‏هاى موصوف و معروف به علم و عمل و جد و ابتکار، از آغاز تأسیس آن حوزه‏ى علمیه در اندیشه‏ى تعالى و تکامل پیوسته‏ى،احاطه و نکته‏دانى آن جناب.

*رفرنس ها و منابع  موجود است

 

ماجرای سیدهمدانی و تازه مسلمان یهودی

سخنرانی نوروزی اقای احمدی نژاد که با عنوان پیام سال نو در پربیننده ترین ساعت تلوزیون ایراد شد، بنده را به یاد یک سخنرانی امام خمینی در تاریخ 4 تیر 1359 انداخت آنجا که امام از دیدارش با تراب حق شناس و حسین روحانی در سال ۵۱ در نجف سخن می گفت و استنادات انها به ایات و روایات را را این گونه به تمسخر کشید:

من یاد یک قصه‏ای افتادم که در همدان اتفاق افتاده بود. ظاهراً زمان مرحوم آسید عبدالمجید همدانی، یک یهودی آمده بود مسلمان شده بود خدمت ایشان. ایشان دیده بود که بعد از چند وقت این یهودی خیلی مسلمان است و اینقدر اظهار اسلام می‏کند که ایشان تردید واقع شده بود برایش که این شاید قضیه‏ای باشد. یک وقت خواسته بودش. گفته بود که تو مرا می‏شناسی؟ گفته بود که بلی، شما از علمای اسلام هستید و چطور[هستید]. می‏دانید پدرهای من کی‏اند؟ بلی، پیغمبر از اجداد شماست. خودت را می‏شناسی؟ بلی، من پدرانم یهودی بودند و حالا خودم مسلمان شدم. گفته بود: سرّ این را به من بگو که چرا تو مسلمانتر از من شدی؟ مردک فهمیده بود که این آن چیزی را که می‏خواهد بازی کند، فهمیده است. فرار کرده بود.

این که آمد بیست و چند روز آنجا و تمامش از نهج‏البلاغه و تمامش از قرآن‏صحبت می‏کرد، من در ذهنم آمد که نه، این آقا هم همان است! والاّ خوب، تو اعتقاد به خدا و اعتقاد به چیزهایی که داری، چرا می‏آیی پیش من؟ من که نه خدا هستم، نه پیغمبر، نه امام، من یک طلبه‏ام در نجف. این آمده بود که من را بازی بدهد؛ من همراهی کنم با آنها. من هیچ راجع به اینها حرف نزدم، همه‏اش را گوش کردم. فقط یک کلمه را که گفت «ما می‏خواهیم قیام مسلّحانه بکنیم»، گفتم: نه، شما نمی‏توانید قیام مسلّحانه بکنید. بی‏خود خودتان را به باد ندهید.

اینها با خود قرآن، با خود نهج البلاغه می‏خواهند ما را از بین ببرند و قرآن و نهج‏البلاغه را از بین ببرند. همان قضیۀ زمان حضرت امیر و قرآن را سرنیزه کردن که این قرآن حَکَم ما باشد. حضرت امیر مظلوم بود واقعاً. هر چه به این بدبخت‏ها گفت: اینها حیله دارند می‏کنند، بگذارید[بجنگند،]گذشت مطلب.[گفتند:]الآن آن مرکز را می‏گیرند. جمع شدند دورش، شمشیر کشیدند، گفتند: می‏کُشیمت اگر نگویی برگردند، قرآن اینطور نوشته. مجبور شد حضرت امیر که امر کند که لشکری که الآن فتح می‏کردند، یک ساعت دیگر اگر مانده بود فتح می‏کردند، برگردند. برگشتند و شکست همان شد که خوردند و بعد از اینکه آن مسائل واقع شد. همین عده‏ای که آنجا شمشیر کشیده بودند، باز شمشیر کشیدند برضد حضرت امیر: باید ما ببینیم که عمل اینها چی هست، آنها در پیشانی‏شان هم آثار سجده بود؛ ابن‏ملجم در پیشانی‏اش آثار سجده بود، ببینیم چه کرد؟ با این آثار سجده چه آمده بکند؟

در دقایق آخر سال

1- سال 1392 را در حالی آغاز می کنم که سالی پر از بیم و امید را در پیش رو داریم. انتخابات 24 خرداد 1392 مطمئنا حساس ترین روز سال آینده خواهد بود. دغدغه خالی شدن جمهوری اسلامی از محتوا و تصویر حاکمیت مرتجعین یا تکنوکرات روزهای پرتنشی را روبروی ما می گذارد.

فرود دولت احمدی نژاد که انگار می خواهد بر سر تمام آرمانها و عقاید حزب الهی ها خراب شود، بهاری پرماجرا را برای ما رقم خواهد زد. 

رفقای سابقی که دوست را به جای دشمن می گیرند و حتی اگر عسل به کامشان بگذاری ، انگشت را به دندان می کشند، نیز دست از سرمان بر نمی دارند.

2- چند سال پیش شاید در نیمه دوم سال 89 با بچه های رجانیوز خدمت مرحوم آیت الله خوشوقت رفته بودیم و بچه ها از تحیر حزب الهی ها از پدیده احمدی نژاد-مشایی می گفتند. فرمودند که تحیر عملی دارند یا نظری؟ تحیر علمی اشکالی ندارد اما نباید در نظر یعنی مبانی ولایت فقیه تحیر داشت.

3- احساس می کنم حرفی که علی مطهری درباره ولایت فقیه می زند با کم و زیادش نظر قاطبه اصولگرایان است. حال برای بسیاری آنها ادب و حیا مانع از ابراز می شود، برای بعضی سیاست بازی ، برای برخی عدم زمینه بروز و ... به هر حال تمام مشکلات را از درک نادرست و سطحی و تشریفاتی از ولایت فقیه و نیابت امام عصر (ارواحنا له الفدا) و رمز عبور از فتنه دامنگیر بهار 92 در فهم جایگاه خطیر ولی خدا است.

4- میدان را نباید خالی کرد. سال 1385 انتخابات مجلس خبرگان بود و مرحوم آیت الله خوشوقت احساس تکلیف کرده بودند که در انتخابات حاضر باشند. روز آخر وپس از بسته شدن لیست های جامعتین ثبت نام کردند و طبیعتا اعضای جامعتین نزد ایشان آمدند تا از ایشان برای حضور در لیستشان دعوت کنند اما ایشان شرط حضورشان در لیست را خط زدن یکی از نفرات آن لیست دانستند. شرط پذیرفته نشد و درخواست بعدی کناره گیری ایشان از صحنه انتخابات بود اما این درخواست هم پذیرفته نشد چون تکلیفی وجود داشت. نهایتا ایت الله خوشوقت در انتخابات حاضر شدند و رای هم نیاوردند.

5- سال 1391 برایم سال خوبی نبود. رحلت حضرت آیت الله خوشوقت، یک شنبه سیاه که قلب رهبرمان را جریحه دار کرد، محکومیت به حبس در دادگاه جمهوری اسلامی، جدایی از اساتید و دوستانی که هرگز گمان جدایی شان را نمی کردی و ... هرچند تنها دلخوشی سال تولد زهرا عزیزم بود. 

6- گر بماندیم زنده، بردوزیم              جامه ای کز فراق چاک شده

ور نماندیم، عذر ما بپذیر                 ای بسا آرزو که خاک شده.


آیا دکتر لنکرانی شیراز با دکتر لنکرانی حزب الله تفاوت دارد

چند روز پیش نشریه ای دانشجویی در شیراز منتشر شد و در آن به نقد رفتارسیاسی دکتر باقری لنکرانی که در شیراز به دکتر لنکرانی معروف است، به بهانه نامه 313 امضایی دانشجویان دانشگاه تهران برای دعوت از دکتر لنکرانی و دکتر جلیلی به نامزدی در انتخابات ریاست جمهوی یازدهم پرداخته بود.

بنده هم به عنوان یکی از امضاکنندگان این نامه و البته یکی از شهروندان شیرازی که علاقمند است دستی در سیاست داشته باشد، خود را مخاطب این نقد (که به صورت وسیعی در شبکه جنبش عدالتخواه دانشجویی منتشر شده) دیدم و لازم دانستم پاسخی داشته باشم به این مطلب.

1- نکته اولی که دوستان صمیمی نگارنده نقد به آن بی توجه بودند، سابقه دکتر لنکرانی در شهر شیراز است. بی توجهی به این موجب می شود تا در نظر خوانندگان این تصور به وجود آید، مشی دکتر لنکرانی در شیراز پس از دوران وزارت، عوض شده است.

 بنده در اینجا به چند نکته اشاره می کنم ، تفصیلش ان شاالله بماند برای فرصتی دیگر

 الف- دکتر لنکرانی در دوران دانشجویی و در میانه دهه 60 ، از مهمترین عناصر دانشجوی طرفدار نماینده امام خمینی در استان فارس یعنی آیت الله حائری شیرازی بود و به همراه تعدادی از دکتر دانشجویان وقت دانشکده پزشکی گرداگرد نماینده وقتی قائم مقام ولی فقیه در دانشگاه شیراز یعنی آیت الله ایمانی حضور داشتند. آنها در مقابل دیکتاتوری جناح چپ و دفتر تحکیم وحدت به محوریت مجید محمدی ( که هم اکنون در نیویورک نوشته های کفرآمیزش را منتشر می کند) و محسن کدیور( او نیز در خارج از کشور به فعالیت علیه انقلاب اسلامی مشغول است) ایستادند.

 ب- مشی انقلابی دکتر لنکرانی را می توان در حضور او به عنوان نیروی رزمی در چندین عملیات مهم مانند کربلای 5، اعزام سپاهیان محمد (ص) و عملیات مرصاد جستجو کرد و در ماه ها حضورش به عنوان نیروی امدادی در بیمارستان های صحرایی جستجو کرد.

 ج- شاید به یاد نداشته باشید، دوره اصلاحات شیراز و دانشگاه شیراز هدف اول مفسدین سیاسی و ضدولایت فقیه ها بود. اکبر گنجی سخنرانی معروفش در 29 خرداد 1377 در دانشگاه علوم پزشکی شیراز بود که گفت مگر ما فاشیست هستیم که رهبر بخواهیم و تنها دکتر لنکرانی و یارانش در انجمن اسلامی پزشکان شیراز بودند که نامه ای سرگشاده  علیه گنجی اعلام جرم کردند. دکتر لنکرانی خود می گوید نامه نوشتیم که جز اصحاب سبت نباشیم.

 د- نکات از این دست برای گفتن در خاطرات نگارنده که در سالهای دوران اصلاحات دوره نوجوانی ام را در شیراز سپری می کردم، فراوان است اما این بخش را به اظهار فضلی در سایت روزنامه ایران به پایان می برم که نوشته تایید صلاحیت کامران باقری لنکرانی با تردید های جدی روبروست. جالب آنجاست که صاحبان این روزنامه که خود به دنبال رجلی ضد مذهب چون مشایی که دوره اسلامگرایی را تمام شده می داند و رجلی با بلاهت سیاسی که خود را دوست مردم اسرائیل می شمرد، از تردید در تایید صلاحیت دکتر لنکرانی دم می زنند! بگذریم...

 2- دوران وزارت دکتر لنکرانی ، به گفته دوست و دشمن یکی از درخشان ترین دوره های وزارت بهداشت در جمهوری اسلامی بوده است. عدالتخواهی، فعالیت های عمرانی و ساخت و ساز بیمارستان در نقطه نقطه کشور، تحول علمی و پیشرفت کشور در دستیابی به داروهای پیشرفته سبب شد تا در همان روزهای آخر دولت نهم، حسادت حلقه انحرافی از محبوبیت و کارآمدی دکتر لنکرانی برانگیخت. 

نگارندگان نقد نشریه دانشجویی به خوبی اشاره کرده اند که اعتراض دکتر لنکرانی به تعلل رئیس جمهور در اجرای حکم ولایی موجب برکناری دکتر لنکرانی از دولت شد و رئیس جمهور در گفتگوی تلوزیونی اش تنها دلیل برکناری دکتر لنکرانی را وجود بیماری های مخصوص زنان که آنها نمی توانند حتی به شوهرشان هم بگویند وب هاین دلیل لازم است وزیر بهداشت زن باشد، توصیف کرد! دلیلی که انگار چند سال بعد با ریشه کن شدن این بیماری ها ، دیگر وجهی نداشت و خانم دکتر وحید دستجردی نیز از کار برکنار برکنار شد!

 3- اما درباره محتوای این نقد. به نظرم یکی از مهمترین اشتباهات این نوشته، محدود کردن اتفاقات رخ داده در شیراز از نیمه دوم سال 1388 تا کنون به برخی اعتراضات پراکنده به مفاسد اقتصادی و زمین خواری و انتخابات مجلس نهم است. در واقع دو اتفاق مهم در سالهای 1388 و 1389 که اهمیتی چند برابر مسائل فوق الذکر داشتند ، نادیده گرفته شده است.

 مسئله اول ماجراهای مسحد ضرار, آتشیها در سال  فتنه سالهای 88-89 بود که بسیاری از مدعیان انقلابی گری در برابر آن سکوت اختیار کردند و حتی با فتنه گران همراه شدند. (البته ساحت بسیاری از دوستانمو از جمله گردانندگان نشریه از این اتهام بری است و دوستان خود می داند که ماجرا چه کسانی ساکت فتنه و در واقع یاور فتنه بودند.) در این ایام دکتر لنکرانی در بدو ورود به شیراز با تاسیس کانون بصیرت به همراه افراد بسیار خوشنامی همچون دکتر مجید فروردین، دکتر محمود نجابت، حجت الاسلام و المسلمین محسنی ، دکتر نیلی و حاج احمد رنجبر به مقابله با جریان مسجد آتشیها رفت. چندین همایش بزرگ که با همت شخص دکتر لنکرانی برگزار می شد، شاهد این موضوع است.  

مسئله دوم ورود استانداری جوان و با ادعای حزب الهی بود که در روزهای اول ادعا می کرد آ»ده است عدالت را برقرار کند و در روزهای آخر کوس رسوایی اش چنان زده شد که جریان انقلابی قفل به دربهای استانداری زدند. قصد نبش قبر از آن روزهای تلخ را ندارم و نمی خواهم بگویم چه گروهی و چه کسانی با او همراهی کردند و آن ضربه جبران ناپذیر را به استان فارس زدند و حتی معتقدم گروه حاکم فعلی بر استانداری فارس به روش دیگری همان ضربه ها را با شدتی بیشتر می زنند، فقط دو خاطره شخصی خودم را بازگو می کنم. اول این که استاندار جوان وقت در تهران پیش از معارفه و در شیراز پس از معارفه بارها به اشخاص مختلف گفته بود (حداقل در 5مورد را به خاطر دارم که شخصا حضور داشتم) که من حاضر در صورتی که دکتر لنکرانی قبول کند و استاندار شود، معاون او بشوم اما دکتر لنکرانی به صراحت استانداری را رد می کرد و تاکید داشت که آب او با دولتمردانی چون رحیمی و مشایی در یک جوی نمی رود. دوم این که چند هفته ای از معارفه استاندار جوان گذشته بود و بنده نیز به اقتضای همکاریها و آشنایی های قبلی با او ، در استانداری حضوری فعال داشتم. یک روز به همراه دکتر الهام برای سخنرانی ایشان به شیراز آمدم و صبحانه مهمان دکتر لنکرانی بودیم. بعد از صبحانه دکترلنکرانی به بنده گفت : فلانی که استاندار فارس شده در اینجا کاری می کند که تا ابد به عنوان یک مهره سوخته می شود، شما مواظب باش که مهره سوخته نشوی! (نقل به مضمون، تعابیر از بنده است) و این پایان همکار بنده با استانداری فارس بود و چه دقیق پیش بینی دکتر لنکرانی به حقیقت پیوست و چه دوستانی خودشان را با آن فرد گره زدند و چه ضربه ای آن فرد به جریان انقلابی و عدالتخواهی در استان فارس زد!

 4- با ظهور جبهه پایداری در تابستان 1390 و عضویت دکتر لنکرانی در هیات موسس این جبهه و تشکیل شوراهای استانی جبهه پایداری، استان فارس با توجه به سکونت دکتر لنکرانی در این استان، به عنوان اولین استان مورد توجه قرار گرفت و ایشان علی رغم میل باطنی برای برای جمع کردن همه نیروهای حزب الهی شخصا دبیر جبهه پایداری فارس شد و شورای جبهه پایداری فارس نیز متشکل از روحانیون خوشنام، اساتید دانشگاه و چند تن از نیروهای بدنه شکل گرفت. 

بنده حقیر به عنوان کسی که در سالهای 86-88 در چند شورای سیاسی مانند هیات اجرایی 5+6 در انتخابات مجلس هشتم و شورای ستاد انتخاباتی دکتر احمدی نژاد در سال 88 به مسئول حضور داشتم، شهادت می دهم که شورای جبهه پایداری فارس جامع ترین شورای سیاسی نیروهای حزب الهی در سالهای گذشته بود اما باز هم طبیعی بود بسیاری از نیروهای سیاسی که می خواستند اراده شان به این شورا تحمیل کنند اما نمی توانستند، از دست دکتر لنکرانی شاکی باشند! و از سوی دیگر طبیعتا یک شورا نمی تواند مثلا 100 عضو داشته باشد!

 5- یکی از مباحثی که نگارندگان نقد مورد تاکید قرار داده اند و احتمالا مهمترین بحث نگارندگان «بی تفاوتی دکتر در مقابل بسیاری از مفاسد و مظالم فارس، سوء‌ مدیریت یکی از روحانیون شهر ِ تا وابستگی به اردوگاه راست سنتی و هم آوایی با آنان» است.

 اول این که احتمالا منظور نویسندگان از اتهام هم آوایی، همراهی با اردوگاه راست سنتی است نه مفاسد و مظالم که اگر دومی منظور باشد، تهمتی است نامنصفانه. (با یکی از دوستان هم که صحبت کردم گفتند منظور همراهی با جناح راست بوده است)

 ثانیا اتهام بی تفاوتی نسبت به مفاسد مظالم در استان فارس نیز جای تامل دارد. فراموش نمی کنم در اردیبهشت 1387 و یک ماه پس از انتشار رساله معروف آن مورخ شیرازی که انواع و اقسام تهمت ها را روانه برخی افراد سالم و غیرسالم کرده بود، رهبر معظم انقلاب اسلامی سفری به شیراز داشتند. در دیدار شورانگیز با دانشجویان در زمین چمن دانشگاه شیراز در پاسخ به سعید ظهیری عزیز که مساله عدالتخواهی و مبارزه با مفاسد و ... را مطرح کرده بود، رهبر حکیم انقلاب، فرمایشی استراتژیک داشتند که خلاف رویه ماها بود. البته رهبری خود را پشتیبان ما عنوان کردند و حرفهای ما را حرفهای دلشان دانستند و بیت شعر حافظ را یادآوری کردند که وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش با شیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن اما فرمودند:

 انتقاد شخصى و مصداق‌سازى نكنيد. وقتى شما روى يك مصداق تكيه ميكنيد، اولاً احتمال دارد اشتباه كرده باشيد؛ من مى‌بينم ديگر. من مواردى را مشاهده ميكنم - نه در دانشگاه، در گروه‌هاى اجتماعى گوناگون - كه روى يك مصداق خاصى تكيه ميكنند؛ يا به‌عنوان فساد، يا به عنوان كجروى سياسى، يا به‌عنوان خط و خطوط غلط. بنده مثلاً اتفاقاً از جريان اطلاع دارم و مى‌بينم اينجورى نيست و آن كسى كه اين حرف را زده، از قضيه اطلاع نداشته است. بنابراين وقتى شما روى شخص و مصداق تكيه ميكنيد، هم احتمال اشتباه هست، هم وسيله‌اى به دست ميدهيد براى اينكه آن زرنگ قانوندانِ قانون شكن - كه من گفته‌ام قانوندانهاى قانون شكن خطرناكند - بتواند عليه شما استفاده كند. شما از دادستان چه گله‌اى ميتوانيد بكنيد؟ اگر يك نفرى به‌عنوان مفترى يك شخصى را معرفى كند و بگويد آقا او اين افتراء را به من زده. خوب، شأن آن قاضى اين نيست كه برود دنبال ماهيت قضيه. اگر اين افتراء گفته شده باشد، زده شده باشد، ماده‌ى قانونى آن قاضى را ملزم به انجام يك كارى ميكند؛ لذا نميتوانيم از او گله كنيم. شما زرنگى كنيد، شما اسم نياوريد، شما روى مصداق تكيه نكنيد.

 دقیقا به خاطر دارم (اتفاقا دکتر لنکرانی هم در چند قدمی بنده نشسته بودند و به مانند همیشه مشغول یادداشت فرمایشات رهبری بودند)  وقتی که فرمودند اتفاقاً از جريان اطلاع دارم و مى‌بينم اينجورى نيست و آن كسى كه اين حرف را زده، از قضيه اطلاع نداشته است، همه ما برداشتمان این بود که حضرت آقا دقیقا در این موضوع دارند سخن می گویند. منظور این است که برخی دوستان نه تنها روششان را اصلاح نکردند که روش های بدتر و غیرشرعی را هم به کار بردند و از یاد بردند که با دستمال کثیف نمی توان شیشه را پاک کرد!

 ثانیا تعدادی از این دوستان در این قضیه به دنبال کسی راه افتادند که خود شریک و یار غار برخی ها بود و خود شاهد بودم که آنها می خواستند او را کاندیدای اصولگراین در مجلس هشتم کنند اما پس از این که حساب و کتابش با انها به هم خورد علیهشان کتاب درآورد و صغیر و کبیر را به اتهامات درست و غط نواخت. او پس از این در فتنه 88 پناهنده تلوزیون بی بی سی شد و سخن گوی تقلبیون گردید و زمانی که برای رساله اش در باب زمین خواری در شیراز در دادگاه مورد سوال قرار گرفت، چیزی برای ارائه نداشت، همچون ادعای تقلبش! در دادگاه محکوم شد به حبس و برخی دوستان به روی خود هم نیاوردند!

 ثالثا این که در شیراز فساد اقتصادی به خصوص در بحث باغ شهرها و زمین خواری وجود دارد لا ریب فیه است و ندیدم که کسی این مساله را انکار کند. تعدادی از عاملین این قضیه که متاسفانه در دفتر امام جمعه سابق هم حضور داشتند در زندان عادل آباد شیراز پیشنماز زندانیان شدند، حتی یکی از آقازاده ها بدوا به چند سال حبس محکوم شد. اما این مباحث حساس چه ارتباطی با دکتر لنکرانی دارد. آیا شما بی پروایی در متهم کردن این و آن را می پذیرید؟ دوستان هنوز چند روزی از فرمایشات رهبرمان نگذشته که اگر يك فردى متهم به فساد است، نمي شود به خاطر او انسان ديگران را متهم كند؛ حتّى اگر ثابت هم ميشد، چه برسد به اينكه ثابت نشده است، دادگاهى نرفته، محاكمه‌اى نشده. به استناد متهم كردن يك نفر، انسان بيايد ديگران را، مجلس را، قوه‌ى قضائيه را متهم كند؛ اين كار درست نيست، اين كار غلط است.

 به نظرم دکتر لنکرانی نسبت به این روشها نه تنها بی تفاوت نیست بلکه معترض است! دکتر لنکرانی هم به مانند قاطبه مردم انقلابی شیراز بهانه کردن مفاسد اقتصادی را برای تسویه حساب های نامشروع سیاسی قبول ندارد.

 6- اما درباره همراهی با جناح راست؛ اولا یکی از تاکتیک های کثیف ، فرد نابودگر استان فارس این بود که لولویی به نام جناح راست در استان ساخته بود تا کسی به مماشاتش با ماجرای مسجد آتشی ها و فتنه، دلدادگی اش به رحیمی و مشایی و ملک زاده و ناکارامدی اش در اداره استان نپردازد.

 ثانیا برای بنده و بسیاری از خانواده های شهدا و ایثارگران تلخی ی فاسد خطاب کردن مدیری مومن و ساده زیست که برادر سه شهید نیز هست، فقط با سخنان دکتر لنکرانی در مسجد دانشگاه شیراز قابل رفع بود.

 ثالثا آقای دکتر لنکرانی پس از حضورش در شیراز در سال 88 تاکنون درس خوبی به سیاسیون استان داده است و ان این که می توان در این مملکت وزیر بود، مهمترین نیروی اجتماعی و سیاسی استان به حساب آمد ولی پشت سر نماینده ولی فقیه در استان حرکت کرد. شاید دوستان این روش را همراهی با جناح راست بدانند، اما واقعیت امر چنین نیست.

 رابعا آنچه محترمانه سومدیریت یکی از روحانیون شیراز خوانده شده، در واقع اعتراض به آیت الله حائری شیرازی است. در اینجا نیز باید عملکرد 27 ساله آیت الله حائری شیرازی در سمت امام جمعه شیراز و نماینده ولی فقیه در استان، زیر و بم های فراوانی داشته و از روزهای غربت دهه 60 که اصحاب مسجد ضرار با کفش و مهر به تریبون امام جمعه حمله کردند و تا روزهای پرعزت دهه هفتاد و هشتاد.

 دوستان منتقد بسیار باجرات و شجاع هستند که در یک کلمه این 27 سال را سومدیریت می دانند(27 سالی که رهبر انقلاب در یک کلام ان را پرثمر توصیف کرد) و اما شان آیت الله حائری شیرازی به عنوان نماینده مجلس خبرگان رهبری، نماینده امام و رهبری در استان فارس و از همه مهمتر روحانی ای فرزانه و حکیم اقتضای احترامی والا را می طلبد. هرکسی در شیراز و در جای دیگر جرمی مرتکب شده باید پاسخگو باشد و این قطعا ارتباطی با امین رهبری ندارد و چه بسا که برخی به دنبال تسویه کردن کینه های بدریه و خیبریه در این میان باشند.

 7- یکی دیگر از اشکالات نگارنده نقد به دکتر لنکرانی، حمایت از حجت الاسلام و المسلمین دکتر مکارم شیرازی در انتخابات مجلس نهم در حوزه شیراز می باشد. در این باره هم گفتنی است که اولا همانطور که نگارنده تلویحا ذکر کرده است در صلاحیت شخص آقای دکتر مکارم شکی وجود نداشته و آرای نزدیک به یکصد هزار شیرازی که بالاتر از منتخب مردم شیراز در اکثر دوره های انتخابات مجلس است، نشانه این صلاحیت بوده است. 

در این صورت وقتی شخصی دارای صلاحیت شخصی است و از ارای خوبی نیز برخوردار است، آیا حجت شرعی ای وجود دارد که او از لیست کنار گذاشته شود. تنها به صرف این که فامیل او مکارم شیرازی است و از وابستکان به آیت الله العظمی مکارم شیرازی به حساب می آید ، باید کنار گذاشته شود؟ منطق دوستان عجیب است!

 ثانیا در دور دوم انتخابات رقابت بین دکتر مکارم شیرازی و مهندس ذوالانوار بوده که هردو منتخب جبهه پایداری بودند. در دور اول به دلیل کسوت روحانی و احترام به مقام روحانیت اقای مکارم به عنوان سرلیست معرفی شدند و در دور دوم از هر دو نفر حمایت شد. این مسئله ای که پیچیدگی ندارد.

 ثالثا بنده شاهد فشارهای شدید اعضای جناح راست و جبهه متحد اصولگرایی به آقای مکارم شیرازی و دکتر لنکرانی برای کناره گیری و انصراف آقای مکارم شیرازی بودم. به بیان دیگر کسانی که دوستان، دکتر لنکرانی را متهم به هم آوایی با آنها می کنند، در انتخابات مجلس چنان فشاری با همان استدلالهای سنتی و بی پایه به جبهه پایداری آوردند که چرا کاندیداهای ایشان را معرفی نکرده است. (در این باره ناگفته های تلخی وجود دارد.)

 8- یکی از نکاتی که دوستان مطرح کردند جدای بدنه انقلابی از دکتر لنکرانی و جبهه پایداری در شیراز می باشد ، در این باره هم گفتنی است که اولا شواهد، قرائن و نتیجه انتخابات مجلس شورای اسلامی چیزی خلاف این نکته را بیان می کند.

 ثانیا معلوم نیست سنجش بدنه انقلابی چگونه توسط دوستان انجام می شود که بسیاری از خانواده های شهدای شیراز، رزمندگان و ایثارگران، روحانیت، دانشجویان انقلابی که این روزها از دکتر لنکرانی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دعوت می کنند، در دایره بنده انقلابی شهر شیراز به زعم دوستان قرار نمی گیرند!

 9- درباره نگاه جبهه پایداری به مسئله پیشرفت و تفاوت آن با جناح راست هم به نظر می رسد دوستان تجاهل العارف کرده اند ویا وقتی برای حضور در ده ها جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخ دکتر لنکرانی در شیراز نداشته اند و حتی مصاحبه های ایشان را نیز مطالعه نمی کنند. من باب نمونه بخشی از گفتگوی اخیر رجانیوز با دکتر لنکرانی در پاسخ به سوالی پیرامون گفتمان پیشرفت و عدالت به شرح زیر می باشد:

 من فکر می‌کنم مهم‌ترین ویژگی انتخابات یازدهم تأکید بر این است که کارآمدی واقعی، یعنی کارآمدی با قرائتی که در الگو و مدل پیشرفت اسلامی دیده می‌شود، باید مبتنی بر ارزش‌ها باشد و این کارآمدی و پیشرفت نمی‌تواند جدای از بحث عدالت باشد. اگر ضربه‌ای داریم می‌خوریم، از این ناحیه است که قرائت‌های کارآمدی مجدداً تبدیل به قرائت‌هایی شده است که نسبت آنها با ارزش‌ها و معیار اصیل تفکر انقلاب اسلامی خیلی روشن نیست و به همین دلیل انتخابات یازدهم ریاست جمهوری این اهمیت را دارد که این همراهی را نشان بدهیم.

قرآن کریم وقتی می‌خواهد بگوید که چگونه به سعادت حتی دنیوی برسیم، آدرس پایداری و استقامت بر اصول را نشان می‌دهد: «وَ أَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاء غَدَقًا». اگر روی مسیر پایبندی به اصول دینی استوار بودید و پایداری کردید، ما به شما نعمت‌های دنیایی را هم می‌چشانیم. یا در آیات دیگری از قرآن می‌فرماید اگر اقامه دین کردید، برکات زمین و آسمان بر شما نازل می‌شود. باید متوجه باشیم که نزول برکات راهی ندارد غیر از پایبندی به اصول.

اگر تاکنون کارآمدی‌هایی را کارآمدی فرض می‌کردیم که در آنها عدالت، کاهش فاصله طبقاتی، توجه به محرومین، فرصت‌های برابر برای همه و از همه مهم‌تر اقامه دین دیده نمی‌شده است، نباید اینها را کارآمدی تلقی کنیم. وقتی قرائت ما از کارآمدی چنین قرائت معلولی شد، فرصت به افرادی می‌رسد که هنوز باید پاسخگوی تخلفات اقتصادی‌شان باشند و بنای کجی که گذاشته‌اند ـ‌که در روایت داریم اگر کسی سنت سیئه‌ای را بنا بنهد، تا زمانی که این سیره برقرار است، باید پاسخگو باشدـ آن وقت کار به جایی می‌رسد که افرادی که سیره بدی را بنا نهادند و پایه افزایش فاصله طبقاتی را گذاشتند و زمانی که مسئولیت داشتند، به این موضوع افتخار می‌کردند و مثلاً می‌گفتند تهران شهری است که آدم‌های پولدار باید در آن راحت باشند و دلیلی ندارد که ما به فکر دیگرانی هم باشیم، امروز فرصت پیدا کنند که در میدان حاضر شوند و این به دلیل قرائت اشتباه از کارآمدی است که متأسفانه برخی از اقدامات کسانی که از آنها توقع نمی‌رفت، به این اشتباه دامن زد.

10- به هر روی فارغ از انگیزه های نویسندگان نقد در شیراز و منتشر کنندگانش در تهران (که کاملا جای بررسی دارد) خود و دوستانم در جنبش عدالتخواه دانشجویی را به تقوا دعوت می کنم و امیدوارم این کلام رهبر همیشه در مقابل چشمانمان باشد:

حالا كه رفتار دشمن شدت پيدا كرده است، شما هم رفاقتهاتان را با هم شدت بدهيد و بيشتر با هم باشيد. تقوا، تقوا، تقوا، صبر، ميدان ندادن به احساسات سركش، ملاحظه‌ى مصالح كشور، متمركز كردن همه‌ى توان و نيرو براى حل مشكلات مردم و مشكلات كشور؛ اين توقع ماست.

قاطع ترین قاضی در قوه قضاییه

پرونده مهدی هاشمی درست آقای محسنی اژه ای است. ایشان در جمهوری اسلامی متخصص یک مساله هستند: تنازل پرونده های مهم و کلیدی به عناصر دست دوم و یا مجازات خفیف عناصر دست اول
نمونه:
1- پرونده رفیقدوست- فاضل خداداد
اعدام متهم ردیف دوم و عدم محاکمه محسن رفیق دوست به عنوان عامل اصلیماجرا
2- پرونده کرباسچی - شهردار تهران
آزادی تمام عناصر و یک حبس کوتاه مدت پس از چند جلسه شو تلوزیونی انهم برای هدیه ای که کرباسچی از بیت المال به شخص دیگری داده بود(آن حبس هم با عفو رهبری هوا شد)
3- پرونده فسادمالی 3000 میلیاردی
محکمه رئیس شعبه های بانک ملی و صادرات، فرار خاوری و مصاحبه های آتشین جهرمی
4- پرونده حسین موسویان
آزادی پس از 11 روز با وثیقه 200 میلیون تمانی و محاکمه رسانه های منتقد
5- پرونده مهدی هاشمی
...
نکته: به نظرم اقای محسنی اژه ای قاطع ترین و سرسخت ترین قاضی در جمهوری اسلامی است، باقی که هیچ!

هر کس جز رهبر

هر که جز رهبر درباره حجاب آن گونه سخن می گفت تکفیرش می کردند!
هر که جز رهبر درباره وضعیت جامعه آن سوالات را مطرح می کرد، ضدانقلابش می کردند!
هر که جز رهبر وضعیت کشور را امیدبخش تعریف می کرد، خیالباف می خواندنش!
هر که جز رهبر از دولت حمایت می کرد ، جریان انحرافی لقب می گرفت!
هر که جز رهبر از سوتدبیر در امور اقتصادی سخن می گفت، اقتدارگرا می شد!
هر که ...
خودمان را می گویم که از ولایت فقیه جز امام خامنه ای گفتن و ذوق کردن از دیدن تصاویر آقا به چیز دیگری فکر نمی کنیم

گفتمان بسازید؛ رئیس‌جمهور مجبور می‌شود اجرایش کند!

دكتر سعيد جليلي كه اين روزها بيش از هميشه نامش در رسانه ها با موضوع سیاست خارجی جمهوری اسلامی پیوند خورده است، چندین ماه مانده به دوره‌ی نهم انتخابات ریاست‌جمهوری در پاييز 1383 و در دفتر جنبش عدالتخواه دانشجويي در خيابان 16 آذر سخنان مهمي درباره انتخابات رياست جمهوري آن برهه ايراد كرده است كه به خوبي گرايش هاي فكري و گفتمان محور وي را نشان ميدهد.

به گزارش رجانيوز، آن ایام هم مثل این روزها، هر جا صحبت از انتخابات ریاست‌جمهوری می‌شد، بلافاصله سخن از آمدن یا نیامدن X و Y و… به میان می‌آمد و به تبع آن، این‌که از چه کسی باید حمایت کرد. دکتر جلیلی آن ایام این نکته را تذکر ‌داده است که مهم‌تر از این‌که چه کسی رای بیاورد این است که گفتمان انتخابات چه باشد. او وظیفه‌ی تشکل‌های دانشجویی انقلابی را حضور جدی در عرصه‌ی گفتمان‌سازی انتخابات می‌دانست. شاید تذکر آن روز او، راه‌گشای امروز  بچه‌حزب‌اللهی‌ها هم باشد. در ادامه متن این سخنرانی را که تريبون مستضعفين منتشر كرده است می‌خوانید:

 
اخلاص و انجام وظیفه مهم است
 
آن‌چیزی که [برای ما] در ارتباط با انتخابات ریاست‌جمهوری مهم است، به عنوان نگاه و حرکتی که بچه‌های مسلمان نسبت به یک رفتار و عمل سیاسی دارند و باید وظیفه‌شان را انجام دهند، آن‌هم حداکثر وظیفه‌شان را باید انجام دهند تا به یک نتیجه‌ای برسد. ممکن هم هست که انجام وظایف به نتیجه هم منتهی نشود، این انتظار را هم باید داشت که ممکن است یک حرف تاثیر نگذارد، جلو نرود و موفق نشود، البته انسان باید فکر کند و ببیند که چگونه باید عمل کند تا حداکثر تاثیرگذاری را داشته باشد. در این‌جا مساله این است که ما در حد یک فعالیت دانشجویی چه کاری را می‌توانیم انجام دهیم که بیشترین تاثیرگذاری را داشته باشد و به صلاح انقلاب، مملکت و جامعه باشد. ان‌شاءالله وقتی این فعالیت‌ها با اخلاصی هم که دوستان دارند همراه شود، بیش از حد طبیعی آن جواب خواهد داد.
 
گفتمان انتخابات ریاست جمهوری، هیچ وقت یک گفتمان موثر و حقیقی نیست
 
من فکر می‌کنم از بحث‌های مهمی که در انتخابات‌های مختلف در چند دوره‌ی اخیر باید مورد توجه قرار می‌گرفت، گفتمان و فضای غالب در انتخابات بود. در انتخابات مجلس هم ادعایی که ما داشتیم این بحث بود که مهم‌تر از این‌که چه کسی رای بیاورد، خوب است که ما بتوانیم گفتمان انتخابات را به گونه‌ای دیگر شکل دهیم، حالا این‌که چقدر موفق بودیم یا نه و آسیب‌شناسی آن مجال دیگری می‌طلبد. من احساس می‌کنم که گفتمان انتخابات ریاست جمهوری، هیچ وقت یک گفتمان موثر، حقیقی و واقعی نیست. به شکل خوبی، شکل نمی‌گیرد.
 
تاثیرگذاری که یک جریان دانشجویی می‌تواند داشته باشد این است که سعی کند کاری کند که این گفتمان خوب شکل بگیرد. یعنی گفتمان با مولفه‌هایی شکل بگیرد که ثمره‌ی گفتمان، فایده‌ی برای مملکت باشد. گفتمانی شکل نگیرد که حاوی حرف‌هایی باشد که بر فرض این‌که همه‌ی آن‌ها هم محقق شد، بنشینیم و بگوییم که خوب حالا فایده‌اش چی است؟ چه تاثیر مثبتی بر کشور داشت؟ گفتمان را بر اساس یکسری مولفه‌های حقیقی و واقعی شکل دهید که سرکاری [و بی‌فایده] نباشند. در ضمن این‌که مفروض این رویکرد آن است که خود گفتمان خیلی مهم است. یکی از ایرادات ما این است که خیلی از گفتمان‌ها حقیقی و واقعی نیستند ولی وقتی که گفتمان غالب می‌شود، همه چیز واقعا تحت تاثیر آن قرار می‌گیرد. مثلا وقتی که در دوم خرداد گفتمان «جامعه‌ی مدنی» طرح می‌شود، یک دفعه می‌بینید که همه‌ی نیروها و استعدادهای کشور به این سمت سوق داده می‌شوند. این گفتمان آن‌قدر غالب می‌شود که مثلا یکی از ائمه جمعه‌ی تهران هم در نمازجمعه می‌گوید ان‌شاءالله یک جامعه‌ی مدنی‌ای درست شود که فلان شود. یعنی کسی که شاید اصلا این حرف را قبول هم ندارد، مجبور می‌شود که همراه شود. می‌خواهم بگویم این‌که چه چیزی گفتمان غالب شود، خیلی اهمیت دارد چون همه‌ی فضای کشور- خصوصا فضای اعلامی و رسانه‌ای کشور- از آن متاثر خواهند بود. مثلا وقتی در یک انتخابات گفتمان توسعه شکل می‌گیرد، بعد می‌بینی که همه می‌گویند توسعه.
 
خیلی مهم است که سعی کنیم که در ساخت گفتمان تاثیر جدی داشته‌ باشیم، در به وجود آمدن گفتمانی که مفید می‌دانیم مشارکت داشته باشیم، چون تحقق آن آثار زیادی دارد. مثلا خیلی از نیروهایی که باید در شرایط عادی کلی توان و هزینه صرف کنی تا توجیه شوند و پای کار بیایند، فضا به گونه‌ای خواهد شد خودبه‌خود وارد عمل شوند. [حال] سئوال این است که چه کنیم که گفتمانی کارآمد و صحیح شکل بگیرد؟ و گرنه مساله این نیست که این گفتمان باشد نه گفتمان دیگری تا بتوانیم کنیم ادعا کنیم که زور ما بیشتر است. اگر گفتمان یک گفتمان خیالی، موهوم، غیرواقعی و غیرمفید باشد، به چه دردی می‌خورد؟
 
گفتمان‌سازی به تنهایی کافی نیست
 
پس دو نکته، اول این‌که در ساخت گفتمان تاثیرگذار باشید و سعی کنید گفتمان را شما بسازید و دوم این‌کهبه دنبال این نباشیم که گفتمان غالب را آقای ایکس نسازد و ما بسازیم، جناح ایکس نسازد و گروه ما بسازد، مثلا خوش باشیم که بگویند دانشجویان جنبش عدالت‌خواه این حرف را مطرح کرده است. [به دنبال این باشید که] طرح این حرف چه فایده‌ای برای کشور داشته است؟ [آیا] یک شعار بوده در کنار سایر شعارهای دیگری که در کشور مطرح بوده است. یک حرفی بوده که بعد از مدتی تاریخ مصرفش تمام می‌شود و فراموش می‌شود. نمی‌گویم که شعار نباید باشد، بلکه تنها شعار نباید باشد. شعار آن شکل و طرح کار است.
 
همه‌جانبه‌نگری در طرح کلی گفتمان
 
در راستای این‌که گفتمان چگونه باید شکل بگیرد، باید چند ملاحظه در آن رعایت شود. یکی از مسایلی که معمولا خیلی مغفول واقع می‌ماند، وظایف ریاست جمهوری است. مخصوصا اگر شما صحبت‌هایی را که ۷-۸ تا از کاندیداهای دوره‌ی قبل می‌کردند را نگاه بفرمایید- از آقای خاتمی که یک دوره رئیس‌جمهور بود تا دیگرانی که سابقه‌ی وزارت داشتند و… – می‌بینید که گفتمان‌های کاملا بی‌معنایی را طرح می‌کردند. البته شاید هم ما نمی‌فهمیدیم!
 
مهم‌ترین مولفه‌ی گفتمان ریاست‌جمهوری آن است که باید مبتنی باشد بر وظایف ریاست‌جمهوری. این نکته خیلی مهم است. هر رئیس‌جمهوری- چه در کشور ما و چه در سایر کشورها- یکسری وظایفی دارد. مبنای عمل رئیس‌جمهور باید آن وظایفش باشد نه شعارهایی که می‌دهد. یکی از نکاتی که در همان مقاله‌ی نقد نامه‌ی آقای رئیس‌جمهور نوشته بودم، همین مساله بود. ایشان گفته بود که آیا مگر من فلان وعده را داده بودم که فلان کار را بکنم،[در پاسخ باید گفت] مگر باید وعده داده باشی؟ شما یکسری وظایفی داری، نه فقط شما، بلکه هر کسی که رئیس‌جمهور شده است، باید وظیفه‌ات را انجام دهی حالا چه وعده‌اش را داده باشی و چه نداده‌ باشی. من الان می‌بینم که برخی از کاندیداها می‌گویند که من در فلان حوزه وعده‌ای نمی‌دهم، یا می‌گویند که تخصص من در فلان زمینه است، یا من در فلان حوزه تخصصی ندارم. مگر عرصه‌ی ریاست‌جمهوری و اداره‌ی کشور، یک عرصه‌ی دل‌بخواهی است که کسی بگوید من به این زمینه تمایل دارم و به فلان مساله علاقه‌ای ندارم. در همین تبلیغات ریاست‌جمهوری این دوره دیدم که یکی از کاندیداها در جلسه‌ای می‌گفت خوب با توجه به این‌که من در حوزه‌ی سیاست‌خارجی تخصص دارم، پس شما هم انتظار دارید در این باره صحبت کنم. مگر در مورد ریاست‌جمهوری می‌شود این‌گونه تصمیم‌گیری کرد؟ مگر رئیس‌جمهور فقط باید سیاست‌خارجی را اداره کند؟ رئیس‌جمهور وظایفی دارد که هر کس بیاید باید همه‌ی آن وظایف را انجام دهد. حالا اگر مطالبه‌ی مردم به سمت وظایف رئیس‌جمهور برود، دیگر کسی نمی‌تواند از زیربار وظیفه‌اش شانه خالی کند و بگوید چون این مساله در شعارهای من نبوده است، پس وظیفه‌ای هم ندارم.
 
قدرت‌مندترین فرد برای خدمت به مردم، رئیس‌جمهور است
 
رئیس‌جمهور فردی است که در راس یک قوه‌ی بسیار مهم قرار می‌گیرد. یکسری امکانات بسیار مهمی در اختیارش قرار می‌گیرد. فارغ از مباحث سیاسی و از منظر حقوق اساسی، رئیس‌جمهور در کشور ما یکی از قوی‌ترین و قدرت‌مندترین افراد است. رئیس‌جمهور خیلی اختیارات دارد، فارغ از این‌که کسی معتقد باشد که رئیس‌جمهور باید اختیارات دیگری هم باید داشته باشد و یا نباید داشته باشد. اگر به همین اختیاراتی که هیچ‌کس در آن شک ندارد، توجه کنیم، خواهیم دید که رئیس‌جمهور اختیارات زیادی دارد. این اختیارات برای چیست؟
 
همان‌گونه که می‌گویند باید اختیارات باشد تا بتوانیم پاسخ بگوییم، عکس این مطلب هم صحیح است، یعنی شما باید پاسخگوی اختیاراتی باشی که بوده است و داشته‌ای. توصیه می‌کنم که دوستان مباحث مربوط به وظایف و اختیارات رئیس‌جمهور را [در فصول قانون اساسی و حتی قوانین عادی کشور] بیشتر و دقیق‌تر مطالعه کنند. اختیارات و قدرت رئیس‌جمهور در برخی مقولات اساسا با مجلس و… قابل مقایسه نیست. مثلا مجلس کلی تلاش بکند می‌تواند در یک زمینه‌ای قانونی تصویب کند در حالی که در خیلی از زمینه‌ها و عرصه‌ها دست دولت باز است تا هر گونه که می‌خواهد عمل کند، مگر آن‌که مجلس به صورت مشخص قانونی تصویب کند که آقا آن‌جوری کار نکن بلکه این‌طوری عمل کن. یعنی عملا دولت در برخی عرصه‌ها [که مجلس ورود نکرده و قانونی وجود ندارد] خودش قانون‌ است، مثلا حتی یک وزیر [و نه رئیس‌جمهور] می‌تواند یک بخش‌نامه صادر کند که اداره‌ی متبوعش به این‌گونه‌ عمل نماید. این کارِ خلافی نیست مگر این‌که در آن زمینه قانونی باشد که گفته باشد که چگونه باید عمل نمایند. مقصودم این است که یک وزیر و به تبع آن رئیس‌جمهور می‌توانند در بسیاری از عرصه‌ها خودشان با استفاده از بخش‌نامه‌ها و… کارهایی را پیش ببرند که ۲۹۰ نماینده مجلس اگر بخواهند همان کار را انجام دهند، باید یک پروسه‌ی مفصل و طولانی‌ای را برای تصویب آن طی نمایند. [و یا مثلا] مجلس کلی همت کند و توان مصرف کند [سند جمع کند، مطلب جمع کند و...] می‌تواند یک وزیر را استیضاح کند، [تازه وزیری که از نظر آن‌ها خیلی ایراد داشته باشد] اما رئیس‌جمهور خیلی راحت می‌تواند به وزیرش بگوید آقای فلانی شما از فردا صبح دیگر به وزارت‌خانه نیا! همان‌گونه که در این دولت [دوره‌ی دوم دولت آقای خاتمی] به آقای مظاهری که تازه وزیر خوبی هم بود، گفته شد. هیچ‌کس هم نه چپ و نه راست اعتراضی نکرد. چطور شما یک وزیری را که احساس می‌کنی باید عزل شود، عزل می‌کنی در حالی‌که همه می‌گویند خوب عمل کرده است، آب هم از آب تکان نمی‌خورد. اما یک وزیر دیگر که همه‌ی عالم و آدم بهش انتقاد دارند، از جایش تکان نمی‌خورد.
 
شمایی که اختیار دارید که این دو تا وزیر را کنار بگذاری، آن دوتای دیگر را هم می‌توانی کنار بگذاری. می‌خواهم بگویم که رئیس‌جمهور این اختیار را دارد که خیلی راحت به یک وزیر خوب بگوید از فردا دیگر سرکار نیا. این مساله صرفا در حد وزیر نیست. یعنی در در میان دستگاه‌های اجرایی کشور، رئیس‌جمهور در چنین موقعیتی قرار دارد. این مثال درباره‌ی مجلس بود، حالا مثالی درباره‌ی قوه‌قضائیه. اگر قوه‌قضاییه بخواهد یک رئیس‌ اداره‌ای که تخلف کرده را برکنار کند، باید کلی ادله و سند فراهم کند و برایش تشکیل پرونده بدهد، پرونده را پیگیری کند، دادگاه برگزار کند، تجدیدنظر را طی کند و… تا در آخر بتواند بگوید که آقا این فرد را از این مسئولیت بردارید. در صورتی که دستگاه بزرگ و عریض و طویل بروکراسی کشور در اختیار رئیس‌جمهور است. خیلی راحت می‌تواند بگوید که این رئیس اداره را بردار- حتی اگر تخلفش کوچک باشد می‌تواند بگوید احترامش را حفظ کنید ولی از این مسئولیت برداریدش- یعنی لازم نیست یک پروسه مفصل طی شود. یعنی کاری که ده‌ها شعبه قضایی با کلی زور و زحمت می‌توانند انجام دهند[که سرانجام آیا بتوانند اثبات بکنند و یا نتوانند] را رئیس‌جمهور و به تبع آن زیردستانش مثل وزیر و استاندار و… به راحتی می‌توانند انجام بدهند. تازه دستگاه قضایی در جایی می‌تواند این کار را بکند که فسادی رخ داده باشد، نمی‌تواند بگوید که این فرد مدیریتش ضعیف است لذا من بر علیه او حکم می‌دهم، بلکه حداکثر این است که اگر یک فساد و یا خلاف قانون و یا جرم اتفاق بیفتد، می‌تواند در محدوده‌ای خاص عمل کند. در صورتی که رئیس‌جمهور به راحتی می‌تواند به دلیل ناکارآمدی، به دلیل ضعف عملکرد و… مدیرکل، معاون وزیر و… را عوض نماید. می‌خواهم بگویم که قوه‌ی مجریه در کشور اختیارات زیادی دارد. مثلا در زمینه‌ی بودجه ما درباره‌ی مجلس می‌گوییم که تصویب بودجه و تفریغ بودجه. می‌دانید چقدر نظارت بر درست اجرا شدن بودجه سخت است؟ با توجه به این‌که در کشور ما بسیاری از امور دولتی است، بخش عمده‌ای از بودجه [تقریبا همه‌ی بودجه] وارد سیستم اجرایی می‌شود، یعنی درآمد کشور می‌آید به درون این سیستم و می‌خواهد هزینه شود. خب چه کسی این کار را مدیریت می‌کند؟
 
خلاصه‌ی بحثی که خدمت‌تان می‌خواهم ارائه کنم این است که گفتمان انتخابات ریاست‌جمهوری باید بر اساس وظایف واقعی رئیس‌جمهور شکل بگیرد؛ اختیارات و وظایف واقعی‌ای که طبق قانون به او داده شده و از او خواسته شده است نه بر اساس شعارهای یک کاندیدا. البته کاندیداها می‌تواند اولویت‌های‌شان را مطرح کنند ولی باید توجه داشت که این اولویت صرفا تقدم رتبی دارد. رئیس‌جمهور نمی‌تواند بگوید که چون اقتصاد هدف من بود، به فرهنگ نرسیدم؛ چون به فرهنگ نظر داشتم به اقتصاد نرسیدم و… . همه‌ی این‌ها وظیفه‌اش است.
 
به نظر من اختیارات رئیس‌جمهور در کشور ما خیلی مغفول واقع شده است، به نظر من قدرت‌مندترین فردی که می‌تواند در عرصه‌ی خدمت به مردم و کار اجرایی باشد، رئیس‌جمهور است. کشوری که این همه سازمان و دستگاه‌های عریض و طویل دولتی دارد، رئیس‌جمهور می‌تواند عزل کند، نصب کند، کار بخواهد، مطالبه کند، کارآمدی بخواهد، ارزیابی بخواهد، برنامه بخواهد وآن‌ها را فعال کند. کدام دستگاه دیگر در کشور می‌تواند چنین کاری بکند؟ مجلس بخواهد به یکی از این‌ها عمل کند، چه پرسه‌ی طولانی‌ای را باید طی کند؟!
 
رئیس جمهور وقتی به سمینار استاندارها می‌آید، استاندارها باید دست و پای‌شان بلرزد
 
من خاطرم هست خصوصا در دوره‌ی قبل ریاست‌جمهوری [دوره‌ی اول دولت اصلاحات] دقت می‌کردم به وقتی که رئیس‌جمهور در جمع مدیرانش سخنرانی می‌کند، مثلا یادم هست یکبار دیدار با استاندارها بود -رئیس جمهور وقتی به سمینار استاندارها می‌آید، استاندارها باید دست و پای‌شان بلرزد که هر آن ممکن است رئیس‌جمهور از آنان سئوال کند، گزارش و کار مطالبه کند و…- من دقت می‌کردم دیدم ایشان در آن جمع یکسری بحث‌های کلی طرح می‌کند که مثلا هم اسلام خوب است و هم آزادی، و… . استاندارها هم خیلی راحت نشسته‌اند و گوش می‌دهند. البته دوره‌های قبلش هم این مساله به نحو دیگری بوده است، نمی‌خواهم بگویم صرفا در این دولت این‌گونه بوده است. یا مثلا در سمینار سفرا باز همین طور عمل شد. در حالی که [رئیس‌جمهور] باید بگوید من از شما کار می‌خواهم، این اتفاق چه بود؟ آن مساله چی بود؟ و… تا سفیر بفهمد که مورد مطالبه قرار می‌گیرد. رئیس‌جمهور این امکان را دارد و هیچ کس دیگری این امکان را ندارد. لذاست که می‌خواهم این نکته را متذکر شوم که در کشور ما مقام ریاست‌جمهوری دارای اختیارات زیادی است- البته شاید عده‌ای بگویند بازهم اختیارات می‌خواهیم – من در این مورد بحثی نمی‌کنم- ولی همین مقداری که هست را ببینیم که چقدر زیاد است و ببینیم که چقدر در راستای حل مشکلات و کارهایی که باید انجام شود، استفاده می‌شود.
 
گفتمان را عینی کنید
 
مبتنی بر این مباحث حالا می‌توان به این موضوع پرداخت که گفتمان انتخابات ریاست جمهوری بر چه مبنایی می‌خواهد شکل بگیرد؟
 
شما باید حتی‌الامکان گفتمان را عینی‌اش کنید (به اصطلاح خودتان آبجکتیوش کنید) نمی‌شود به مباحث کلی اکتفا کرد. مثلا همین بحث عدالت‌خواهی که به نظر ما اولویت کشور است، را خودمان دقیق نمی‌شناسیم. یعنی اگر مثلا همین فردا به شما که عدالت‌خواهید بگویند، شما رئیس‌جمهور باشید، بعد می‌بینید که خودتان هم نمی‌دانید که می‌خواهید چه بکنید. عدالت باید در عرصه‌های مختلف و در زندگی مردم نمود پیدا کند. نمی‌شود که ما اسم خودمان را بگذاریم عدالت‌خواه و بعد خودمان هم ندانیم که عدالت یعنی چه؟ عدالت در بهداشت یعنی چه؟ عدالت در صنعت یعنی چه؟ عدالت در مسکن یعنی چه؟ عدالت در کشاورزی یعنی چه؟ یعنی چه کارهایی در حوزه‌های مختلف باید بشود تا برآیند آن‌ها بشود آن جامعه‌ی عدالت‌خواه ما. این بحث را باید مشخص کرد.
 
حالا من نمی‌گویم همه را ریز کنیم اما حداقل در محورهای اصلی شاخص‌ها مشخص باشد تا هر که رئیس‌جمهور می‌شود، این‌ها از او مطالبه شود. این بشود گفتمان. اگر شما بتوانید این دیدگاه را گفتمان غالب کنید، آن وقت مهم نیست که چه کسی رئیس‌جمهور می‌شود، مهم این است که او می‌داند باید به این مطالبات جواب بدهد. یعنی بداند در عرصه‌ی اشتغال و کار، عدالت یعنی این و این را باید جواب دهد و از او مطالبه می‌شود. چند محور اصلی و در عین‌حال مشخص و عینی در عرصه‌ی اشتغال به عنوان شاخص مطرح شوند که بتوان ادعا کرد که عدالت در اشتغال یعنی این. آن وقت اگر این‌ها به مطالبه‌ی جامعه تبدیل شوند، آن وقت به نظر من خیلی فرق نمی‌کند آقایX بشود رئیس‌جمهور یا آقای Y. البته نه این‌که فرق نکند، بلکه منظور این است که گفتمان‌ خیلی مهم‌تر است. چون می‌داند که با چنین فضا و مطالباتی روبرو هست. لذا وظیفه دوستان در این جمع این است که در این عرصه‌ها کار کنند. مدام دنبال این نباشید بنده و امثال من که رشته‌مان علوم سیاسی است بیاییم و فضای انتخاباتی را تحلیل کنیم، نه. شما الان باید بروید سراغ مثلا کسی که در بازرگانی فعال است و از آن‌ها بپرسید که عدالت در بازرگانی چیست؟
 
در مورد بعضی سازمان‌ها نه نخبگان دغدغه دارند و نه مردم!
 
یکی دیگر از مسایلی که خیلی مغفول است، این است که در کشور ما تقریبا هیچ موضوعی نیست که ما برای آن دستگاه‌ و نهادی تشکیل نداده باشیم، بلکه گاهی چندین نهاد. آن سازمان‌ها نهادینه هم شده‌اند. یعنی [برای پیگیری موضوعات مختلف] ساختار ایجاد کرده‌اید، بودجه داده‌اید.
 
حتی در موضوعات خیلی فرعی‌ای که شاید در کشورهای پیشرفته هم این‌گونه به صورت مجزا به آن مسایل نپرداخته باشند و بودجه و نهاد اختصاص نداده باشند. یعنی شما دارید هزینه می‌کنید ولی از سوی دیگر بسیاری از این دستگاه‌ها مغفول‌اند. یعنی همین جمع حاضر، حداکثر می‌دانیم که وزیر صنایع کی بود و یا این‌که این وزیر که آمد مسئولیت گرفت و رفت، خوب بود یا بد. ولی ما نمی‌دانیم که در وزارت صنایع ده‌ها معاونت، سازمان و نهاد مهم وجود دارد که می‌توانند کشور را متحول کنند. اصلا متوجه نمی‌شویم چه کسی رئیسش شد، چه کسی آمد و چه کسی رفت! بعد می‌بینید که بسیاری از مسایلی که شما نسبت به آن دغدغه دارید مثل رانت‌خواری و فساد اقتصادی در همین سازمان‌ها اتفاق می‌افتد، در حالی که مثلا وزیر هم آدم خوب و پاکی است.
 
می‌بینید که سازمان‌هایی وجود دارد که سه دوره انتخابات ریاست‌جمهوری هم که برگزار می‌شود، مسئولینش تغییری نمی‌کنند. اساساً نه تنها افکار عمومی مردم که حتی نخبگان جامعه هم متوجه آن دستگاه نیستند. بنده نمایشگاهی مربوط به مفاسد اقتصادی رفته بودم، بعد می‌دیدم که یک اختلاس را کشف کرده‌اند با ۱۱۶ میلیارد تومان- حالا شما حساب کنید که با این ۱۱۶میلیارد تومان چندتا کارتن‌خواب را می‌شود سامان داد!- مربوط به رئیس اداره‌ی منابع طبیعی فلان شهرستان. مثلا چند مورد زمین را تغییر کاربری داده است. در حالی که امثال ما تا اسم یک شهرستانی مطرح می‌شود، حداکثر ذهن‌مان دنبال این است که فرماندار آن‌جا کیست و… . اصلا کسی به فکر این است که بررسی و پیگیری کند که رئیس اداره‌ی منابع طبیعی آن شهر کیست و چرا جابجا شد و… . طبیعی است که نتیجه‌ی چنین عملکردهایی می شود فقر و غنا.
 
فاصله‌های طبقاتی که از روی هوا نمی‌آیند، نتیجه‌ی چنین کارهایی هستند. این بودجه‌ی کشور -که سالانه بالغ بر چندین هزار میلیارد است- تزریق می‌شود و گفته می‌شود که خروجی ندارد، کجا می‌رود؟ از کدام منافذ خارج می‌شود و هدر می‌رود؟ یکی از کارهای مهمی که حرکت‌های دانشجویی انقلابی می‌توانند انجام دهند این است که در هر یک از این مباحث به صورت گروهی و تخصصی متمرکز شوند و آن‌ها را عینی نمایند. در این‌که عدالت خوب است، همه مشترکیم، اما این‌که عدالت در حوزه‌ی بهداشت کشور چیست؟ را باید پزشکی که رئیس بیمارستان بوده، پزشکی که در این حوزه کار می‌کند، و مثل شما آدم دغدغه‌مند و دلسوزی هم هست بگوید. شما باید از چنین کسانی دعوت کنید که بگویند در سیستم درمانی ما چه مشکلاتی هست؟ در سیستم بیمه‌ی درمانی چه معضلاتی وجود دارد؟ یا مثلا سازمان بهزیستی، کمتر کسی به آن توجه می‌کند، در حالی که اگر این سازمان وظایفش را به خوبی انجام دهد، می‌تواند کلی تاثیرگذار باشد. اگر نگوییم صدها، می‌توانیم بگوییم ده‌ها سازمان از این سنخ وجود دارند که کار دست‌شان هست ولی وقتی به سراغ‌شان می‌روی، می‌بینی که خیلی راحت[خیلی ریلکس] کارشان را انجام نمی‌دهند و خاطر جمع هم هستند که هر کی بیاد و برود- از چپ چپ تا راست راست- کسی به موقعیت آن‌ها کاری ندارد. این بحث را باید عینی کرد و دنبال کرد، همه‌اش دنبال بحث‌های سیاسی نباشید.
 
اگر گفتمان به این صورت شکل گرفت، چندان تفاوت نمی‌کند که X رئیس‌جمهور شود یا Y یا Z؛ چرا که با خود می‌گوید که الان جامعه فهمیده است که وظایف رئیس‌جمهور چیست و از او این سنخ مسایل را مطالبه می‌کند، جامعه فهمیده که عدالت صرفاً یک مبحث کلی نیست، لذا می‌گوید که من در عرصه‌ی بازرگانی از تو [رئیس‌جمهور] این شاخص‌ها را می‌خواهم، در عرصه‌ی بهداشت و درمان این مسایل را می‌خواهم، در عرصه‌ی آموزش و پرورش این مسایل را می‌خواهم و… . مثلا نکته‌ی جالبی درباره‌ی عدالت در حوزه‌ی آموزش و پرورش: یکی از چیزهایی که در کشور کره‌ی جنوبی- که یک کشور سرمایه‌داری است- قاچاق است و ممنوع و جرم محسوب می‌شود، کلاس‌های کنکور است. می‌گویند که این کلاس‌ها، فرصت‌های برابر ایجاد نمی‌کند. وزیر آموزش و پرورش این کشور در حدود ۲سال پیش برای فرزندش معلم خصوصی گرفته بود، که همین مساله باعث برکناری او از مسئولیتش شد. نمی‌خواهم بگویم که این‌گونه باید باشد یا نباشد؛ بلکه سخنم این است که بالاخره باید روشن باشد که عدالت در آموزش و پرورش یعنی چه؟ برابری فرصت یعنی چه؟ این‌ها را باید روشن کنیم و بعد مطالبه کنیم.
 
اهمیت تیم کاندیداها در انتخابات ریاست جمهوری
 
نکته‌ی دیگری که در انتخابات ریاست‌جمهوری باید مورد توجه جدی قرار بگیرد، تیم هریک از کاندیداهاست. بعد از این‌که مشخص شد وظایف چیست و اهداف عینی در هر بخش مشخص شد، طبیعتا این‌که آقای X عمل کند یا آقایY متفاوت است.
 
نمی‌شود که کاندیدا یکسری حرف‌های خوبی بزند و بعد که شد رئیس‌جمهور، هر کسی را که خواست انتخاب کند. می‌گویند که آقا این شخص که اساسا با شعارهای شما نمی‌خواند، شما حرف‌های دیگری می‌زدی که اصلا با عملکرد ۲۰ ساله‌ی این شخص هم‌خوانی ندارد. بالاخره عملکرد آینده که جدای از عملکرد گذشته نیست. مثلا ما در انتخابات مجلس هم این مساله را دیدیم، که یک نفر در لیست قرار می‌گیرد که انسان با خود می‌گوید این فرد چگونه به یکباره شد اصولگرا! این‌که رفتار قبلی‌اش اصلا با اصولگرایی هم‌خوانی ندارد. لذا به نظر من مهم است که هر یک از کاندیداها تیم اصلی خود را قبل از انتخابات معرفی کنند. بالاخره مهم است که چه کسی قرار است بشود وزیر بهداشت؟ چه کسی قرار است بشود وزیر آموزش و پرورش؟ و… . اصلا این مرسوم است که [در سایر کشورها] همه‌جا معرفی می‌کنند. چطور این کاندیدا [در صورت پیروزی در انتخابات] می‌خواهد در طی ۲ ماه این تیم را تعیین کند، خوب الان معرفی کند. حداقل این‌که برای هر پست ۳ نفر معرفی کند و بگوید که من از میان این‌ها یکی‌شان را انتخاب خواهم کرد.
 
مثلا کاندیدا ابتدا باید به صورت عینی- و نه در حد کلیات- به سئوالاتی از این سنخ پاسخ دهد که مثلا در سیاست‌خارجی مهم‌ترین بحثت چیست؟ برای سیاست‌خارجی فعال چه مختصاتی قایل هستی؟ «عزت، حکمت، مصلحت» در موضوع خلیج‌فارس یعنی چه؟ در بحث NPT چه معنایی دارد؟ چه برنامه‌ای برای این موضوع داری، چگونه می‌خواهی عمل کنی و… . خوب بر فرض که این‌ها همه درست، حالا در مرحله‌ی بعدی باید مشخص کند که چه کسی را می‌خواهد در این مسئولیت [ مثلا وزارت‌خارجه] بگذارد؟ خوب این فرد که اساسا این‌ حرف‌ها را قبول ندارد، یا اصلا سابقه‌اش به این سنخ کارها نمی‌خورد و… .
 
نقش نخبگان و جنبش دانشجویی در فضای انتخابات ریاست جمهوری
 
گفتمان انتخابات ریاست‌جمهوری باید این‌گونه شکل بگیرد: یک فضای عینی، مشخص، شفاف و حقیقی که واقعا در حل مشکلات کشور تاثیرگذار باشد، نه این‌که در حد کلیات باقی بماند. عرضم این است که این فضا خودبخود ساخته نمی‌شود، لذا چه کسی می‌خواهد این فضا را ایجاد کند؟ از مردم عادی که انتظاری نیست، تا امروز که فضای انتخاباتی را رصد می‌کنیم می‌بینیم که نخبگان جامعه چندان به این مباحث وارد نشده‌اند- گاهی یک اشاراتی می‌کنند که اگر این‌طور بشود خیلی خوب است، ولی سریع از کنارش می‌گذرند- اما حرکت شما دوستان [فعالان جنبش دانشجویی] می‌تواند در این زمینه مفید و موثر و در حد خودتان هم تاثیرگذار باشد. من ادعا نمی‌کند که بر فرض که این حرف‌ها درست باشد و دوستان هم عمل کنند، فردا تکلیف رئیس‌جمهور هم روشن می‌شود. نه، ولی به هر حال باید به این سمت حرکت کنیم که گفتمان انتخابات ریاست جمهوری را یک گفتمان عینی، واقعی و مبتنی بر خواست‌های آرمانی استوار کنیم.
 
چون این حرکت جدید است، نفس طرح این سنخ مباحث مفید است. متاسفانه خیلی عقبیم، چرا که هنوز درباره‌ی این‌که رئیس‌جمهور چه وظایف و اختیاراتی دارد، گفتمان‌سازی نکرده‌ایم. بستر را فراهم کنید تا سه تا پزشک خوب که شاید سخنران نباشند ولی در حوزه‌ی بهداشت و سلامت حرف دارند، حرف‌های‌شان را بزنند. چرا چهره‌های ما منحصر می‌شود در چندتا آدمی که صرفا در حوزه‌های نظری می‌توانند صحبت کنند. علی‌رغم این مشکلاتی که هست، چرا کشور سرپاست؟ چرا این‌ همه موفقیت داریم؟ چون در هر دستگاهی که می‌روی، آدم‌های مخلصی می‌بینی که کار اصلی را آن‌ها انجام می‌دهند. آدم‌هایی هستند که نمی‌گذارند کار زمین بماند. من به عینه خودم این موارد را دیدم. البته این افراد خیلی شناخته شده نیستند، چون به مناسبات باندی و جناحی وصل نیست، مسئولیت بالایی ندارد. لذا اتفاقا یکی از کارهای ما باید این باشد که [شرایط را فراهم کنیم] تا این فرد بشود وزیر، بشود معاون، بشود مدیرکل و… .
 
گفتمان بسازید؛ رئیس‌جمهور مجبور می‌شود اجرایش کند!
 
اگر شما فضای گفتمان انتخابات ریاست‌جمهوری را شکل بدهید، هر کس که رئیس‌جمهور شود، مجبور است که زیر پوشش این فضا قرار بگیرد. همان‌طور که در مساله‌ی کارتن‌خوابی وقتی شما فضا را شکل دادید، روزنامه‌ی شرق هم گریزی از این ندارد که برای این موضوع تیتر یک بزند و سرمقاله کار کند [ولو آن‌که آن‌گونه که شما می‌خواستید انعکاس ندهد و یا آن حرفی را که شما می‌پسندید نزند]، چون می‌بیند که اگر این کار را نکند، قافیه را باخته است، از آن طرف روزنامه‌ی کیهان هم خبر شما را کار می‌کند.
 
سراغ صاحب‌نظران واقعی و اساتید فن هر عرصه بروید، نه لزوما کسانی که در چارچوب‌های کلیشه‌ای کارشناس آن بحث شناخته می‌شوند. [مثلا استاد دانشگاه هستند و یا فلان مدرک را دارند و...] ممکن است که کسی در یک عرصه‌ای حرفی بزند که حاصل سی‌سال تجربه و دلسوزی باشد، شاید مدرک لیسانس هم نداشته باشد. مثلا یک فردی به صورت اتفاقی با بنده آشنا شده بود، طرحی در حوزه‌ی حمل و نقل ریلی کشور داشت که مدعی بود اگر اجرا شود، فلان مقدار از بودجه‌ی عمرانی کشور صرفه‌جویی می‌شود، طرح را هم به صورت مستند آورده بود. طرح را دادم به دو-سه نفری که در این زمینه تخصص داشتند[مدرک دکترا داشتند] ارائه کردم، گفتند که چارچوب طرح درست است و بی‌ربط نیست، هرچند که شاید باید بخشی اجزایش اصلاح شوند. خوب ایشان یک فردی بود که حدود سی‌سال در طرح و برنامه راه‌آهن فعالیت کرده بود.
 
شاخص‌سازی کنید
 
یکی از بحث‌های مهم شاخص‌سازی است. کلی‌گویی چندان فایده‌ای ندارد. مثلا ما سالانه حدود ۲۰هزارنفر در جاده‌های کشور کشته می‌دهیم، یعنی در ده‌سال به اندازه‌ی شهدای جنگ. ضمن این‌که به خانواده‌های این افراد نه امکانات بنیاد شهید داده می‌شود و نه حمایت خاصی صورت می‌گیرد. این آمار درحالی که در کشوری مثل سوئد این آمار در حدود ۱۷ نفر است. باید از وزیر راه پرسیده شود که اگر مثلا ۵۰۰۰ از این ۲۰هزار مربوط به کاستی‌های بخش شماست، شما چه برنامه‌ای برای کاهش این تعداد داری؟ بعد می‌بینی که یک نفر وزیر می‌شود و می‌رود، هیچ‌کس نیست از او سئوال کند. یکی از بحث‌هایی باعث شد که ما انگیزه پیدا کنیم برای حضور در انتخابات مجلس این بود که شما می‌بینید افرادی ۴ سال وزیر می‌شوند و بعد از ۴ سال که دوباره آن‌ها را برای مسئولیت وزارت به مجلس معرفی می‌کنند، درباره‌ی ۱۱ وزیر مهم دولت حتی یک نماینده هم وقت نمی‌گیرد تا در مخالفت با آن‌ها صحبت کند. یعنی واقعا این وزارت‌خانه‌ها و دستگاه‌ها مثل ساعت کار می‌کردند؟ من نمی‌گویم که فردی که ۴ سال وزیر بوده برای دور بعد رای نیاورد، بلکه حداقل یک نفر بلند شود و بگوید شما در این ۴ سال این ایرادات را هم داشتید. از میان ۲۹۰ نفر نماینده، در مورد ۱۱ وزیر حتی یک نماینده هم بلند نمی‌شود که در مخالفت صحبت کند! این فضا است که شرایط را مهیا می‌کند تا یک نفر که امروز وزارت کشور است، فردا وزارت راه باشد، پس‌فردا می‌گویند برو فلان وزارت‌خانه. این‌ها بحث‌هایی است که باید اصلاح شود. آخر شما تا حالا سابقه‌ای در وزارت راه داشته‌ای؟ اصلا می‌دانی که چندتا معاونت دارد؟ این یک مثالش است.
 
منفعت طلبی جلوی حرکت کشور را گرفته است/ ماشینی که بنزین مصرف می‌کند، اما حرکت نمی‌کند!
 
آن چیزی که به نظر من الان [سال ۸۳] خیلی باعث فشل‌ شدن ما شده است، این ساختار اجرایی و اداری کشور است. اگر شما ساختار اداری و اجرایی کشور را به مثابه یک ماشین تصور کنید، بحث این نیست که این ماشین سمت کرج برود یا سمت قم. بلکه مشکل این است که این ماشین اصلا راه نمی‌رود. نه این‌که صرفا راه نرود، بلکه بنزین مصرف می‌کند ولی درجا کار می‌کند. یک وقت هست کار نمی‌کند، هزینه‌ای هم برای‌تان ندارد، می‌گویید برویم سراغ یک ماشین دیگر؛ اما یک وقت است که شما همه‌ی بودجه کشور را خرج کارواش و نظافت و بنزین این ماشین می‌کنید ولی آن هم درجا کار می‌کند و شما را به جایی نمی‌برد. لذا شما می‌بینید که در این سیستم اداری و اجرایی کشور یک بخش‌نامه‌ی عادی به فرجام سیستمی نمی‌رسد. البته نه این‌که کلا بلکه معمولا این‌گونه است. آن بخش‌نامه‌ای که به سرانجام می‌رسد، بخش‌نامه‌ای است که عده‌ای منافع‌شان را در آن می‌بینند و اجرایی شدن آن را دنبال می‌کنند. خیلی وقت‌ها اگر این سنخ افراد نباشند، می‌بینید که این بخش‌نامه همین‌جوری معطل ماند. مثل توپی که شوت می‌شود و در گوشه‌ای از زمین متوقف می‌شود و دوباره یک توپ جدید را وارد میدان می‌کنند. خوب در سیستمی که یک بخش‌نامه به طور عادی به فرجام نمی‌رسد، شما می‌خواهید که یک آرمان مثل عدالت تحقق عینی پیدا کند؟! لذا شما وقتی که درون این سیستم از این آرمان‌ها سخن می‌گویی به تو می‌خندند.
 
موانع رشد خیلی ساده است! آفات حل‌نشدنی نیست!
 
یکی از مسایل مهم و با اولویت کاندیدای ریاست‌جمهوری باید این باشد که شما برای این مساله چه راه‌حلی دارید؟ آفاتی که سیستم اداری و اجرایی ما را گرفته خیلی مهم است و این آفات حل نشدنی هم نیست. یعنی این‌طور نیست که فکر کنید این شبهه‌ی «ابن‌کمونه» است که نمی‌شود آن را حل کرد. نه. ببینید وقتی که یک ماشین کار نمی‌کند، مثلا یک بنز آخرین سیستم که حرکت نمی‌کند و راه نمی‌رود، شما نمی‌گویید خوب این حرکت نمی‌کند پس بیایید بنشینیم دوباره یک بنز دیگر درست کنیم، نه بلکه ممکن است این راه نرفتن به دلیل این باشد که فقط باد لازم دارد، چرخش پنچر شده است، کافی چرخ را باد کنید. لازم نیست کار شاقی انجام دهید. بعضی وقت‌ها می‌بینید که یک آشغال کوچک در کاربراتورش گیر کرده است، کافی است که آن آشغال را بزدایید، لازم نیست بگویید که این بنزها که به درد نمی‌خورد، آقا من باید بروم یک سنگ‌بنای نویی بگذارم و چند سال وقت بگذارم و یک سیستم دیگر طراحی کنم و بعد یک ماشین جدید بسازیم. نه. ساختار اجرایی کشور الان با این‌چنین مشکلاتی روبروست.
 
برای روشن‌تر شدن بحث مثالی می‌زنم. بنده مدتی است مباحث مربوط به موانع تولید علم در کشور را تعقیب می‌کنم، چرا علم در ایران تولید نمی‌شود؟ با اساتید و افراد مختلف و متنوعی هم صحبت کردم، هر چه نظر در این زمینه بود را جمع کردیم، دیدم واقعا موانع چیزهای خاصی نیستند، بلکه همه‌ی آن‌ها در ۷ موضوع خلاصه شد. شما این ۷ مساله را حل کنی، کار خیلی راه می‌افتد. بعد این ۷ موضوع هم چیزهای خاصی نیست. مثلا اساتید حال تعامل با یکدیگر و با دانشجویان را ندارند و.. . در خیلی از موضوعات که کار گیر کرده است، این‌طوری گیر کرده است. مثلا یک‌باره به بنده‌ای که نمی‌دانم این وزارت‌خانه چندتا ساختمان دارد و… می‌گویند برو راس این دستگاه. طبیعی است که خیلی که با استعداد باشم، یک سال طول می‌کشد تا مناسبات حاکم بر آن دستگاه را بفهمم. در حالی که کسی که می‌خواهد وزیر شود نه تنها باید این‌ها را بداند بلکه باید برای جزءجزء آن‌ها طرح و برنامه داشته باشد. موانع را بشناسد تا بتواند کار را پیش ببرد. بعد می‌بینی خیلی راحت می‌گویند وزارت تعاون نشد، اشکالی ندارد بیا برو وزارت آموزش و پرورش. بعد می‌بینی که در سیستم آموزش و پرورش حدود یک میلیون‌نفر هم نیرو داری.
 
این نکته تنها از آفات این دولت[ دولت اصلاحات] نیست بلکه می‌بینی هر که می‌آید همین مدلی عمل می‌کند. این مساله و آفت که تنها در سطح وزیر باقی نمی‌ماند، بلکه در مورد معاونین و مدیرکل‌ها هم هست. من بارها این مثال را در جمع دوستان گفته‌ام. مثلا همین جمع بلند شوید و بروید سراغ یک بقالی در همین اطراف، بگویید ما آدم‌های خوبی هستیم، همان‌هایی هستیم که چند وقت پیش در حمایت کارتون‌خواب‌ها، کارتون‌خوابی کردیم! و… یک هفته بقالی‌ات را بسپار به ما و برو مرخصی. ببینید آیا حاضر خواهد شد که مغازه‌اش را بدهد دست شما؟! خواهد گفت که اشکالی ندارد ولی اول شما یک مدتی بیا این‌جا کار کن، ببین چه کسی شیر می‌آورد، چه کسی نوشابه می‌آورد، بفهم که کار از چه قرار است، بعدش مشکلی ندارد در اختیار شما می‌گذارم. حالا ما به یکباره یک دستگاه را در اختیار یک نفر قرار می‌دهیم، تازه وقتی می‌رود سرکار، می‌خواهد بفهمد که آن‌جا چه خبر است! طبیعی است که کار پیش نمی‌رود. مشکلات دیگر مثلا افرادی هستند که چند شغل دارند، یا این‌که کار سیستمی نیست بلکه قایم به فرد است. یعنی آن‌که خوب هم کار می‌کند، قائم به خودش است، به محض این‌که از آن مسئولیت می‌رود، کار برمی‌گردد به صفر. لذا باید ساختار اجرایی کشور اصلاح بشود وگرنه شما بهترین برنامه‌ها و طرح‌ها را فراهم کن، ولی با این سیستم اجرا نمی‌شود. تا چرخ پنچر باشد ماشین راه نمی‌رود. این یکی دیگر از آن بحث‌های مهم است.
 
مشکل سیستم فرسودگی و فساد است
 
این سیستم عریض و طویل دیوان‌سالاری کشور، سیستمی نیست که بگوییم مجانی کار می‌کند، من بارها این مثال را در جمع دوستان زده‌ام که اگر شما بودجه‌ی کشور را یک منبع آب در نظر بگیرد، این منبع آب می‌بایست بیست واحد آب داشته باشد که به دلایل مختلف اکنون ده واحد آب دارد، اما مشکل مهم کشور این است که همین ده واحد هم به باغچه‌ها نمی‌رسد. چرا که قرار است این آب به وسیله‌ی لوله‌های فاسد و پوسیده و شیلنگ‌های سوراخ به باغچه‌ها برسد، لذا از همان ده واحد هم تنها دو واحدش به باغچه‌ها می‌رسد و هشت واحد آن در سیستم هرز می‌رود. چه کسی باید جلوی این هرز را بگیرد؟ این اصلاح هم صرفا با کارهای شکلی صورت نمی‌گیرد.
 
طبقه‌ی متوسط مدیران را از میان برداریم!
 
یکی از مشکلات دیگر ساختار اداری و اجرایی کشور ما که من خودم خیلی رویش نظر دارم این است که یک قشری حداقل در طبقه متوسط مدیران کشور وجود دارند که این‌ها در طی ۱۵-۲۰ سال اخیر همواره بر سر کار بوده‌اند، یعنی چپ آمده‌ یا راست آمده، هر کسی بیاد و برود بازهم این‌‌ها هستند، بیشترین استفاده و سوءاستفاده را همین افراد داشته‌اند. جالب هم این است که هر کسی هم که سرکار می‌آید این‌ها عوض نمی‌شوند. من همین الان می‌توانم در برخی حوزه‌ها برخی افراد را نام ببرم که در دوران‌های مختلف [که جریانات سیاسی مختلف بر کشور حاکم بوده‌اند] کار دست‌شان بوده است، والان هم علی‌رغم این‌که نمی‌دانم چه کسی قرار است رئیس‌جمهور شود، می‌توانم به شما قول بدهم که سال دیگر همین موقع، همه‌ی این افراد بازهم سرکار خواهند بود. خیلی هم راحت و خاطرجمع کارشان را می‌کنند. اگر این سنخ افراد را نتوانید از سیستم بیرون بکشید، بسیاری از کارها و اصلاحات شکلی هم نتیجه نمی‌رسد. ماهیت کار عوض نمی‌شود. می‌‌بیند شما امروز شعار جامعه‌ی مدنی می‌دهی، متناسب با آن برایت گزارش و طرح و… می‌نویسد، فردا کس دیگری مسئول می‌شود، برای او حزب‌اللهی می‌نویسد. در کنار همه‌ی این‌ها به راحتی کار خودش را هم انجام می‌دهد.
 
می‌خواهیم کاری کنیم تا آن پول مملکت هدر نشود
 
یادم هست که در دوران مجلس چهارم و دولت آقای هاشمی رفسنجانی، ما کلی انتقاد می‌کردیم و می‌گفتیم که این چه وضع سفرهای خارجی است؟ مردم نان ندارند که بخورند بعد طرف راحت می‌رود خارج، تازه روزی ۶۰ دلار هم پول به صورت فوق‌العاده به او می‌دهند و از این سنخ حرف‌ها… . آن زمان آقای دری مسئول کمیسیون برنامه و بودجه بود، بعد از این همه صحبت، انصافا مجلس چهارم یک شاهکار انجام داد و فوق‌العاده‌ی ارزی ماموریت خارج از کشور را لغو کرد. ما خوشحال شدیم و گفتیم این همان چیزی بود که ما می‌خواستیم. چون خیلی‌ها سفرهای خارجی را فقط برای فوق‌العاده‌اش می‌رفتند. مجلس تصویب کرد که فوق‌العاده‌ی ارزی سفرهای خارجی لغو و به جای آن مثلا روزی ۵هزارتومان به حساب‌شان واریز شود.
 
هنوز سه ماه یا ۴ ماه نگذشته بود که دیدیم یک بخش‌نامه آمد که با توجه به مصوبه مجلس، فوق‌العاده‌ی ماموریت خارجی ۵۰۰۰ تومان است، اما بر اساس جدول ذیل هزینه‌هایی که در ماموریت برای افراد پیش می‌آید را بدهید، بعد لیست کرده بودند که مثلا وزیر ۱۳۰ دلار، معاون وزیر ۹۰ دلار، و… . یعنی دوبرابر شد. چون فرد هم روزی ۵۰۰۰ تومان را دریافت می‌کرد و هم اگر قبلا به اسم هزینه‌های سفر ۵ دلار می‌گرفته، الان ۶۵ دلار می‌گرفت. من مات مانده بودم. بخش‌نامه هم با امضای معاون اول آقای هاشمی، یعنی آقای دکتر حبیبی آمده بود. آن سال تقریبا هزینه‌ها دوبرابر شد. خوب چه کسی در سیستم این بخش‌نامه را تنظیم می‌کند؟
 
این همه مشکل در کشور وجود دارد، در عرصه‌های مختلف کار خوابیده و کسی به فکر نمی‌افتد، اما در این موضوع به این سرعت بخش‌نامه‌ای متناسب تنظیم و ابلاغ و اجرا می‌شود! [مثال دیگر این‌که] وقتی آقا در سال ۷۰ فرمودند که ماشین‌های دولتی استفاده نکنید، فردایش بسیاری از مسئولین از جمله آقای کروبی که آن زمان رئیس مجلس سوم بود، لبیک گفتند [و برای اجرایی کردن این رهنمود] ستادی تشکیل شد و… . بعد از حدود دو- سه ماه دوباره یک بخش‌نامه با امضای آقای حبیبی آمد که پیرو فرمایشات مقام معظم رهبری، از این به بعد کسی اجازه استفاده از ماشین‌های دولتی را ندارد مگر افراد ذیل؛ یک صفحه و نیم فقط اسامی مسئولیت‌هایی بود که اجازه استفاده داشتند. باور کنید این جُک نیست، بنده بخش‌نامه‌اش را داشتم. بند شماره‌ی۲ این بخش‌نامه هم این بود که این افراد استفاده‌ی شخصی هم می‌توانند انجام دهند! البته با رعایت فلان مساله. خوب ما که نمی‌خواهیم شعاری بدهیم تا بقیه بگویند این فرد ساده‌زیست بود یا …، ما می‌خواهیم واقعا این کار عملی شود تا آن پول هدر نشود. بودجه مملکت به مصرف واقعی برسد. آب به باغچه برسد نه این‌که در مسیر هرز برود.

ما تا آخر ایستاده ایم

 اول جلسه خانم صدیقه بهاری متنی خواند و در آن اشاره کرد به حرف شهید باکری که بازماندگان جنگ سه دسته می‌شوند؛ اول پشیمانها، دوم بی تفاوتها و سوم کسانی که پایبند آرمانها می‌مانند و مجبورند از غصه دق کنند.
 رهبر انقلاب در صحبتهایشان به این حرف دختر شهید بهاری اشاره کردند و گفتند: من جمله آخر آن حرف (حرف شهید باکری) را قبول ندارم، آنهایی که پایبند آرمانها و ارزشها می‌مانند شاهد به ثمر نشستن و تناور شدن این نهال خواهند بود.
بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع خانواده های شهدای خراسان شمالی


تاييد 4 ماه حبس تعزيري

حكم 4 ماه حبس تعزيري اينجانب در دادگاه تحجديدنظر تاييد شد اما همان گونه كه يكي از مقامات ارشد جناح راست يك ماه پيش پيام داده بود به مدت 3 سال تعليق شد.
اين حكم قرار است نقش چوبي بالاي سر ما را ايفا كند. اكنون كه كه حكم قطعي شده، نكات مربوط به آن را اطلاع رساني خواهم كرد.

بند اول دفاعیه که امکان قرائت در دادگاه نیافت

1-  مواردی که اینجانب در یادداشت مورد شکایت دادستان ذکر کرده‌ام، واقعیاتی است که ناشی از فعل برخی از افراد در دستگاه قضایی می‌باشد و ضمناً اینجانب گله و شکایتی را نسبت به هم‌صنفان خود یعنی روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه مطرح کردم. این یادداشت براساس آیمه کریمه‌ی «لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ» نگاشته شد و فرمایشات مقام معظم رهبری در دیدار نوروزی 1391 در حرم مطهر امام رضا (ع) شاهدی بر صحت حقانیت این یادداشت می دانم. آنجا که فرمودند: حالا اين حرف من بهانه‌اى نشود براى اينكه يك عده‌اى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همه‌ى جوانهاى غيور كشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى كشور را فرزندان خودم ميدانم و پشت سر آنها قرار ميگيرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غيور حمايت ميكنم؛ منتها همه را توصيه ميكنم به اين كه در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار كنند؛ قانون را مراعات كنند. همه بايد قانون را مراعات كنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است.

به چهار ماه حبس تعزیری قطعی محکوم شدم

در مانحن فیه نظر به مقام و موقعیت اقایان لاریجانی ها بعنوان روسای قوای مقننه و قضاییه با بکار بردندیکتاتوری برادران ادامه دارد موجبات وهن شخصیت و توهین به مقام و موقعیت آنان را موجب می گردد. در نتیجه مشمول عنوان قانون توهین موضوع ماده 609 قانون مجازات اسلامی می گردد. علی هذا...حکم به محکومیت مشارالیه به تحمل چهار ماه حبس تعزیری صادر و اعلام می گرد...
ربَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنک رَحْمَةً إِنَّک أَنتَ الْوَهَّابُ
 رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

بخش هایی از دفاعیه دیروز در دادگاه

در انتها بخش‌هایی از دفاعیه مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دادگاهی که در تاریخ 21 دی 1349 برای ایشان ترتیب داده بودند را برای تبرک و تقرب ذهن درباره اشتباهی که در حال وقوع است می‌آورم.

بسم الله الرحمن الرحیم

ریاست معظم دادگاه! قضات عالی مقام!

اجازه فرمایید پیش از شروع مدافعات خود، جسارت ورزیده عصاره‌ای از گفته‌های بزرگترین دادگر جهان انسانیت علی بن ابیطالب علیه‌السلام را با مدد حافظه در قالب عبارتی کوتاه تقدیم دارم:

«هان ای قلمزن بندگان خدا! جز از خدا میندیش و به جز رضای او مطلب! زنهار به خاطر آفریده ای، طوفان خشم آفریننده را بر بوستان هستی خویش بر نیانگیزی و در حق بنده‌ای از بندگان خدا ستم روا مداری! هرگر جز به راستی میندیش و جز بر حق قضاوت مکن... و بدان که خدای را- عزوجل- دیوانی است که در آن هر خرد و کلان کار و بار تو مضبوط و مسطور است، تا آن‌‌گاه که به دادگاه عدل او درآیی و پاداش یا سزای کار خویش را در آن بازیابی»...

و اینک با عرض معذرت مجدد، به مدافعات خود می‌پردازم.

فکر می‌کنم خوشبختانه در این مورد کار دشواری به عهده بنده نیست چون پرونده متشکله سراپا حاکی از بی‌گناهی و برائت این‌جانب است و این خود از شگفتی‌های حوادث قضایی است که گاه پرونده‌ای که علیه متهمی و برای اثبات گناه‌کاری او به وسیله‌ی مدعیان تشکیل می‌شود به عکس مطلوب نتیجه داده و خود سندی می‌شود بر برائت او... و خدا را بر این پیش‌آمد بسی سپاس...

چنانکه خاطر خطیر آقایان مستحضر است، در محاکمات و مقدمات آن همواره اصل و مبنای کار، فرض بی‌گناهی متهم است و برای اثبات گناه‌کاری، ادله‌ای که از نظر عرف و قنون قطعی شناخته شده باشد جستجو می‌گردد و صرف سوءظن، مبنای تحقیق و در جرائمی که از نوع جنحه است حتی انگیزه دستگیری قرار نمی‌گیرد. این اصلی است که هم از نظر قوانین عرفی بیشتر جوامع زنده و هم از نظر ضوابط شرع مقدس اسلام جای تردید و تشکیک نیست. متأسفانه در پرونده اینجانب به عکس رفتار شده، یعنی در تمام مراحلی که پرونده تاکنون پیموده چه در تحقیقات ابتدایی و چه در تحقیقات بازپرس و چه در تنظیم کیفرخواست، مبنای امر همه جا سوءظن و گاهی کج فهمی  و مغلطه‌کاری بوده، گویی حضرات ضابطین قضائی و در رأس ایشان سرکار دادستان محترم چون هیچ دلیلی بر وقوع جرم نیافته‌اند، نفس فقدان دلیل را دلیل بر ثبوت جرم دانسته‌اند؛ و من پس از مطالعه دقیق پرونده امر و رسیدن به این حقیقت که عرض شد، به یاد ماجرای آن ساده دل بینوایی افتادم که شنیده بود دزد شبانه وقتی به خانه‌ای وارد شد نه چراغی برمی‌افروزد و نه صدایی برمی‌انگیزد و چون نیمه شب هر چه گوش فراداد صدایی نشنید و هرچه به اطراف نگریست فروغ چراغی ندید جای تردید برایش باقی نماند که دزد نابکار در خانه است... تا آخر داستان که بدین جا منتهی می‌شود که بالاخره این سوء تشخیص و سوء استنتاج گرچه زیان مالی برایش به بار نیاورد ولی اعصاب او را چندان فرسود که آورده‌اند تا آخر عمر لحظه‌ای نیاسود... (كتاب شرح اسم،‌صفحه 406 و 407)

تا اطلاع ثانوی

...

پایان مدارا

همه می دانند که اصلاح طلبان و جریان سبز حتما می خواهد برای انتخابات ریاست جمهوری گزینه داشته باشند

این گزینه باید چه ویژگی هایی داشته باشد:

1- از سد شورای نگهبان با کمترین استرس عبور کند
2- علقه هایش با جریان سبز انکار ناپذیر و محکم باشد
3- بتواند یشترین فاصله را با احمدی نژاد داشته باشه که قابلیت ایجاد موج داشته باشد
4- قدرت تعامل از موضع بالا با رهبری را داشته باشد
5- رای دهندگان در سیمای او بتوانند قیافه رییس جمهوری که می تواند مشکلات اقتصادی را حل کند، با امریکا رابطه برقرار کند و ... را ببینند.
6- نماد نمایش ناکارامدی دوران هشت ساله گذشته(کل جریان اصولگرا اعم از دولت و سپاه و مجلس و قوه قضاییه و ...) باشد
7- بتواند نشان دهد که رهبری انقلاب در جریان سال 88 اشتباه کرد!


گزینه ها:
1- عارف (حرفش را هم نزنید)
2- خاتمی (عمرا نظام راضی به بازگشت به دوران او بشود)
3- سید حسن خمینی (هیچ یک از ویژگی های 6 گانه را ندارد+ بر خلاف تصور موجود قدرت بسیج توده ها را هم ندارد و از جوانی اش فقط ناکارآمدی و کارنابلدی را در ذهن می اورد)
4- [...] چرا که نه! 

تبصره1: برخلاف انتخابات مجلس، ریاست جمهوری شرط سنی ندارد

تبصره2: او عاشق قهرمانان تاریخ است. کتاب «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار» را خوانده اید؟ بعضی اوقات شکست هم می تواند فردی را قهرمان کند!
تبصره 3: وضعیت کنونی فائزه و مهدی بسیار عالی است! آنها دقیقا در موضع خودشان قرار دارند.
تبصره 4: گره زدن همه مسائل به رابطه با امریکا و نشان دادن یک فرد که می تواند این گره را حل کند حتی می تواند بالاتر از همه شایعات 40 ساله باشد و این استدلال را بسازد که « اگر می خورند حداقل یه کاری هم می کنند!»

دو استراتژی اسلامی برای انقلابی ماندن

یه بار یه بنده خدایی می گفت ریشه بزرگترین انحراف های مذهبیون و انقلابیون در سالهای بعد از انقلاب اشتباه در تعریف زمین بازی بود. آنها انرژی فراوانی داشتند اما به خاطر محدودیت های زمانی و مکانی دچار دگماتیسم در یک محدوده خاص می شدند. مثلا مهدی هاشمی معدوم انرژی فراوانی داشت ولی می خواست این انرژی را در قهدریجان و اصفهان خالی کند ، نتیجه اش می شد این که شمس آبادی مرحوم و چهارتا مخالف کوچک دیگر هدف اولش می شدند. وقتی او را در یک موقعیت بزرگتر یعنی نهضت های ازدی بخش گذاشتند عملکردش بهتر شد (هرچند انجا هم تندروی های خاص خودش را داشت)


امام خمینی هنرش این بود که با دو استراتژی همه ظرفیت ها و انرژی ها را به کار گرفت:
1- اصلی -فرعی کردن موضوعات : یعنی امام مثلا درباره کتاب شهید جاوید و ماجرای علی شریعتی سکوت کرد نه مخالف و نه موافق و این به معنای بی نظر بودن امام نبود
امام در ماجرای دعوای ملی ها با مذهبی ها در دهه 30 (مصدق و کاشانی) سکوت کرد، وفقط سه سال پس از پیروزی نهضت بود که ان جمله تاریخی را گفت و دیگر هیچ نگفت!
مثلا امام در حالی که در نجف 15 سال در محاصره متحجرین بود، یک کلام علیه آنان سخن نگفت و یک بار هم نکوشید تا در علن به آنها تذکری دهد، چرا که امام مسئله اصلی را مبرزه با شاه می دانست و تنها در آخر عمر بود که در جمله ای به گلایه پرداخت، آن هم زمانی که ماجرای مصداق سالبه به انتفاع موضوع شده بود!
2- امام به مسئله هجرت به عنوان یک استراتژی اسلامی توجه ویژه داشت. هم هجرت فیزیکی و هم هجرت ذهنی. مثلا امام مشوق شهید مطهری بود که برای فرار از مسئله مبتلا به حوزه ها در اواخر دهه 30 به تهران هجرت کند و هم او در سال 56 به شهید مطهری دستور داد تا برای تدریس فلسفه به قم برود!

تحلیل غلط یا اقتضای ذات

 " آقای هاشمی دیگر آن فردی نیست که برای رفع اختلافات و عبور از بحران‎ها و مدیریت روابط بین قوا و تصمیم گیری‎‎های کلیدی بخواهیم به او تکیه کنیم. درواقع ایشان اساسا نمی‎تواند به مصلحت خود برسد، چه رسد به کشور. بنابراین نمی‎تواند در چنین جایگاهی باشد. تشکیل هیأت حل اختلاف بین قوا از سوی رهبر انقلاب خیلی واضح نشان داد که مجمع تشخیص مصلحت ديگر آن کارکرد خود را در حل اختلاف بین قوا از دست داده است. آقای هاشمی اگر بی‎طرفی و مصلحت‎اندیشیاش برای نظام را حفظ کرده بود، هیچ نیازی به این هیأت نبود. نفس تشکیل آن کمیته به‎معنای کاهش نقش سیاسی مجمع و گرفته شدن بخشی از اختیارات مجمع، به‎دلیل کاهش صلاحیت برای انجام آن امور بوده است. این ابتکار ارزشمند خود نشانه دیگری از جایگاه اعتلا بخش ولایت فقیه در بهبود سازوکار توسعه و آبادانی کشور و رفع نقایص و جلوگیری از اشتباهات و تأویل‎‎های متفاوت از قانون خواهد بود.  (1)


این جملات بخشی از مصاحبه دکتر غلامحسین الهام درباره منطق حضور برخی افراد در مجمع تشخیص مصلحت نظام نیست، بلکه بخشی از یادداشت دبیر محترم سرویس سیاسی روزنامه کیهان در هفته نامه پنجره وابسته به آقای علی زاکانی است که اظهار می دارند هاشمی رفسنجانی نمی تواند به مصلحت خود برسد چه برسد به مصلحت کشور! این اظهارات به هیچ و جه سخیف و مضحک نیست و نیازمند آن نیست که یک کارتل رسانه ای وابسته به حلقه های قدرت و ثروت در چند روز پیاپی در بوق و کرنا برای جنجالی کردن آن بدمد.

روز گذشته روزنامه کیهان به مدیرمسئولی آقای حسین شریعتمداری در خبری ویژه با تیتر «سوت و كف ضد انقلاب در استقبال از يك اظهارنظر سخيف » به بررسی گفتگوی دکتر الهام با سایت رجانیوز پرداخته و در اقدامی عجیب صفات و القابی مانند «نسنجيده و تعجب آور» ، «توهين آميز» را به سخنان دکتر الهام نسبت داده و سه بار در یک خبر 7 خطی این سخنان را «سخیف» دانسته است.

درباره این خبر روزنامه کیهان گفتنی است :

1- عدم انتشار متن سخنان دکتر الهام درباره مجمع تشخیص مصلحت نظام و منطق حضور برخی افراد در این مجمع در خبر ویژه کیهان نشان می دهد که نویسنده خبر و تایید کننده آن تمایلی به تنویر افکار عمومی ندارد و تنها می خواهد با استفاده پرتکرار از عناوینی مانند سخنان سخیف و کد آوردن از استفاده رسانه های غیر اصولگرا از سخنان، خواننده را به محکومیت سخنان دکتر الهام وادارد، بدون آن که متن سخنان را خوانده باشد.

2- بی ادبی و بی نزاکتی نویسنده خبر ویژه کیهان در برابر کسی که در سمت هایی مانند استاد دانشگاه تهران حماسه ای چون سخنرانی در نماز جمعه 25 تیر 1378، در سخنگویی شورای نگهبان حماسه در روز 27 خرداد و بستن راه وزارت کشور دولت خاتمی برای تقلب بزرگ، در سخنگوی دولت بازگرداندن شان و مرتبه سخنگوی دولت جمهوری اسلامی را در کارنامه دارد، تنها می تواند نشان دهنده اقتضای ذات گردانندگان محافل پیچیده در دفع کردن بهترین نیروهای انقلاب باشد.

3- گرچه در روزهای پیش محمدرضا باهنر که خود یکی از اصلی ترین مخاطبان سخنان دکتر الهام بود و مصطفی پرومحمدی که از هم اکنون به انتخابات سال آینده ریاست جمهوری فکر می کند، به سخنان دکتر الهام اعتراض کرده بودند اما شیطنت خبرگزاری مهر در انتشار خبر سخنان حجت الاسلام و المسلمین صدیقی استاد اخلاق که در چند ماه گذشته یکی از سخنرانان جلسات جبهه پایداری انقلاب اسلامی بود، خود می تواند نشان دهنده عمق طراحی ها برای تخریب نیروهای انقلاب به دست سیاست بازان مدعی تحول خواهی بود. امیدوارم رسانه هایی که بی مهابا سخنانی ناشایست را به بزرگان نسبت می دهند، جرات آن را داشته باشند در مقام محاجه متن دقیق پرسش و پاسخ خود و یا در صورتی که به خود مطمئن هستند فایل صوتی این گفتگو را منتشر کنند.

4- روزنامه کیهان با توصیفات خاص خود اظهار داشته که سايت متعلق به حلقه ماسوني لندن از اظهارات دکتر الهام سواستفاده کرده است، در حالی که وقتی به  خبر مورد اشاره روزنامه کیهان مراجعه می کنیم، تنها چیزی که قابل مشاهده است استفاده این سایت از متن خبر یکی از سایت های خبری اصولگرا است که مدعی تحولخواهی است! و شاید بتوان گفت سایت جرس بیشاز سخنان دکتر الهام از پاسخ های آقایان پورمحمدی و باهنر بهره برده که متن کامل آنها را به مانند یک سایت هوادار منتشر کرده است.

5- نویسنده خبر ویژه روزنامه کیهان همچنین از بازتاب سخنان دکتر الهام در روزنامه های اصلاح طلب ابراز نگرانی است که این نیز از طنز روزگار است که در هفته های گذشته جمعی از اصولگرایان مانند آقایان زاکانی، نادران، سروری و توکلی به همراه جمعی از اصلاح طلبان مانند آقایان پزشکیان ، قنبری و اکبرنژاد طرح استیضاح وزیری را به درست یا غلط امضا کرده بودند و روزنامه های هر دو طیف اخبار رجزخوانی های آنان را منتشر می کردند و روزنامه کیهان نیز هیچ احساس ناراحتی از مسئله نمی کرد!

6- کاش روزنامه کیهان که ادعای محوریت رسانه های حزب الهی را دارد(گرچه به عمل کار برآید به سخندانی نیست) به جای تلاش برای محکوم کردن دکتر الهام ، این سخنان هرجند به زعم نویسنده کیهان «سخیف» را به نقد می کشید و به سوالاتی مانند چرایی حضور آقای هاشمی رفسنجانی در راس مجمع تشخیص مصلحت نظام، چرایی حضور افرادی مانند آقای مجید انصاری که به گفته بولتن های منتشره چیزی از موسوی خویینی ها در طراحی های فتنه کم نداشت در مجمع و آقای محمدرضا باهنر که خود روزنامه کیهان انتقادات شدیدی به مواضعش دارد و اگر بیکار سیاسی شود عنقریب است که به سرنوشت عطاالله مهاجرانی دچار شود ، پاسخ دهد. همچنین روزنامه کیهان دلیل نقدهایش به هاشمی رفسنجانی در سالهای گذشته را توضیح دهد و بگوید اگر این نقدها درست بوده و آن چنان که دبیر سیاسی روزنامه کیهان می نویسد که او مصلحت خودش را نیز نمی تواند تشخیص دهد، چرا ایشان بالاتر از روسای سه قوه و ده ها تن از شخصیت های برجسته و موجه نظام مانند سردار فیروزآبادی، آیت اله جنتی، آیت الله محمد یزدی و ... باید همچنان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام باشد. پاسخ به این سوالات و عدم ارجاع آن به ولایت پذیری و پذیرش امر ولی (که سابقه نشان داده که دکتر الهام و امثال او کارنامه درخشان تری از برخی مدعیان دارند) می تواند نشان دهد که نوع نگاه آقای حسین شریعتمداری به امر ولی ، ولایت پذیری و نقش افراد فوق الذکر در ماجراهای چند سال گذشته چیست؟

7- این روزها و با نزدیک شدن به دور دوم انتخابات مجلس شورای اسلامی بیش از همه خودم را به تقوی و وحدت کلمه دعوت می کنم.

(1) شماره 129 نشریه پنجره، ص 66

چند سوال ساده


رفقای ما که طرفدار آقای مشایی هستند یک ساله فحش و دری وری می دهد که شما ماجرای کناره گیری وزیر اطلاعات و نامه رهبری و چند روز دورکاری رئیس جمهور را تحریف می کنید. با توجه به پست قبلی بنده که مورد توجه شدید دوستداران آقای مشایی قرار گرفت و نشان داد که وبلاگ کوچک حقیر مورد توجه و بازدید این دوستان است، خواهش مندم به این سوال بنده جواب بدهند:

1- بنا به خبری که هنوز در سایت دفتر رئیس جمهور هست + ایشان با استعفای وزیر اطلاعات موافقت کردند و در واقع بنا به اصل 135 ایشان از کابینه بیرون رفتند. بعد در نامه ای که رهبری به وزیر اطلاعات نوشتند + ، فرمودند: «از شما ميخواهم بيش از پيش در انجام مأموريتهای مهم داخلی و خارجی وزارت اطلاعات اهتمام به خرج دهيد.» بعد از این ماجرا به گفته خود آقای احمدی نژاد ایشان از روز شنبه 3 اردیبهشت تا روز یک شنبه 11 اریبهشت از منزل خارج نشدند و مشغول دورکاری بودند. 

حال سوالات:

1- چرا رهبری معظم انقلاب با کناره گیری وزیر اطلاعات مخالفت کردند؟

2- چرا رئیس جمهور به مدت حداقل 8 روز به محل کارشان که 200 متر با منزلشان فاصله دارد نرفتند؟ دلیل این مساله چه بود؟

3- اگر مساله اعتراض به حکم ولی فقیه بود، آیا این مساله در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بی سابقه نبود؟

توضیحات: به نظر من دولت نهم به ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد احیاگر گفتمان امام خمینی و بازگرداننده قطار انقلاب اسلامی به ریل اصلی خود بود و تراز ولایت پذیری و خدمت رسانی و کار در این دولت چنان بالا رفت، که دولت های پیشین و احتمالا آینده به آن دست نخواهند یافت.



برادر شهیدم محمد مهدوی


شهید مهدوی آرزویش شناساندن شهید عبدالحمید حسینی به همه بود؛ که با تلاشهای ایشان این آرزو به حقیقت پیوست.
- اما این که چگونه با این شهید آشنا شد، چطور او را از بین 14000 شهید شهرمان انتخاب کرد و رابطه اش با اوچگونه بود ، چه خصوصیتی از آن دید که شیفته اش شد؟ و چرا عبدالحمید؟
و چرا با همه قوا سعی کرد ما او را بشناسیم، او در سن جوانی پرواز کرد وما را با علامت سوالها تنها گذاشت...
همچنان به صورت یک راز (طبق گفته مادر ایشان) بین خودش، خدایش و عبدالحمید باقی مانده است و شاید هر وقت صلاح خدا باشد این راز فاش بشود. بعد از سمینار آشنایی با سرباز فدایی اسلام پاسدار شهید عبدالحمید حسینی با مادر بزرگوار شهید محمد مهدوی در مورد چندی از مسائلی که در سمینار مطرح شد صحبتهایی کردیم......

**چطور شهید مهدوی با شهید عبدالحمید آشنا شد؟
هفت سینی به نام هفت سین شهدا که با نام هفت شهید سید تزئین شده بود و نام شهید عبدالحمید حسینی هم در بین آن 6 شهید بود فکر کنم اولین بار توجه محمد را جلب کرده بود؛ اولها محمد فکر می کرد که شهید حسینی سید است ولی بعدها فهمید که ایشان سید نیستند.
محمد با خواندن کتاب شهید عبدالحمید حسینی به او علاقه مند شد و از دفتر دارالرحمه قبر او را پیدا کرد.
بعد سراغ هم رمزهای ایشان سردار مینایی، سردار نصیری و خواهر ایشان حتی آقای آیت الله سید علی اصغر دستغیب (به این دلیل که عبدالحمید زمانی محافظ آقای دستغیب بودند ) رفت.
جالب این که همگی از محمد می پرسیدند چرا دوست داری از عبدالحمید بدانی؟ تو که زمان عبدالحمید هنوز متولد نشده بودی؟ محمد هم در جواب آنها می گفته باید شهدا را به همه نشان دهیم و این وظیفه بر گردن همه ما است.
حتی خود محمد تمام برنامه ریزی ها و سخنرانی های بزرگداشت فدایی امام زمان (عج) را هماهنگ کرده بود تا یک روز خودش آن را برگزار کند اما حال که شربت شهادت را نوشیده دوستانش آن را اجرا کردند و البته که محمد و روح پاکش هم حضور داشتند.

هرهفته سر قبرش می رفت و با او صحبت می کرد.


بهش می گفتم مادر جان شبها خوب نیست به دارالرحمه بروی؛ می خندید و می گفت: نه مادر! «اینقدر شهدا من را تحویل می گیرند، جلوم بلند می شوند، با هم نماز شب می خوانيم آنقدر با شهدا حال می کنم که نگو.»
خواهر عبدالحمید حسینی می گفتند: اولین باری که محمد به من زنگ زد و از من خواستند که با پدر یا مادرم صحبت کنند و من گفتم که هر دو آنها به رحمت خدا رفته اند؛ معذب شد، احساس کردم این از آن جوانهایی است که صحبت با یک خانم براش سخت است؛ بهش گفتم آقای مهدوی شما چند سال دارید؟ گفت: 19 سال. گفتم: چند سال از فرزند کوچک من کوچکتر هستی و من جای مادرت هستم؛ با این حرف مثل این که خیلی راحت تر توانست با من در مورد عبدالحمید حرف بزند.
محمد ساعت ها با خواهر عبدالحمید در مورد ایشان تلفنی صحبت کرده بود، بدون اینکه همدیگر را ببینند و همیشه به آن خواهر بزرگوار می گفت که من می خواهم برای عبدالحمید کاری بکنم (گردنم است). شب آخری، قبل از اینکه کانون بیاید زنگ زد به خواهر عبدالحمید و برخلاف همیشه به او گفته بود می خواهم با عبدالحمید یک کار استثنایی بکنم. – و همان شب ساعت 21:15 محمد پرواز کرد.
بعد از شهادت محمد، خواهر عبدالحمید به خانه ما آمد و وقتی در اتاق محمد، عکس برادرش را دید خیلی تعجب کرد چون می گفت این عکسی است که فقط خودش تنها داره.......... (و این همان عکسی است که در تراکتها زده بودند)
مادر شهید مهدوی ادامه دادند محمد خیلی این عکس را دوست داشت همیشه با شوق به آن نگاه می کرد و به من می گفت: «مامان ببین این شهید، تیر به گلوش خورده، چقدر خوبه که آدم این جوری شهید بشه».
و شاید شهید مهدوی در دلش ادامه می داده: (من نیز همین گونه شهید می شوم در سن 20 سال و 7 روزگی تقریباً مثل عبدالحمید).
تقریباً روزهای آخر بود که محمد بهم گفت: مامان من مستجاب الدعوه شدم؛ گفتم مامان جان یعنی چی؟
گفت: هر وقت حس می کنم، که چیزی می خواهم قبل از اینکه به زبان بیاورم، خدا آن را برآورده می کند، مامان برام دعا کن و من هم براش دعا کردم و گفتم حالا بگو ببینم حاجتت چی هست؟ چیزی نگفت.
ای شهیدان! برای ما جامانده ها هم دعا کنید که به کاروان شما محلق شویم چون شما مستجاب الدعوه هستید.
مادر شهید مهدوی داخل وسایل محمد شعری را که او برای دوست شهیدش سروده بود این چنین می خواند:

یک صبا ازم پرسد تو کیستی؟

این مکان از بهر چیستی؟
گفتمش عبدالحمیدم
زنده من با این امیدم
بهر این از خلق بریدم
بهر عشق مرتضی با سر دویدم
هر زمانی، یاد یاران را شنیدم
بهر عشق پاکشان دویدم
دردشان را با جان خریدم
تا که مولا داد این نوید
من کیم؟ عبدالحمیدم
خاکی ام، عبدالحمیدم
افلاکی ام، عبدالحمیدم
من کیم؟ عبدالحمیدم
دنیا و آئینم، حسین و مرتضی یند
اصلم از ارباب عشق است
نام من سردار عشق است
جان من ارزش ندارد
من کیم؟ عبدالحمیدم
جان ناقابل بدادم در مسیر حق پرستی
با همین ناقابلم شهد شهادت را خریدم
ناله کردم در فراق و دوری تو
هر زمانی هر مکانی نام یاران آشنا بود
بهر عشق پاکشان با سر دویدم
اصل از ایل و تبار عاشق بازان خدایی است
چون حسین بن علی (ع) در کل عالم شه، ندیدم
هر جا که سخن نام زیبای تو بود
افلاک و زمین به سر سپاری دیدم
جان را به نگاه مست دوست بخشیدم
محمد همیشه می گفت: هر کاری که می خواهی انجام بدهی، ببین دردی را از امام زمان (عج) دوا می کنه یا نه؟ - تکه کلامش بود –

این هم عکس سرباز فدایی امام زمان شهید عبدالحمید حسینی که در اتاق شهید مهدوی نصب است.


با تشکر از مادر بزرگوار و صبور شهید مهدوی؛ ان شاء ا.. همنشین بانوی دو عالم باشند

غیرت حزب الله

عدم‌الفتح‌های پی‌درپی عملیات‌های «والفجر مقدماتی» در بهمن 61 و «والفجر یک» در فروردین 62، صرف‌نظر از تمامی تلخ‌کامی‌هایی که برای فرماندهان لشکرهای سپاه و ارتش برجای نهاد، موجب شد در عقبه سازمانی لشکر 27 محمد رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) یعنی سپاه منطقه 10 تهران، جبهه جدیدی از سوی شماری کار به دستان ذی‌نفوذ وقت،‌ علیه [شهید] همت گشوده شود؛ یعنی افراد همان جریانی که همت همواره از آنها با عنوان «خط سوم» و «خوارج جدید» یاد می‌کرد.

در رابطه با این واقعیت مسکوت مانده، روایتی مستدل و مستند تقدیم به مخاطبان خبرگزاری فارس می‌شود که حاصل گفت‌وگوی حسین بهزاد (نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس)‌ با سردار سعید قاسمی مسئول وقت واحد اطلاعات ـ عملیات لشکر 27 محمدرسول‌الله(ص) مندرج در نشریه «پلاک هشت» است:

قبل از شروع عملیات «والفجر یک» در جریان شناسایی منطقه فکه شمالی، از ناحیه گلو به شدت مجروح شدم به طوری که بعدها فهمیدم، به دستور همت، مرا در حالت اغماء به پشت جبهه برای مداوا تخلیه کردند.

علی‌ای‌ِحال، بعد از مرخصی از بیمارستان نمازی شیراز، به تهران آمدم و بعد از حدود یک ماه دوری، دوباره همت را دیدم. به من گفت «سعید، فردا صبح بیا تا برویم سپاه منطقه 10» گفتم «چشم حاج‌آقا».

روز بعد، حوالی ساعت 10 صبح، با همت رفتیم به تشکیلات منطقه 10 در خیابان پاستور. آنجا حاجی با دو، سه نفر از مسئولان واحد عملیات منطقه 10، جلسه کوتاهی داشت، بعد که از اتاق عملیات خارج شدیم، توی کریدور، همت گفت «سعید، تو برو توی ماشین، من سری به [...] می‌زنم و می‌آیم که برویم».

من از حاجی جدا شدم و رفتم سمت راه‌پله‌ها. هنوز چند پله پایین نرفته بودم، که متوجه قیل و قالی در کریدور شدم. از نو، از پله‌ها بالا آمدم، دیدم وسط کریدور، چهار پنج نفر ملبس به لباس فرم سپاه، راه همت را سد کرده‌اند و جلودارشان کسی نیست، جز اکبر گنجی، که خوش‌نشین ازلی ابدی سپاه تهران بود و خودش را از آمدن به جبهه، معذور معرفی می‌کرد و بعدها هم از سپاه اخراجش کردند.

القصه، برادر گنجی صدایش را انداخته بود پس کله‌اش و با قیافه‌ای مفتّش‌مآب، به همت نگاه می‌کرد و می‌گفت «خوب واسه متوسلیان آبرو خریدی!... ما خیال می‌کردیم فقط احمد متوسلیان این هنر رو داشت که بچه‌های تهران رو ببره کنار جاده اهواز ـ خرمشهر، اونا رو صدتا، صدتا، به کشتن بده!... حالا می‌بینیم نه بابا؛ اوستاتر از اونم هست؛ خوب بچه‌های تهرون رو بردی و هزار هزار، کانال فکه رو با جنازه‌هاشون پُر کردی؛ حاج همت!».

این «حاج همت» را هم، به صورت کشدار و با لحنی مسخره، به زبان آورد. من از این همه وقاحت برادرها، خصوصاً سردسته‌شان برادر گنجی ـ که بین بچه‌های منطقه 10 به «اکبر قمپوز» و «اکبر پونز» هم معروف بود ـ خشکم زده بود.

یک نگاه که به همت انداختم، دیدم صورت سبزه‌اش از غضب مثل لبو سرخ شده و در سکوت با آن نگاه تیز خودش، زُل زده به اکبر گنجی. آمدم قدم از قدم بردارم و به سمت حاجی بروم که... کار خودش را کرد!

با دست راست، چنگ زد یقه اکبر قمپوز را گرفت و به یک ضرب، او را مثل اعلامیه، کوبید لای سه کنج دیوار کریدور و مشت چپ‌اش را برد عقب و فرستاد طرف فک و فیکِ او. گفتم چانه‌اش له شد. دیدم مشت گره شده حاجی، به فاصله چند سانتی صورت گنجی، توی هوا متوقف مانده و طرف، از خوفِ خوردن این مشت، کم مانده خودش را خیس کند.

رفتم جلو. حاجی در همان وضعیت معلق، گنجی را توی سه کنج دیوار، نگه داشته بود. با احتیاط گفتم «حاج‌آقا، تو رو خدا ولش کن، غلطی کرد، شما بی‌خیال شو، بیا بریم از اینجا».

همت برای چند ثانیه، هیچ واکنشی به التماس درخواست‌های من نشان نداد. فقط همان‌طور بُراق، زُل زده بود به گنجی. دست آخر، در حالی که از غیظ، دندان‌هایش به هم سائیده می‌شد، به او گفت «آخه چی بهت بگم ...خدا وکیلی، ارزش خوردن این مشت منم، نداری!». بعد، خیلی آرام یقه او را ول کرد و برگشت طرفم و گفت‌ «خیلی خب سعید، حالا بیا بریم!».

این واقعه سوای من، چهار پنج شاهد عینی دیگر هم دارد که همگی زنده‌اند و اگر لازم شد، اسم و آدرس‌شان را به شما می‌دهم تا بروید و درباره کم و کیف آن از آنها پرس‌وجو کنید.

هشداری به دوستان

هشداری به برخی دوستان قدیمی و صمیمی 

1- عجیب فکر می کنم این روزها ادبیات شما حامیان آقای مشایی شبیه ادبیات سازمان منافقین در اوابل دهه 60 در حمایت از بنی صدر شده است.

2- فکر می کردم فقط مشکل ادبیات است اما می بینم که رفتار تشکیلاتی شما و حمله به سپاه، شورای نگهبان، وزارت اطلاعات، بیت رهبری، قوه قضاییه و ... هر آنچه منتسب به رهبری است هم این همانندی را تقویت می کند.

3- شخص پرستی شما هم عجیب شباهت به به شخص پرستی و السلام علی مسعود و السلام  علی مریم منافقین دارد.

4- علاقه شما به توده ای شدن تشکیلاتتان و به رخ کشیدن توده ها هم کاملا مشابه رفتار منافقین است.

5- حمله به پاسداران مرزهای ایدئولوژیک انقلاب اسلامی مانند آیت الله مصباح یزدی توسط شما که نهایت هنرتان عملگرایی صرف است نیز مشابهت های فراوانی با فحاشی های منافقین به استادشهید مطهری دارد.

آنچه در سال 90 گذشت

سال 90 هم به مانند سالهای دیگر به سر رسید. تمایل دارم در روز آخر سال کمی از کارهای انجام شده در این سال بنویسم:

1- روزهای آخر فرودین بود که صبح اول وقت یک روز چهارشنبه خبرگزاری ایرنا اعلام کرد که علی اکبر جوانفکر سرپرست روزنامه ایران شده است. سه روز بعد یعنی روز سه شنبه (یک روز مانده به حکم معروف احمدی نژاد درباره مصلحی وزیر اطلاعات) جلسه تودیع و معارفه بود. همه مدیران روزنامه (به جز محمد ابراهیمی سردبیر ایران اقتصادی) به نوبت صحبت کردند و سعی کردند میانه کار را بگیرند. نوبت من که شد اول گفتم این نحوه انتصاب و عزل تمامی اعضای هیات مدیره و مدیرعامل به صورت یکجا نشان می دهد که سیاست گذاران و اعضای هیات امنا یعنی آقای مشایی ، سیاست گذاری های قبلی و عملکرد قبلی را قبول ندارند و بنده هم در توان خود نمی بینم که بتوانم خواسته های آقای مشایی را اجرایی کنم، پس به دنبال نیروهای پرتوان دیگری باشید که می توانند آن سیاست ها را اجرا کنند. بعد خطاب به جوانفکر گفتم اکنون که شما روزنامه را تحویل می گیرید رابطه روزنامه با همه نهادهای دولتی و انقلابی مانند دفتر رهبری، سپاه پاسداران، ستادکل نیروهای مسلح و ... در بهترین وضعیت ممکن است. بعد چند مثال درباره این روابط زدم و گفتم این دستاورد ساده به دست نیامده که یک روزنامه ، جلوتر از بقیه روزنامه ها رسانه نظام باشد این را ساده از دست ندهید. 

بعد از جلسه خداحافظی کوتاهی با بچه های روزنامه کردم و استعفای یک خطی ام را نوشتم و یاعلی خداحافظ.

ناگفته نماند چند ماه بعد برای تسویه حساب رفتم رونامه ، که نگهبانی با دستور حراست اجازه نداد وارد روزنامه بشوم!

2- سه ویژه نامه خوب امسال کار کردیم. یکی درباره اولین رئیس جمهور و سرنوشتش (از اینجا می توانید دانلود کنید) که بعضی ها گفتند قضد مقایشه احمدی نژاد با بنی صدر را داشتی ، در حالی که هر کسی این ویژه نامه را می خواند می فهمید 1- درباره ریاست جمهوری در ایران یک تناقض تاریخی وجود دارد که هر کسی را دچار مشکل می کند 2- بنی صدر گرچه خود دارای صفات رذیله ای بود که او را به زباله دان تاریخ فرستاد ولی نقش هل دهندگان را نمی توان ناید گرفت. 3- مشی امام در آغوش کشیدن افرادی که لبه پرتگاه هستند است نه هل دادن آنها!

دومین ویژه نامه یادنامه ای درباره سی امین سالگرد هفتم تیر بود که کار خوبی از آب درآمد ولی در سایه ویژه نامه بنی صدر گم شد.

سومین ویژه نامه هم ، ویژه نامه میوه ممنوعه بود که برای نشریه حزب الهی 9دی آماده کردم و در مهرماه منتشر شد . این ویژه نامه هم ناگفته هایی از روابط ایران و غرب داشت که چند روز پیش دیدم چند تا از مطالبش در تینک تانک های آمریکایی ترجمه شده و مورد استفاده قرار گرفته و در ایران الحمدلله به لطف دوستان غیر قبیله گرا مورد بایکوت قرار گرفت.

البته در ویژه نامه شهدای شهریور( شهید لاجوردی- عراقی- اندرزگو- رجایی و باهنر) نشریه شما و نهضت حضور روزنامه همشهری (به مناسبت 9 دی) همکاری هایی داشتم.

3- خدا توفیق داد کار کتاب تکیه گاه (نقد و بررسی نقش آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری) به پایان رسید و در سالگرد 9 دی از این کتاب رونمایی شد. احتمالا چاپ اول کتاب هم هم این روزها تمام میشه و در نمایشگاه به چاپ دوم خواهد رسید!

مقدمه کتاب را می توانید اینجا بخوانید.

همچنین توفیق شد تا برای اولین بار در ایران آنچه به صورت سند و مکتوب در کتاب تکیه گاه آمده بود به صورت مستند تصویری تنظیم شود و حاصل کار با کارگردانی و تدوین محمد حسن خوش بیان عزیز شد مستند جنجالی پایان مدارا!

تیزر این مستند را می توانید اینجا ببینید.

4- اما مهمترین اتفاق سال نه انتخابات مجلس نهم و نتایج شگفت انگیزش بلکه اعلام موجودیت جبهه پایداری انقلاب اسلامی بود. بعد از خانه نشینی 11 روزه و فشار «از اول هم می دانستیم » و «دیدید گفتیم» ، آیت الله مصباح ، دست به کاری انقلابی زد و بی واهمه از وسوسه خناس و طعنه زنندگان وارد میدان شد و علم جریان سوم تیر را دوباره برافراشت. فکر می کنم امسال و سال آینده تازه مدعیان و انگل های انگلوفیل متوجه شوند چه اتفاقی با اعلام موجودیت جبهه پایداری رخ داده است. هر چند همجمه دوستان اصولگرا از پیش از تاسیس جبهه پایداری تا به امروز عجیب و در ابتدا باورنکردنی بود.

5- سال 90 سالی بود که رجانیوز نشان داد که رسانه حزب الله بودن، جلسات هفتگی با بزرگان صاحب خبر نمی خواهد. صداقت و شفافیت و شهامت می خواهد نه تحلیل های فضایی. رسانه حزب الله باید در مقابل دیکتاتوری ساکتین فتنه همانقدر بانگش رسا باشد که در مقابل انحراف چند عنصر نفوذی در دولت. شاید تلخ ترین و پرعبرت ترین صحنه ای که در سال 90 همیشه در خاطرم باشد، لحظه ای باشد که مدیرمسئول رجانیوز را با دستبند از اتاق بازپرس محترم پرونده به کلانتری بازار بردند ودر چیزی مانند یک قفس زندانی کردند!

6- سال پیش رو را در حالی آغاز می کنیم که ان شاالله امسال سال عزت اسلام و مسلمین ، رهایی شیعیان بحرین، پیروزی حزب الله و به خاک مالیده شدن پوزه آمریکا و اسرائیل باشد.

  رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ


شبیه ترین نقش به مهدی هاشمی را چه کسی ایفا کرد؟

قبل از انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی، و از سال 1384 همیشه مرد اول انتخابات در ایران شخصی جز مهدی هاشمی نبوده است. انتخابات ریاست جمهوری سال 84 ، مهدی هاشمی ریاست و هدایت ستاد انتخاباتی پدرش را برعهده گرفت و شد آنچه شد

در انتخابات سال 85 خبرگان او ریاست کمیته صیانت از آرای پدرش را عهده دار بود و توانست پدرش را در یک معادله چندمجهولی که ان شاالله بعدها اسرارش فاش شود به رتبه اول تهران برساند.

اوج شاهکار مهدی هاشمی در انتخاات دهم ریاست جمهوری بود که سازماندهی اوباش و اراذل را برای اغاتشاش برعهده داشت و ایده تقلب از اتاق فکر او خارج شد و به موسوی و تکیه گاهش منتقل شد.

اما چه ویژگی هایی در مهدی هاشمی وجود داشت که او را به مرد همه کاره انتخابات ها تبدیل کرد؟

1- مهدی هاشمی بیت المال را ملک شخصی خود می دانست .

2- مهدی هاشمی حاکمیت و مملکت را ارث پدرش می دانست.

3- مهدی هاشمی اعتقاد داشت تبلیغات انتخابات با پول بیت المال اداره می شود.

4- مهدی هاشمی اعتقاد به تبلیغات پرحجم در سطح شهر داشت .(البته به نظر من تبلیغات گروه6+7 در انتخابات مجلس نهم پرحجم ترین تبلیغات در تاریخ انتخابات های مجالس در تهران است و شاید تبلیغات کارگزاران سازندگی در انتخابات مجلس پنجم با آن قابل قیاس باشد)

5- مهدی هاشمی قائل به استفاده حداکثری از نهادهای دارای قدرت و ثروت برای بهره برداری در انتخابات بود.

6- مهدی هاشمی همیشه سعی داشت نشان دهد کانیدای مطبوعش داراری اجماعی بی نظیر است و طرف مقابل تندرو و کفن پوش و نامتعادل است.

7- همیشه طیفی که در مقابل مهدی هاشمی قرار داشت، در راسش آیت الله مصباح یزدی بود!

8- مهدی هاشمی از کوچکترین جلسات 10-15 نفری هم برای ارائه عقایدش و تخریب و فحاشی به رقیب کوتاه نمی آمد!

9- مهدی هاشمی همیشه رقیب را خطرناک و خسارت زننده برای آینده کشور نشان می داد.

10- مهدی هاشمی جریان خود را اصیل  و باسابقه و دارای سابقه حمایت امام خمینی نشان می داد و رقیب را بی ریشه و افراطی.

به راستی در نبود مهدی هاشمی، چه کسی شبیه ترین نقش به آقازاده هاشمی رفسنجانی را در این انتخابات بازی کرد؟

پاسخ بسیار آسان است!

...

انتخابات 12 اسفند پیروزی بزرگی برای مردم ایران و رهبری الهی آن بود، مردم با حضور گسترده و کم نظیرشان از یک سو دشمن خارجی را مات کردند و از سوی دیگر، با تحقق بخشیدن به پیش بینی رهبر معظم انقلاب، کار جریان فتنه، تکیه‌گاه و ساکتین آن را تمام کردند.

به گزارش رجانيوز، انتخابات 12 اسفند نشان داد که گفتمان جبهه پایداری انقلاب اسلامی که حضرت آیت الله مصباح یزدی آن را به عنوان گفتمان و جبهه برتر سیاسی ترجیح می دهند، پیروز رقابت‌های سیاسی است و مردم فهیم ایران منطق جعلی "لولو محور" و "صالح مقبول" را نمی پذیرند.

به گفته‌ي محمد حسین صفارهرندی، انتخابات 12 اسفند در غیاب اصلاح طلبان و جریان نفوذی در دولت دهم، محل خوبی برای وزن کشی اصول‌گرایان بود و این انتخابات با پایداری جبهه پایداری به گفته‌ي حجت الاسلام و المسلمین پناهیان و دکتر حدادعادل، زمینه‌ای برای انتخاب بین خوب و خوب‌تر شد. و در اين بين، جبهه پایداری و حامیان گفتمانی‌اش هزاران ناسزا، تخریب، تهدید، تطمیع و تحقیر را به جان خریدند تا مشارکتی حداکثری و رقابتی اخلاقی برای انتخاب اصلح داشته باشند.

اما در میان شادمانی عمومی و انقلابی که ناشی از پیروزی گفتمان انقلاب اسلامی است، برخی کج سلیقه‌گان و تنگ نظران که این بار با رأی مردم در حال ترک صحن مجلس هستند، در اظهارات و نوشته های عجیب خود به‌جاي قدر دانستن اين فرصت، اقدام به عقده‌گشايي عليه گفتمان پيروز، بخشي از منتخبان و توهين به شعور انتخاب‌كنندگان كرده‌اند.

این افراد که پیش از انتخابات، انواع و اقسام سناریوها، از اتهام انحراف تا وحدت شکنی و تعارض با روحانیت و حتی اتهام ضدیت با ولایت فقیه(!) و براندازی(!) را برای تخریب جبهه پایداری به کار برده بودند، پس از شکست گفتمانی و انتخاباتی باردیگر برای گشایشی در دور دوم انتخابات این سیر لجن پراکنی را از سر گرفته اند!

اين در حالي‌است كه یکی از مهم‌ترین پیام های انتخابات مجلس نهم، "نه" مردم به كارنامه‌ي مجلس هشتم بود و بیش از دو سوم نمایندگان این مجلس نتوانستند کرسی‌هاي خود را حفظ کنند كه در این نتيجه، اظهارات و مواضع افرادی از جمله علی مطهری، احمد توکلی و الیاس نادران، شرايطي ايجاد كرد كه موجب ايجاد تصويري در ذهن مردم از مجلس هشتم شد كه تصويري لجوجانه و كينه‌توزانه بود. بهانه‌جويي در مقابل اغلب برنامه‌ها و سياست‌هاي دولت حتي در مسائلي مانند سفرهاي استاني كه مورد تأييد رهبري و مردم بود و انگشت گذاشتن بر نقاط قوت دولت مانند سياست خارجي، درگيري و حتی کتک کاری با نماینده دولت، پیش بینی های متوهمانه از اقدامات صحیح دولت مانند تورم 70 درصد، دور زدن مصوبه لغو كامل حقوق مادام العمر و... بخشی از اين اقدامات بود.

در مقابل، رأی به روبکردهای اخلاقی و وزین افرادی همچون حجت الاسلام و المسلمین آقاتهرانی، دکتر حدادعادل، دکتر علی رضا مرندی و دکتر میرکاظمی در تهران، دکتر قاضی زاده در مشهد، دکتر ضرغام صادقی در شیراز و... نشان داد که مردم از بی منطقی و اقدامات غیراخلاقی و توهین آمیز افرادی مانند مطهری، توکلی و نادران تبری می جویند و کاهش رأی این افراد به‌رغم به‌کارگیری همه ترفندها و روش های تبلیغاتی نیز این مساله را ثابت می کند. جالب آنجاست که احمد توکلی شخصا در روزهای مانده به انتخابات چندین سفر انتخاباتی به مناطق مختلف کشور مانند شیراز و لامرد برای تبلیغ افراد همفکرش داشت که اغلب این افراد نيز به مجلس راه نیافتند!

اکنون در تهران و در دور دوم انتخابات، بر خلاف همه تحلیل‌های دل‌دادگان گروه 8+7 نه خبری از فتنه است و نهانحراف و رقابت اصول‌گرایان نيز فرش قرمز جلوی پای فتنه و انحراف پهن نکرده، بلكه موجب مشارکت حداکثری و رقابت برای انتخاب اصلح شد. اما در این میان برخی از عناصر تندرو كه رفتارهاي‌شان در بدبيني مردم به ليست اين گروه تأثير زيادي داشت، دوباره تحلیل های غلط اندر غلطشان را به‌روز کرده اند و در سایت‌های مدعی تحول‌خواهی عليه جبهه پايداري منتشر كرده‌اند. در اين نوشته كه به‌نام الياس نادران منتشر شده و ادبيات تند، هتاكانه و انحصارگرايانه‌اي كه در طول اين يادداشت موج مي‌زند، در نگاه اول خواننده را در مورد صحت انتساب نوشته به آقاي نادران دچار ترديد مي‌كند، آمده است: «این جریان موازی توسط کسانی در حال شکل گیری است که نه اخراجی دولت بلکه جدا شده از دولت هستند و با ماموریت از راس گروه انحرافی، تشکیل جریان موازی اصولگرائی را کلید زده اند و البته در این راه نیز برخی ناآگاهانه و حتی با خوش نیتی همراه این جریان شده اند. با تسامح و در بهترین حالت می توان گفت که نگاه این جریان موازی به مجلس نهم سکوی پرشی برای ریاست جمهوری است و البته در تحلیل نگران کنده تر بیم آن می رود که این جریان موازی به فراتر از ریاست جمهوری بیاندیشد. مقابله با شکل گیری چنین جریان خطرناکی باید در دور دوم انتخابات کلید بخورد.»

در ورای این اظهارنظر مضحک که روی دیگر تخریب‌های علی مطهری مبنی بر اعتقاد جبهه پایداری به "استبداد عادل" است که بهترین پاسخ به آن سلام و لبخندی ملیح است، به نظر می رسد ویروس نپذیرفتن نتیجه‌ي انتخابات به روشی متفاوت از هاشمی و موسوی به برخی مدعیان تحول‌خواهی سرایت کرده است و آنها به مانند انتخابات سوم تیر84، پیروزی گفتمان انقلاب اسلامی و احیای راه و روش امام خمینی(ره) را برنمی تابند و کوشش خود را برای تخریب بهترین و خالص ترین یاران رهبری که پیرامون حضرت آیت الله مصباح یزدی و با محوریت ایشان گردآمده اند، به کار مي‌گیرند.

سه فعل حرام در يك ليست


سلام حرف ها بماند براي انتخابات ولي

ليستي كه با تيراژ ميليوني شب آخر با عنوان جعلي اصولگرايان اصلح منتشر سه فعل حرام انجام داده اند:

1- ليست بي نام و نشان و كثيف كاري سياسي 

2- استفاده از بيت المال در مسائل انتخاباتي

3- دخالت نيروهايي كه نبايد در سياست دخالت كنند در سياست

شکایت داریم


یک جوان 22 ساله به خاطر سوال از لاریجانی در یک جلسه مورد ضرب و شتم محافظان رئیس مجلس قرار می گیرد و بعد هم دادگاه او را به سه ماه حبس محکوم می کند.

ماجرای مدیرمسئول رجا را هم که می دانید!

دیروز هم نشریه 9 دی را توقیف کردند! مسئول صفحه سیاسی اش بازداشت شد و نویسنده مطلب هم تا 9 شب بازجویی می شد.

اقتضای ذات هر کسی همان کاری است که انجام می دهد.

ولی تف به غیرت اونهایی که ای چیزها را می بینند ولی به خاطر منافع باندی و حزبی شان دم بر نمی آورند.

خاک بر سر آن انجمن روزنامه نگاران مسلمان که کارش شده فقط نمایش فیلم!

اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا و غیبه امامنا و شده الزمان علینا و وقوع الفتن بنا و تظاهر الاعداء علینا و کثره عدونا و قله عددنا اللهم فافرج ذلک عنا بفتح منک تعجله

سوابق درخشان علمي، اجرايي و دفاع مقدس ليست 30 نفره جبهه پايداري

هفته گذشته فهرست جبهه پایداری انتقلاب اسلامی در شهر تهران اعلام شد. در این فهرست که سر لیست آن حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی آقاتهرانی است، چهر های شاخصی مانند حجت الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان، دکتر محمد سلیمانی و دکتر علی اصغر زارعی حضور داشتند. همچنین پنج نفر از شاخص ترین چهر های اصول‌گرا از جمله دکتر غلامعلی حدادعادل، دکتر مسعود میرکاظمی، دکتر زهره طبیب زاده، سردار محمد کوثری و دکتر علی‌رضا مرندی حضور دارند. به گزارش رجانيوز، در فهرست جبهه پایداری بر خلاف دیگر فهرست های انتخاباتی کوشش شده تا تخصص و تعهد کاندیداها بر گفتمان انقلاب اسلامی بر سهمیه بندی های حزبی و قبیله گرایی غلبه داشته باشد، به همین دلیل، چند نفر از اعضای این فهرست، به‌رغم سوابق مؤثر علمی و انقلابی، از دیدرس رسانه های سیاسی و سیاسیون دور مانده اند. بررسی کوتاه سوابق و تحصیلات اعضای فهرست جبهه پایداری انقلاب اسلامی نشان دهنده ویژگی های مهم تخصص و تعهد است. شاید در تاریخ انتخابات ها در جمهوری اسلامی ایران، حضور 21 نفر در لیست با سطح تحصیلات دکترای تخصصی بی نظیر باشد. تنوع رشته های تخصصی اعضای جبهه پایداری از پزشکی، اقتصاد، علوم سیاسی، علوم تربیتی، فلسفه، مهندسی الکترونیک، مهندسی صنایع و... می تواند نوید دهنده یک مجلس تخصصی باشد. همچنین در سوابق علمی و پژوهشی اعضای فهرست جبهه پايداري حضور در مناصب مهم آموزشی و پژوهشی مانند مرکز اسناد انقلاب اسلامی (روح الله حسنیان)، ریاست دانشکده مهندسی دانشگاه امام حسین و ریاست پژوهشگاه انرژی وزارت نقت (دکتر علی اصغر زارعی)، ریاست دانشکده دندان‎پزشکی دانشگاه شهید بهشتی (دکتر زهره طبیب زاده)، ریاست پژوهشگاه اندیشه سیاسی اسلامی (دکتر محمود نبویان)، ریاست سازمان پژوهش های صنعتی، معاونت آموزشی وزارت علوم و ریاست دانشگاه علم و صنعت (دکتر محمد سلیمانی) جانشین معاون آموزشی دانشگاه امام حسین (سردار حسن حمید زاده) ریاست مرکز مطالعات بنیادی سپاه و ریاست دانشگاه شاهد (دکتر مسعود میرکاظمی) مدیر قطب های فرا دانشگاهی طرح های ملی در حوزه انرژی و مدیر کل دفتر مطالعات و ارتباطات بین الملل دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، رییس گروه نظارت و ارزیابی هیئت عالی جذب اعضای هیئت علمی (دکتر جواد محمدی) معاون آموزشی دانشکده الهیات و ادیان دانشگاه شهید بهشتی (دکتر باباپور)، رییس دانشکده حفاظت و بهداشت کار (دکتر حسین طلا)، دبیر شورای فرهنگی اجتماعی زنان و خانواده کشور (دکتر بتول نامجو)، ریاست سازمان نظام مهندسی ساختمان (مهندس سید مهدی هاشمی)، مدیر آموزش مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری (خانم زهره سادات لاجوردی) و... دیده می شود. اکثر قریب به اتفاق اعضای فهرست جبهه پایداری از مدرسین دانشگاه های تهران هستند و در رده های مختلف مانند استاد تمام، دانشیار و استاد یار به فعالیت مشغول هستند. در فهرست جبهه پایداری انقلاب اسلامی، اعضای هیات غلمی دانشگاه های شهید بهشتی (دکتر زهره طبیب زاده و دکتر باباپور)، امیرکبیر (دکتر جوانمردی و دکتر کفایتی)، علم و صنعت (دکتر سلیمانی)، تهران (دکتر حدادعادل)، امام حسین (دکتر زارعی، حمیدزاده و دکتر میرکاظمی) و موسسه پژوهشی امام خمینی (دکتر آقا تهرانی، دکترسقای بی ریا، دکتر نبویان، روانبخش، دکتر خلیلیان، دکتر دهقانی) و تربیت مدرس (دکتر کوچک زاده) حضور دارند که نقش مهمی در پیشبرد طرح های کلان علمي در کشور داشته اند. به عنوان نمونه، دکتر محمد سلیمانی را می توان پدر دانش ماهواره در ایران دانست، یا دکتر مسعود میرکاظمی مجری و طراح خودکفایی بنزین بود. دکتر زهره طبیب زاده و خانم زهره سادات لاجوردی طرح رحمت را برای آموزش میلون‎ها نفر از بانوان کشور طراحی و اجرا کردند، دکتر خلیلیان و دکتر محمود دهقانی نيز از مهم‎ترین تئورسین های برنامه پنجم توسعه در کشور بوده‌اند. سوابق اجرایی کلان اعضای فهرست جبهه پایداری نیز در مقایسه با دیگر فهرست های انتخاباتی قابل توجه است، دکتر مسعود میرکاظمی (وزیر نفت و وزیر بازرگانی)؛ دکتر محمد سلیمانی (10 سال معاونت وزارت علوم و چهار سال وزارت ارتباطات)، دکتر علی رضا مرندی (وزیر بهداشت) دکتر حدادعادل (ریاست مجلس هفتم)، مهندس سید مهدی هاشمی (معاون عمرانی وزارت کشور، سرپرستی وزارت کشور و قائم مقامی وزارت راه) دکتر طبیب زاده، دکتر سقای بی ریا، دکتر زارعی و حجت الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان( مشاور رئیس جمهور در دولت نهم) ، فرمانداری تهران و ریاست شرکت دخانیات (دکتر حسین طلا) را از جمله سوابق اجرایی اعضای قهرست جبهه پایداری دانست. تعدادی از اعضای جبهه پایداری نیز که در خارج از کشور تحصیلات‌شان را به پایان رسانده اند، منشأ خدمات گسترده ای در ورای مرزهای کشور بوده اند. دکتر مرتضی آقاتهرانی در دهه 70 امام جمعه و سرپرست موسسه اسلامی نیویورک در امریکا و دکتر سقای بی ریا نیز سرپرست مرکز تعلیمات اسلامی و امام جمعه در ایالت تگزاس و نماینده تام الاختیار مقام معظم رهبری درآمریکا بوده اند. اما سوابق جهاد و مبارزه و ایثارگری اعضای فهرست جبهه پایداری اگر در تاریخ جمهوری اسلامی بی نظیر نباشد، قطعاً کم نظیر است. بدون احتساب حضور چهار نفر از بانوان انقلاب در فهرست جبهه پایداری و دو نفر از جوانان، از 24 نفر عضو باقی مانده فهرست جبهه پایداری، 21 نفر سابقه حضور مستقیم در جبهه های خق علیه باطل را دارند که از سه نفر باقی مانده نیز حجت الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان از مبارزان دوران رژیم طاغوت است که سابقه دو بار دستگیری و شکنجه و جانبازی را دارد، دکتر حدادعادل و دکتر مرندی نیز در زمان جنگ مسئولیت های مهمی مانند وزارت و معاون وزارت را برعهده داشتند. حضور سردارانی مانند سردار محمد کوثری (84 ماه جبهه)، سردار علی رضا صفارزاده (90 ماه جبهه)، مهندس سیدمهدی هاشمی (100ماه جبهه)، دکتر علی اصغرزارعی(فرمانده یگان تخصصی و فنی جنگ الکترونیک در دفاع مقدس) و سردار حسن حمیدزاده قابل توجه است. در بین اعضای جبهه پایداری، خانم‎ها لاجوردی و نامجو فرزند شهید هستند و شش نفر (مرتضی آقا تهرانی، روح الله حسینيان، دکترحدادعادل، دکتر سلیمانی، فاطمه آلیا و دکتر نامجو) از خانواده های معظم شهدا هستند و برادران‌شان در دفاع مقدس به شهادت رسیده اند. اما حضور جانبازان جنگ نیز در فهرست جبهه پایداری قابل توجه است: علی اصغرزارعی، مهدی کوچک زاده، حمید رسایی، محمد کوثری، مهندس سید مهدی هاشمی، حسین استادآقا، دکتر حسین طلا، دکتر باباپور، علی رضا صفارزاده و دکتر دهقانی از جمله جانبازان دوران دفاع مقدس هستند که در فهرست جبهه پایداری حضور دارند.

انتخاب اصلح

حتی اگر بمیریم دست از انتخاب اصلح بر نخواهیم داشت

خودشیفته خودریخته


براي دانلود فيلم اينجا كليك كنيد